
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
پيامگير گرداننده
سه جزیره ![]()
گامی در افشای حزب توده (1) ![]()
گامی در افشای حزب توده (2) ![]()
جندالله بلوچستان ![]()
شير و خورشيد نشان ملي ![]()
حقوق دریایی ایران در دریای مازندران ![]()
رویای پان ترکیسم (قسمت اول) ![]()
رویای پان ترکیسم (قسمت دوم) ![]()
نقد مصاحبه حسن ارک (1) ![]()
نقد مصاحبه حسن ارک (2) ![]()
دانلود کتابهای شادروان سید احمد کسروی تبریزی ![]()
کرمان شناسی ![]()
کمونیسم فرزند نامشروع صهیونیسم (1) ![]()
کمونیسم فرزند نامشروع صهیونیسم (2) ![]()
عملیات کمان 99 ![]()
عملیات H3 ![]()
27 شهریور سالروز ورود جنگنده فانتوم به ایران ![]()
شهید عباس دوران ![]()
ّF-14 تامکت های ایرانی (قسمت اول) ![]()
تالش سرزمین اهورایی ![]()
مقالات حزب پان ایرانیست با ویرایش جدید ![]()
چهره های پنهان ![]()
مصاحبه سرور محسن پزشکپور با کیهان هوایی(1371) ![]()
حاكميت ملت،پيام پندار
حاكميت ملت شماره 109
حاکميت ملت شماره 108
حاکميت ملت شماره 107
حاکميت ملت شماره 106
حاکميت ملت شماره 105
حاکميت ملت شماره 104
حاکميت ملت شماره 103
حاکميت
ملت شماره 102
حاکميت
ملت شماره 101
حاکميت
ملت شماره 100
حاکميت
ملت شماره 98/99
حاکميت
ملت شماره 96/97
حاکميت
ملت شماره 93
حاکميت
ملت شماره 92
حاکميت
ملت شماره 91
حاکميت
ملت شماره 87/88
حاکميت
ملت شماره 83
حاکميت
ملت شماره 73/74
شیر زنان تاریخ ما

یوتاب : سردار ایرانی و خواهر آریوبرزن . سردار نامی ارتش شاهنشاهی داریوش سوم . در زمان حمله ی اسکندر همراه برادر خود که بخشی از ارتش را فرمانده ی می کرده در کوه های بختیاری راه را بر اسکندر بست . ولی ایرانی راه را به اسکندر نشان داد و از مسیری دیگر وارد ایران شدند . از او به نام شاه آتروپاتان ( آذربایجان ) در سال های 20 قبل از میلاد مسیح نیز یاد شده است .
آرتمیس ( ارتمیز) : نخستین زن دریاسالار جهان تا به امروز . او در سال 480 پیش از میلاد به مقام دریا سالاری ارتش شاهنشاهی خشایار شاه رسید در نبرد ایران و یونان ارتش ایران را از راه دریا هدایت می کرد . تاریخ نویسان یونانی او را در زیبایی ، برجستگی و متانت سر آمد همه زنان آن روزگار نامیداند .
آتوسا : ملکه ی 28 کشور آسیایی در زمان امپراتوری داریوش بزرگ . هردوت از او به نام شهبانوی داریوش بزرگ یاد کرده است و اتوسا را چندین بار در لشکرکشی ها داریوش یاور فکری و روحی داریوش بزرگ دانسته است . چند لشکر کشی مهم در تاریخی ایران به گفته هرودت به دست اتوسا صورت گرفته است .
آذرمیدخت :شاهنشاه زن ایرانی که در سال 631 میلادی . او دهتر خسرو پرویز بود که پس از گشتاسب بنده بر چندین کشور آسیایی پادشاهی می کرد . نام این ملکه و اقدامات دولتی آن در کتبهی زرتشت در استان فارس بارها امده و از او ستایش شده .
پرین : بانوی دانشمند ایرانی . او دختر کیقباد که در سال 924 یزگردی هزاران برگ از نسخه های اوستا را به زبان پهلوی برای آیندگان از گوشه و کنار مملکت آریایی گرد آوری نمود . از او کتاب دیگری گزارش شده که به احتمال زیاد در آتش سوزی های اسلام از میان رفته .
فرخ رو : نام او را به عنوان اولین بانوی وزیر در ایران ثبت شده . کاساندان : پس از شاهنشاه ایران او قدرتمند ترین شخصیت ایران بوده است . او 28 کشور اسیایی در کنار همسرش کورش بزرگ حکمرانی می کرده است . مورخان یونانی او را به نیکی و بزرگ منشی یاد کرده اند .
گردافرید: یکی دیگر از پلوانان سرزمین ایران . تاریخ او را دختر گژدهم یاد می کند که با رخت مردانه با سهراب رزم آزمایی می کند . فرودسی او را به نام زنی دلیر و شجاع از سرزمین پاکان یاد می کند .
آرتایس: یکی از سرداران مبارز هخامنشی که مورخان یونانی در چند جا نما کوتاهی از وی می آورند .
گردیه : بانوی جنگجوی ایرانی . خواهر بهرام جوبین . فرودسی بزرگ او را همسر خسور پرویز یاد می کند و در چندین جنگ در کنا ر شاهنشاه قرار داشته است .
هلاله : پادشاه زن ایرانی که به گفته کتاب دینی وتاریخی بندهش ( 391 یشتها 1- 274 یشتها 2 ) در زمان کیانیان بر اریکه شاهنشاهی ایران نشست . از او به عنوان هفتمین پادشاه کیانی یاد شده که نامش را همای چهر آزاد نیز گفته شده. او مادر داراب بوده و پس از و هومن سپندداتان بر تخت شاهنشاهی ایران نشست . وی با زیبایی سی سال پادشاه ایران بوده و هیچ گزرارشی مبنی بر بدکرداری بود وی ثبت نشده بانو : همسر بابک خرمدین که تا اخرین قطر خون خود در کنار همسرش جنگید .
پوراندخت : شاهنشاه ایرانی در زمان ساسانیان . وی زنی بوده که 10 کشور آسیایی را پادشاهی می کرده .او پس از اردشیر شیرویه به عنوان 25 پادشاه ساسانی بر ایران حکمرانی کرد .
شیرین : شاهزاده ارمنی . خسرو و پرویز و شیرین حماسه ای از خود ساختند که همیشه در تاریخ ماندگار ماند . شیرین از خسرو 4 فرزند داشت به نام های نستور - فرود - شهریار و مردانشه به دنیا اورد .که هر چهار فزرند او در زندان کشته شدند . پس او سر بر بالین ( بر جسد بی جان ) خسرو نهاد و با خوردن زهری عشق اش به خسرو جاودانه ساخت . و هر دو جان باختند .
و بسیار کسانی دیگر که شاید من از جا انداخته ام . "
[+]
نوشته شده به دست بابک ایرانمنش در 23:29
|
|
نداشتن برنامه و افزايش دوباره قيمت بليت هواپيما
[+]
نوشته شده به دست بابک ایرانمنش در 23:21
|
|
اقدام رحمانف برای حذف پسوندهای روسی نامهای فامیل

امامعلی رحمانف، رئیس جمهورتاجیکستان، که می خواهد از این پس او را "امامعلی رحمان" بگویند روز سه شنبه، 20 مارس، در دیدار با فرهنگیان تاجیک در آستانه نوروز، خواستار برانداختن پسوندهای روسی از نام و نسب تاجیکان شد.
نام و نسب تاجیکان از زمان برپا شدن حکومت اتجاد جماهیر شوروی سابق در آسیای میانه با پسوندهای روسی "- اف" و "- یف" و "- اوا" و "- یونا" همراه است و برخی صاحب نظران این امر را بی احترامی به هویت ملی تاجیکان می دانند
نامهای عربی و پارسی با پسوندهای روسی در قلمرو شوروی پیشین که گهگاهی موجب سردرگمی می شود، درواقع بیانگر هویت مردمانی است که عمدتا مسلمان بوده و طی دویست تا 300 سال اخیر به زیر سلطه روسها (اتحاد جماهیر شوروی) درآمدند
میراث شوروی
هرچند نامهای پارسی با پسوندهای روسی در میان برخی از روشنفکران فارسی زبان، مانند میرزا فتح علی آخوندف، لااقل از قرن 19 یکجا با اندیشه های روشنگرانه آغاز شد، ولی این نوع نام گذاری درواقع از زمان استقرار حکومت شوروی در قفقاز و آسیای میانه به شیوه گسترده و با حمایت رژیم کمونیستی وقت رواج یافت
تا امروز نامهای شمار زیادی از تاجیکان، به استثنای چند شاعر و نویسنده که از خود به شیوه محلی نام می برند، با پسوندهای روسی "- اف" و "- یف" و "- اوا" و "- یونا" همراه است.
ولی به نظر می رسد، امامعلی رحمانف، رئیس جمهوری تاجیکستان، می خواهد اکنون به این سنت تقریبا صدساله پایان بدهد
آقای رحمانف در جریان دیدار با اهل و علم و فرهنگ تاجیکستان که روز سه شنبه در آستانه نوروز برگزار کرد، خواستار برانداختن پسوندهای روسی از نامهای تاجیکی شد.
وی از جمله گفت: "من تاجیک هستم، ملت من تاجیک است و الحمدالله مسلمان هستم، نامی که پدر و مادرم به من گذاشتند، "امامعلی" است، پدرم "رحمان"، خوب می شود که 'امامعلی رحمان' باشد."
هنوز روشن نیست که آقای رحمانف نام خود را به شیوه رسمی تغییر داده یا خیر، ولی از روز چهارشنبه، 21 مارس، تلویزیون تاجیکستان در برخی از برنامه های خود نام بردن از رئیس جمهوری به گونه "امامعلی رحمان" را آغاز کرده است
"گرایش تازه ای نیست"
نام گذاری به شیوه ملی یا محلی در تاجیکستان گرایشی تازه نیست و دستکم از زمان پرسترویکا و و گسترش اندیشه های آزادی خواهی در اتحاد شوروی آغاز شده است.
یکی از مفاد قانون درباره به رسمیت درآوردن زبان فارسی تاجیکی که برای نخستین بار در سال 1989 تصویب شد، احیای تدریجی روشهای ملی نام گذاری در تاجیکستان را در مد نظر دارد
هرچند تمایل به نام گذاری ملی در میان عده ای از روشنفکران در پانزده سال اخیر گسترش یافته، ولی مقامهای دولتی خود را از این تمایل همواره بدور می داشتند
اکنون برای نخستین بار است که این موضوع در سطح ریاست جمهوری مطرح شده و آقای رحمانف می خواهد خود را در این راستا برای دیگران نمونه قرار بدهد. ولی این سیاست تا چه حد موفق تمام خواهد شد؟ برخی از صاحب نظران در این مورد تردید دارن
رفع موانع یا مشکلات نو
شاکرجان حکیمف، حقوقدان تاجیک که خیلی قبل به فرزندانش بدون کاربرد پسوندهای روسی نام گذاشته است، می گوید تصمیم رئیس جمهوری منجر به رفع بسیاری از موانع، از جمله کاغذ پرانی (بورکراسی) از سوی مسئولان اداره های ثبت اسنادخواهد شد.
ولی آقای حکیمف بر این باور است که برای تبدیل نام و اسناد شهروندی افرادی که نامهایشان پسوندهای روسی در بر دارند خرج مبالغی بخصوص از بودجه دولت را نیز به دنبال خواهد داشت
آقای حکیمف افزود: "اولا، برای تهیه مقدار زیادی از شناسنامه و اسناد دیگر وقت زیاد و مبلغ خود دولت نیز لازم است، زیرا چنین اسناد را باید نهادهای دولتی آماده کنند و سپس به مردم پیشنهاد نمایند. مردم بتدریج می کوشند این تقاضا را اجرا کنند، ولی در مورد نام و نسب کودکان این مشکل پیش نخواهد آمد. ممکن است برخی از مردم افراد بزرگسال هم که در روحیه ای دیگر تربیت یافته اند، کوشش کنند که نام و نسب خود را نگاه دارند."
با این حال، عده ای از روشن فکران تاجیک از پیشنهاد رئیس جمهوری در مورد برانداختن پسوندهای روسی از نامهای تاجیکی حمایت کرده و گفته اند که این اقدام برای تقویت جایگاه زبان و فرهنگ ملی در برابر فرایند جهانی شوی زمینه ساز خواهد بود
بازشناسی فرهنگ ملی
آکادمیسین محمدجان شکوری در این باره می گوید: "دولت باید فضای فرهنگی تاجیکستان را تنظیم کند که خصوصیتهای ملی داشته باشد، به منفعتهای ملی ما موافق باشد. از جمله رشد زبان ملی را به حال خود نگذارد، بلکه دولت تنظیم کاری کند که از آلایشها تازه شود."
ضمنا، دولت تاجیکستان طی چند سال اخیر در زمینه آنچه گسترش خودآگاهی ملی و بازشناسی فرهنگ گذشته تاجیکان خوانده می شود، تدابری به مورد اجرا گذاشته و با واکنشهای گوناگونی روبرو شده است
از جمله بزرگداشت تمدن آریایی که در سال 2006 انجام شد، انتقادات و ابراز نگرانیهایی از سوی اسلام گرایان در مورد احیای سنتهای پیش از اسلامی، بویژه اندیشه های زرتشتی را در پی داشته است
ولی آقای رحمانف این نگرانیها را بی پایه خوانده و بارها گفته است که بزرگداشت تمدن آریایی تنها به خاطر احترام به فرهنگ گذشته است
در همین حال، رئیس جمهوری تاجیکستان ضمن ملاقات با فرهنگیان در در دوشنبه جانبداری خود از فعالیتهای فرهنگی را ابراز داشته و سال 2008 را "سال فرهنگ" اعلام کرده است
دولت تاجیکستان همچنین مصمم است امسال از 800 سالگی جلال الدین رومی و در سال آینده از 1150 سالگی ابوعبدالله رودکی، سردفتر ادبیات فارسی، نیز تجلیل کند
![]()
منبع:BBC
با سپاس از تارنمای پیوند هلند
[+]
نوشته شده به دست بابک ایرانمنش در 20:42
|
|
وقاحت يک طنز تلوزيونی
نوشته ی فردا در سایت تالارهای گفتمان
|
ما مهاجران افغان در ايران، هر شب با ديدن مجموعه طنز «چهارخانه» چنين رنجي را متحمل ميشويم. البته ما مردم، فرزند رنجيم و با آن بزرگ شدهايم، ولي اين بار، دشواري در اين است که زبانمان را به سُخره گرفتهاند و زبان خانة حقيقت آدمي است باري، من به ديگر جوانب شخصيتي با عنوان «نذير شنبه» در اين مجموعه درنميپيچم و از اينها به اختصار ميگذرم که در افغانستان کسي را «شنبه» و «يک شنبه» نام نمينهند و خود ميدانند که اينها نام روزهاي هفته است، نه نام آدميان. فقط کلمة «جمعه» آن هم به خاطر قداستي که دارد، وارد بعضي نامهاي ما شده است، مثل «جمعهگل» و امثال اينها. و نيز به اين موضوع نميپيچم که نحوة حضور اين شخصيت و اين که به مرور زمان، از کارگري به مراتب و شئون ديگر اجتماعي ميرسد و حتي جاي را براي ديگران هم تنگ ميکند، خود کنايهگونهاي است بر حضور مردم مهاجر افغانستان در ايران باري، نقطة تأکيد و گلاية اصلي من که حدود بيست سال است در اين مملکت قلم ميزنم و دربارة زبان فارسي افغانستان و ايران پژوهشهايي کمابيش هم داشتهام، اين است که بهسخرهگرفتن لهجة هر فارسيزبان، چه ايراني و چه غيرايراني، در اين روزگاري که ما فارسيزبانان نياز به همراهي و همسويي با هم داريم، کاري است ناستودني. اين بسيار فرق ميکند با اين که در برنامة کودک، لهجة فلان قبيلة افريقايي را تقليد ميکنند (مثلاً در برنامة فيتيله) چون تشابه يا عدم تشابه اين صورت تقليدشده با اصل آن، نه چندان محرز است و نه چندان مهم از اين گذشته، چنان که پيشتر اشاره کردم، اين تقليد از لهجة افغانستان، متأسفانه بسيار مضحک و ناشيانه از کار درآمده است. شايد بگوييد اين ويژگي يک برنامة طنز است، ولي همگان نيک ميدانيم که طنزآميزبودن يک مجموعة تلويزيوني، نميتواند جوازي براي به سخرهگرفتن لهجهها باشد، چون يک طنز واقعي، بايد بيش از لهجههاي خندهآور، بر عناصر باطنيتر و عميقتري متکي باشد، بهگونهاي که با يک لهجة معيار و بهنجار نيز تأثير خود را برجاي گذارد، چنان که ديگر شخصيتهاي اين مجموعه، لهجههايي سالم و مطابق هنجار دارند. اگر در اينجا نيز ما شخصيتي ميداشتيم که تا حدود زيادي معرّف چهرة واقعي مردم افغانستان باشد، البته جاي چنين چند و چوني نبود از آن گذشته، من نميدانم که چرا فقط در برنامههاي طنز نوبت به ما مردم ميرسد و چرا کمتر اتفاق افتاده است که در مجموعههاي تلويزيوني، باري يک افغان واقعي، با همان رفتار و گفتار طبيعي خودش نشان داده شود، تا حداقل زمينة شناخت بهتر ميان همزبانان فراهم آيد. به راستي شما ميخواهيد از همزبانانتان در آن سوي مرز، يعني از بخش عمدهاي از فارسيزبانان دنيا، چه تصويري به مردم خود ارائه کنيد؟ به راستي اين به نفع اين حوزة زباني و فرهنگي است؟ البته سازندگان مجموعه، گويا براي پيشگيري از انتقادهايي که از اين رهگذر بر کارشان وارد ميشود، داستان را چنين تنظيم کردهاند که اين «شنبه» به واقع يک ايراني است که خود را افغان وانمود کرده است. ولي اين تمهيد، در کل مجموعه بسيار کمرنگ است و در هر حال، اين شخصيت از هر جايي باشد، گويا لهجة افغانستان را تقليد ميکند و تأثير منفي خود را بر جاي ميگذارد باري، چنان که گفتيم، دردآور اين است که آنچه با عنوان لهجة افغانستان در اين مجموعه به نمايش درآمده است، با لهجة فصيح شيرين و فاخر مردم اين کشور تفاوتي بسيار دارد. زبان فارسي در افغانستان، از جهاتي، دستنخورده، خالص و باستانگونه (آرکائيک باقي مانده است، به گونهاي که ميتواند يادآور لهجة فارسي کهن، حتي فارسي کهن ايران کنوني باشد نماياندن درست و صادقانة لهجة مردم افغانستان، به واقع تصويرکردن بخشي از تاريخ پرافتخار زبان ادب فارسي است. اين لهجه ميتواند همانند يک شيء تاريخي گرانبها براي مردم ايران نيز جذاب باشد. ما شنيدهايم داستان حيرتکردن استادان دانشگاه ايران را از اين جملة يک دختر فقير در کابل که به دوستش گفته بود «شرمت باد، از بيگانه دريوزه ميکني؟»1 و ديدهايم که يک نويسندة صاحبنام ايران، باري نام مقالهاش را از گفتارهاي يک کارگر افغان انتخاب کرده بود که «از تلخ پروا نيست».2 چنان که پژوهشگران زبان و ادب فارسي مسجل کردهاند، لهجة فارسي افغانستان و تاجيکستان، بهويژه در نظام آوايي خود، با لهجة کهن فارسي قرابت بسياري دارد. بررسي شعر مولانا، فردوسي و حتي حافظ، نشان دادهاست که قرائت درست شعر آنان، بيش از آن که به لهجة رايج در ايران کنوني نزديک باشد، به لهجة افغانستان نزديک است. مثالها و شواهد اين بحث، بسيار است و من فقط به منابع مورد نظر ارجاع ميدهم.3 با اين وصف، ميتوان گفت که ما در افغانستان امروز، به واقع لهجة ايران قديم را ميبينيم، که مردم آن روز طوس و اصفهان و شيراز بدان سخن ميگفتهاند. در ايران، همانگونه که تحولات سازندة زبان بيشتر بوده است، گويش فارسي نيز بيشتر تغيير کرده است، ولي در افغانستان به تبع رکود نسبي زبان، لهجة قديم سالمتر باقي مانده است. يادآوري ميکنم که اين سخن ما دربارة لهجة واقعي مردم افغانستان است، نه آنچه از زبان نذير شنبه و آن دوستش در مجموعة «چهارخانه» ميشنويم براي ما مردم افغانستان ماية مباهات است که بعضي واژگان کهن فارسي را حفظ کردهايم. بسياري از ما، به «اجاق»، «آتشدان» ميگوييم; به «چکمه»، «موزه» ميگوييم; به «شلوار»، «ازار» ميگوييم; به «سفره»، «دسترخوان» (دستارخوان) ميگوييم و کسي که با اين واژگان آشنا باشد، لاجرم شاهنامة فردوسي و تاريخ بيهقي و ديگر متون کهن فارسي را بهتر درک ميکند ولي به همان ميزان، ماية دريغ است که در شبکههاي گوناگون صدا و سيما، تقريباً هيچگاه به اين ذخاير زباني اشارهاي نشده و راهي براي دادوستدهاي سازنده که پيوستگي بيشتر ميان فارسيزبانان را سبب خواهد شد، باز نشده است. با اين وصف، به نظر ميرسد آنچه در مجموعة «چهارخانه» ديده ميشود ـ صرف نظر از جوانب اجتماعي و کنايههاي خاص آن ـ کاري در راستاي شناخت و همدلي بيشتر ميان فارسيزبانان نيست. حتي ميتوان گفت در اين مجموعه، به صورت غيرمستقيم، لهجة فاخر فارسي قديم ايران نيز به سخره گرفته شده است |
[+]
نوشته شده به دست بابک ایرانمنش در 20:37
|
|
"با نزدیک شدن به انتخابات دوره هشتم مجلس شورای اسلامی"

حاج آقا این شعار تبلیغاتی حرف نداره ، اگه اجازه بدین بفرستیم برای چاپ بره قطب جنوب!!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بر سر بررسي يک لايحه در مجلس حسابي بلبشو شد.

حداد: آقاي توکلي فرياد نزنيد!
غفوري: غلام جون ولش کن، صلوات بفرست!
تاجالديني: آقاي حداد بيخيال شو.
باهنر در پشت صحنه: ميبينيد که يک روز هم من جاي رئيس نبودم، چي شد؟! اگه من نبودم...
حاجيبابايي: واي سرم ترکيد!

توکلي: حيف که اين همه آدم دور و برته؛ وگرنه ميآمدم باز هم فرياد ميزدم!
[+]
نوشته شده به دست بابک ایرانمنش در 23:23
|
|
|
آشنائی با استاد سهراب بهداد
Sohrab Behdad نمیدانم چند اقتصاددان عاشق در دنیا وجود دارد اما این را میدانم که سهراب بهداد عاشق است. عاشق مردم و آرزومند خوشبختی مردم است
سهراب بهداد در حوزهی دانش اقتصاد و جامعه شناسی نامآورتر از است که من به معرفی او بپردازم. اما ار آنجا که سهراب ایرانی و عاشق ایران است و تنها به خودش تعلق ندارد من این اجازه را بهخودم میدهم، که در این سایت، به معرفی ایشان بپردازم در ۱۳۲۷ در مشهد بهدنیا آمده و در تهران بهمدرسه رفتهام. دورهی دبیرستان را در سال ۱۳۴۱ در مدرسهی البرز به پایان رسانده و در پائیز همان سال برای ادامهی تحصیل به دانشگاه ایالتی میشیگان در آمریکا وارد شده و در رشتهی مهندسی برق ثبتنام کردم. بعد از گرفتن مدرک مهندسی در رشتهی برق در سال ۱۳۴۶ خود را به دانشکدهی اقتصاد منتقل کرده و دیگر هرگز بسراغ مهندسی نرفتم
در سال تحصیلی ۱۳۵۸ - ۱۳۵۷ درست بعد از انقلاب و بازگشائی مجدد دانشگاهها، مدیریت برنامهی دانشکدهی اقتصاد دانشگاه تهران را بهعهده داشتم و در ۱۳۵۹ - ۱۳۵۸ مدیر موئسسهی تحقیقات اقتصادی بودم. از زمان بازگشائی دانشگاهها در فروردین ۱۳۵۸ تا آغاز انقلاب فرهنگی” در تیر ماه ۱۳۵۹ عضو انتخابی شورای دانشکدهی اقتصاد بودم. این شوراها متشکل بود از نمایندگان استادان، کارمندان و دانشجویان هر دانشکده و مسئولیت مدیریت دانشکده را بعهده داشت. من همچنین یکی از اعضای بنیانگذار انجمن ملی استادان دانشگاه بودم که در پائیز ۱۳۵۸ تاسیس شد از ۱۳۵۵ تا ۱۳۵۹با محمد قاضی، حمید عنایت و هوشنگ گلشیری در موئسسهی انتشارات دانشگاه صنعتی تهران، آریامهر سابق، که به تازگی تاسیس شده بود همکاری کردم. هدف این موئسسه ترجمهی و تدوین مجموعه ای از کتابهای اساسی درسی دانشگاهی و وظیفهی من در این موئسسه مدیریت ادیتوری بخش اقتصادی بود در پائیز سال ۱۳۶۳ من به آمریکا برگشتم. ابتدا بعنوان استاد مهمان در بخش اقتصاد دانشگاه وسترن میشیگان مشغول به کار شده و یک سال بعد از آن به گرانویل در اوهایو آمده و دربخش اقتصاد دانشگاه دنیسون به تدریس ادامه دادم. از ۱۳۶۴ به بعد ساکن دهکده زیبای گرانویل هستم. در همین دهکده است که دخترم یاسمین بزرگ شده و پسرم سیاوش به دنیا آمده است. از ۱۳۷۱ تا ۱۳۷۴ ریاست بخش اقتصاد دانشگاه دنیسون به عهده داشتم از ۱۳۶۹ تا ۱۳۷۲ دبیر انجمن اقتصاددانان خاورمیانه، و سالهای۱۳۷۳ و ۱۳۷۵ رئیس آن بودم. اکنون عضو کمیته حقوق بشر و آزادی آکادمیک این انجمن هستم. از ۱۳۶۷ عضو موسسه تحقیقات خاورمیانه و شمال آفریقا در دانشگاه میشیگان بوده ام. از ۱۳۷۵ تا ۱۳۷۹ عضو هیات تحریریه خبرنامهی تحقیقات خاورمیانه بوده و از سال ۱۳۷۹ تا ۱۳۸۴ عضو هیات ثحریریه ژورنال بین المللی تحقیقات در خاورمیانه بودم.
تا آنجا که نگارنده آگاهی دارد پرفسور بهداد تحقیقات مفصلی در اقتصاد تاجیکستان و کشور های دیگر حوزه فلات ایران انجام دادهاست. امید است که استاد بهداد این تحقیقات را تماما و یا حداقل خلاصهای از آنها را، در دسترس خوانندهی فارسی زبان قرار دهند سربلندی پرفسور سهراب بهداد سربلندی همه فارسی زبانان است. برای ایشان آرزوی پیروزی بیشتر دارم |
[+]
نوشته شده به دست بابک ایرانمنش در 1:2
|
|
خراسان شرقی(افغانستان) در یک نگاه




پاینده باد ایران زمین
باهماد پان ایرانیست کرمان
[+]
نوشته شده به دست بابک ایرانمنش در 0:54
|
|
شهید عباس بابایی

عباس بابایی در سال 1329، در شهرستان قزوین دیده به جهان گشود. دوره ی ابتدایی و متوسطه را در همان شهر به تحصیل گذراند و در سال 1348، به دانشکده خلبانی نیروی هوایی راه یافت و پس از گذراندن دوره آموزش مقدماتی در سال 1349، برای گذراندن دوره خلبانی به آمریکا اعزام شد. با ورود هواپیماهای پیشرفته اف-14 به نیروی هوایی، شهید بابایی که جزء خلبان های تیزهوش و بسیار ماهر در پرواز با هواپیمای شکاری اف–5 بود، به همراه تعداد دیگری از همکاران برای پرواز با هواپیمای اف–14 انتخاب و به پایگاه هوایی خاتمی اصفهان منتقل شد. شهید بابایی با دارا بودن تعهد، ایمان، تخصص و مدیریت قوی چنان درخشید که شایستگی فرماندهی وی محرز و در تاریخ 7/05/1360 فرماندهی پایگاه هشتم هوایی اصفهان بر عهده ی او گذاشته شد. به هنگام فرماندهی پایگاه با استفاده از امکانات موجود آن، به عمران و آبادانی روستاهای مستضعف نشین حومه پایگاه و شهر اصفهان پرداخت و با تامین آب آشامیدنی و بهداشتی، برق و احداث حمام و دیگر ملزومات بهداشتی و آموزشی در این روستا، خدمات شایان توجهی را انجام داد. بابایی، با کفایت، لیاقت و تعهد بی پایانی که در زمان تصدی فرماندهی پایگاه اصفهان از خود نشان داد، در تاریخ 9/9/1362 با ارتقاء به درجه سرهنگی به سمت معاون عملیات نیروی هوایی ارتش منصوب و به تهران منتقل گردید. وی با بیش از 3000 ساعت پرواز با انواع هواپیماهای جنگنده، قسمت اعظم وقت خویش را در پرواز های عملیاتی و یا قرارگاه ها و جبهه های جنگ در غرب و جنوب کشور سپری کرد و به همین ترتیب چهره آشنای رزمندگان و یار وفادار فرماندهان قرارگاه های عملیاتی بود و تنها از سال 1364 تا هنگام شهادت، بیش از 60 مأموریت جنگی را با موفقیت کامل به انجام رسانید
او برای پیشرفت سریع عملیاتها و حسن انجام امور، تنها به نظارت اکتفا نمی کرد، بلکه شخصاً پیشگام می شد و در جمیع مأموریت های جنگی طراحی شده، برای آگاهی از مشکلات و خطرات احتمالی، اولین خلبان بود که شرکت می کرد. سرلشکر بابایی به علت لیاقت و رشادت هایی که در دفاع از نظام، سرکوبی و دفع تجاوزات دشمنان از خود بروز داد، در تاریخ 8/2/1366، به درجه سرتیپی مفتخر گردید. تیمسار عباس بابایی صبح روز پانزدهم مرداد ماه مصادف با روز عید قربان همراه یکی از خلبانان نیروی هوایی سرهنگ ستاد نادری به منظور شناسایی منطقه و تعیین راه کار اجرای عملیات، با یک فروند هواپیمای F-5F از پایگاه هوایی تبریز به پرواز درآمد و وارد آسمان عراق شد. هواپیمای آنان پس از انجام دادن مأموریت، به هنگام بازگشت، در آسمان خطوط مرزی، هدف قرار گرفت و او از ناحیه سر مجروح شد و بلافاصله به شهادت رسید.
خلبان عباس بابایی چگونه شهید شد (از زبان سرتیپ خلبان علی محمد نادری)
هدف، انجام يك ماموريت جنگي بود، نيروهاي عراقي در پشت سردشت پياده شده و در حال تجهيز خود بودند. آنها قصد حمله داشتند و اينكه به طرف سردشت بيايند. از طرفي قرار بود نيروهاي سپاه پاسداران در آنجا عملياتي انجام دهند و ما مأموريت داشتيم كه از عمليات آنها پشتيباني كنيم. پرواز را شروع كرديم، شهيد بايايي طي مسير از كابين عقب راهنمائيهاي لازم را انجام ميداد و مسيرها و نشانههاي معابر، پل، ارتفاع و يا جادهها را به من نشان ميداد. وارد خاك دشمن شديم، نزديك هدف قرار گرفتيم، كار اوجگيري را آغاز كرديم و بعد روي هدف شيرجه رفتيم، در يك آن بمبها را روي هدف ريختيم، انگار همه به هدف خورده بود، در حال بازگشت ديديم كه هدف به طور كامل منهدم شده است، و ما در پوست نميگنجيديم. برگشتيم. در مسير برگشت، يك فضاي بسيار سرسبزي بود كه حالت معنويت و روحانيت خاصي به آدم ميداد. بابايي نگاهي به منطقه فوق كرد و در حال شكرگزاري بود، بخاطر موفقيتي كه بدست آورده بوديم تكبير ميگفت و با خداي خود گفتگو ميكرد، در همين حال ناگهان انفجاري در هواپيما رخ داد و همه ي اوضاع را به هم ريخت. سرتيپ خلبان، علي محمد نادري، همرزم شهيد عباس بابايي است، كسي كه در آخرين پرواز عقاب جبههها او را همراهي ميكرد. او از آخرين پرواز عاشقانه بابايي ميگويد، روايتي كه در تاريخ ثبت خواهد شد، تا آيندگان بدانند بر ایرانیان چه گذشت
او ادامه ميدهد: با صداي انفجار، صداي بابايي هم خاموش شد و من همچنان در فكر هدايت و كنترل هواپيما بودم، عليرغم اينكه خود نيز از چند ناحيه زخميشده بودم، اجباراً از ارتفاع پايين آمدم، در آن لحظه و در لابلاي درهها، در حال برخورد با ارتفاعات بوديم كه با خواست خدا و معجزه آسا، از آن وضعيت خارج شديم. بعد از گذراندن وضعيت فوق، تصور اوليهام اين بود كه بابايي دسته «صندليپران» را كشيده و يا اشتباهي صورت گرفته و دسته صندليپران كشيده شده و ايشان هم با آن پايين پريده است. از طرفي هم هر چه كه از طريق تلفن داخلي او را صدا ميزدم، جز سروصداي شديد باد، صداي ديگري را نميشنيدم، لذا اين تصور هم برايم پيش آمد كه بايايي به هر دليلي، از كابين بيرون پريده است، تا اينكه آيينهاي كه در كابين جلو تعبيه شده است را تنظيم كردم كه وضعيت كابين عقب را ببينم، وقتي آيينه را تنظيم كردم، متاسفانه ديدم كه «صندليپران» كه بايد خلبان را از كابين بيرون ببرد، سرجايش است و چتر نجات خلبان هم پاره شده است، آنجا بود كه به اين واقعيت پي بردم كه بابايي با صندلي بيرون نرفته است
سرتيپ نادري، در حالي كه بعض گلويش را گرفته و اشك در چشمانش جاري ميشود، ادامه ميدهد: خلاصه هواپيما را به سمت پايگاه هدايت كردم، همه چيز براي نشستن مهيا شده بود، هواپيما را با تدابير خاص متوقف كردم، بلافاصله رفتم سراغ كابين عقب، ديدم متأسفانه كابين تقريبا كاملا متلاشي شده و شياي به گلوي بابايي اصابت كرده و شاهرگش را پاره كرده است، قفسه سينهاش شكسته شده بود و وضع او طوري بود كه چنانچه اگر در همان لحظه اصابت هم به بيمارستان منتقل ميشد، بدليل خونريزي شديد در قفسه سينه و سيستم تنفسياش امكان نجاتش نبود، لذا به احتمال قوي بابايي در دم به شهادت رسيده بود. او كه در آخرين كلامش، خطاب به همرزم آخرين پروازش گفته بود: «نگاه كن! اينجا مثل بهشت است، ميبيني؟ الله اكبر! الله اكبر»، چه زود و در سن 37 سالگي در راه دفاع از کشورش خاموش شد.
روحش شاد
[+]
نوشته شده به دست بابک ایرانمنش در 20:29
|
|
فرود اضطراری فوکر 160 نفره در بندرعباس

هواپیمای فوکر 100 متعلق به هواپیمایی ایران (هما)
خبرگزاری حکومتی مهر: پرواز 214 هواپيمايي جمهوري اسلامي در مسير پروازي قشم ـ تهران صبح امروز به دليل نقص فني مجبور به فرود اضطراري در فرودگاه بندرعباس شد.
اين پرواز فوکر 160 نفره که قرار بود صبح امروز از قشم راهي تهران شود، پس از تاخير بيش از دو ساعته با ترک فرودگاه قشم و تنها پس از دقايقي از پرواز مجبور به نشست اضطراري در فرودگاه بندرعباس شد.
اين پرواز هم اکنون همچنان در فرودگاه بندرعباس باقي است تا قطعه مورد نظر از طريق يکي از پروازهاي تهران بندرعباس براي اين هواپيما ارسال شود.
مسافرين پرواز که به شدت دچار اضطراب و دلهره شدهاند، پرواز را ترک کردهاند.
[+]
نوشته شده به دست پیام آذربایجانی در 18:7
|
|
گستاخي تركمنستان در انتظار ديپلماسي علمي يا فلهاي ما؟
[+]
نوشته شده به دست بابک ایرانمنش در 16:24
|
|
پی ساختمان را نساخته سقفش را رنگ می کنند!

جنبش ناسیونالیستی ایران را باید ناشناخته ترین علم در ایران دانست، چرا که بر حسب پیچیده بودن مباحث آن، کمتر کسی مردانگی می فرمایند و به شناخت آن همت می گمارد. تا حرف از جنبش ناسیونالیستی می زنی، حرف هیتلر و موسیلینی را پیش می کشند و می گویند : دست آورد ناسیونالیست این بوده و شما را در زباله دانی تاریخ جستجو خواهیم نمود! اما به واقع هیچگاه به پی این نمی روند که تفاوت بین نژاد پرستی و جنبش ناسیونالیستی ایران را متوجه شوند!
همانطور که عرض کردم جنبش ناسیونالیستی ایران علم است، علمی برای شناخت یک ملت، آدمی تا خود را نشناسد و ارزش خود را درک ننماید ، هیچگاه به شناخت واقعی از اطرافیان خود و جهانی که در آن زندگی می نماید نخواهد رسید. و همانطور که مولاناجلال الدین بلخی شاعر بزرگ پارسی گوی می فرمایند
قیمت هر کاله را دانی که چیست
قیمت خود را ندانی ابلهیست
متاسفانه جوانان امروز جامعه ما بر حسب مُد و آن چیز که عمومیت داشته باشد رفتار می کند، و این رفتار ایشان حتی در انتخاب خط فکری ایشان نیز دیده می شود، جنبش دانشجویی ، بر اساس احتمالا مُد سال، مارکسیسم و رنگ سرخ را برای خود انتخاب نموده، تحکیم وحدتی ها همه شریعتی و شاملو شده اند و بازار داغی دارد این مد گرایی.
می خواهم بی پرده سخن گویم، سخنی هرچند کوتاه اما حرف دل یک ناسیونالیست ایرانی که دل در گرو این آب خاک و ملت دارد.
غریب به 90 سال از تشکیل جنبشهای چپ در ایران می گذرد و هزاران بار همانند، دموکراتی ها، توده ای ها و این بچه های بازی گوش فداییان خلق را بسیار دیده ایم، شما ای عزیز خود بگو که تا به حال این جنبشهای سرخ جامه چه گامی برای ایران و ملت ایران برداشته اند که گامی مثبت تلقی شود؟
این رنگ سرختان را که اربابان روس از بابک ایرانی، برداشته اند و یک داس و چکش بر روی آن مرحمت فرموده اند دوباره به شما تقدیم نموده اند، چنان مستتان کرده است که سه رنگ پرچم ایران را نمی بینید
شعار جهان وطنی سر می دهید و با افتخار می گویید،مقالات لنین، استالین، مارکس را خوانده ایم و خود را وقف خلق می خوانید، اما یک سوال، چرا هیچگاه از قتل گاه های امپراطوری سرخ رنگ پشت پرده آهنین سخن به میان نمی آورید و همیشه من ناسیونالیست را با دیکاتوری هیتلر، موسیلینی و رضا خان مقایسه می فرمایید؟
مدل مورد نظر شما در کدام یک از نقاط جهان به ثمر نشسته که این نسخه را این بار برای کشور من می پیچید؟
شوروی؟ آنجا که حتی عقاید مارکس را تحریف نمودند و چون می خواستند قدرت از دستشان نرود، فورا یک مکتب جدید من درآوردی ابدا نمودند و آخر سر آن زندان بزرگ به نام اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی را ساختند. و چون پایان کارش رسید با انگشت اشاره ، یک روس همیشه مست ، چنان آن را که بدان می ندازیدید به زمین زد که گویی این زندان هیچگاه نبوده است.
چین؟ عجب حکایتی دارد این جمهوری خلق چین که مارکسیست آن بر سر خاک جنگی به پا کرده همه ملتهایی که شما دلتان شور آنان را می زند تحت چین واحد قبول دارد، آخر فرزند اینکه به دور از مرام مارکسیسمیست، پس آزادی خلق چه می شود؟
کوبا؟ آیا کسی در این کشور هست که برای پلیس کار نکند؟ سوسیالیسم است یا ابوغریب؟
کره شمالی، لیبی، ویتنام، خمرهای سرخ ، ........
به کدامین رژیم میلیتاریسم خود می نازید؟ حال نوبت به کشور من رسید؟
شما که هر کدام برای خود انشابی می دهید و اکثریت و اقلیت می شوید، شما که هنوز به اتحاد نرسیده اید و زیر آب هم را با دادن اسامی یک دیگر و یا با توبه نامه به حکومت می دهید ، ادعای آزادی برای مرا دارید؟ شما که قدر خود نمی دانید پس به کدامین آگاهی قدر مرا خواهی دانست؟
عجب حکایتی دارد، خود را نشناخته ، ملت و کشور خود را نشناخته، دم از آزادی جهانی می زنند. و چنین می کنند که گویی پی ساختمان را نساخته سقفش را رنگ سرخ می زنند.
[+]
نوشته شده به دست بابک ایرانمنش در 23:7
|
|
مديركل فرودگاه بينالمللي امام خميني بركنار شد

خبرگزاري فارس:يك منبع آگاه اعلام كرد: غلامحسين باقريان مديركل فرودگاه بينالمللي امام خميني از اين سمت بركنار شد.
اين منبع آگاه در گفتگو با خبرنگار خبرگزاري فارس افزود: بروز برخي مشكلات در اين فرودگاه سبب بركناري باقريان بوده است .
وي ادامه داد: در حال حاضر خلعت زاده معاون برنامه ريزي و پشتيباني فرودگاه بينالمللي امام خميني بعنوان سرپرست اين فرودگاه منصوب شده است.
در تماس خبرنگارفارس با جعفرزاده سخنگوي سازمان هواپيمايي كشوري وي ضمن تاييد بركناري باقريان از علت بركناري مديركل اسبق فرودگاه بين المللي امام خميني اظهار بي اطلاعي كرد.
باقريان از 4 سال پيش تاكنون مسئوليت فرودگاه بين المللي امام خميني را برعهده داشت
[+]
نوشته شده به دست پیام آذربایجانی در 20:23
|
|
زن جوان ، اسير 4 مهاجر افغان در يک آلونک

4مهاجر غيرقانوني که با ربودن يک زن کارگر در حاشيه تهران ، او را مورد آزار شيطاني قرار داده و از او فيلم و عکسهاي غيراخلاقي تهيه کرده بودند، از سوي ماموران انتظامي دستگير شدند.
چندماه پيش شاهد انتشار يک فيلم غيراخلاقي مربوط به يک دختر دانش آموز بوديم که در يکي از شهرهاي شرقي کشور از سوي چند جوان افغان در ميان التماس ها و مقاومت هاي دختر جوان مورد تجاوز قرار گرفت و با بلوتوث شدن اين فيلم ، موجي از خشم و نفرت بينندگان اين فيلم را فرا گرفت و بسياري از آنها در تماس با رسانه ها از مسوولان درخواست کردند با متجاوزان به نواميس مردم برخورد قاطع صورت گرفته و اجازه داده نشود، مهاجران غيرقانوني به حقوق مردم تعدي کنند. اگر چه ماموران انتظامي پس از تلاش گسترده خود موفق به دستگيري متجاوزان افغان شدند، اما هيچگاه گزارشي از محاکمه و مجازات آنها منتشر نشد و شايد به دليل موج احساساتي که جامعه را فراگرفته بود، ترجيح داده شد در اين ارتباط سکوت معناداري حاکم شود تا اين موج فروکش کند.
تکرار يک تراژدي
هنوز چند ماه از وقوع اين حادثه دلخراش نگذشته است که بار ديگر اتفاق مشابهي اين بار در يکي از شهرک هاي اطراف تهران روي داد و 4 جوان افغان با تهديد و حمله به يک زن جوان که به عنوان کارگر قصد رفتن به يک کارگاه را داشت ، وحشيانه او را مورد تعدي قرار دادند.رضا جعفري ، معاون دادستان تهران با اشاره به اين حادثه تکان دهنده گفت:
صبح ديروز ماموران گشت انتظامي در حوالي يک شهرک در جنوب تهران با مشاهده زن جواني که لباس کافي به تن نداشت و هراسان و مضطرب در حاشيه يک خيابان در حال دويدن بود، او را متوقف کردند، زن جوان در حالي که وحشت زده بود خطاب به ماموران گفت: کارگر توليدي در شهرک هستم و ساعتي پيش 2 جوان افغان با سد کردن راه عبور من با تهديد چاقو مرا داخل يک کارگاه و آلونکي در اين محل منتقل و به اتفاق 2 نفر ديگر پس از ضرب و شتم مورد آزار و اذيت قرار دادند و از اعمال حيواني خود فيلم تهيه کردند.
زن جوان گفت: پس از 2 ساعت با زحمت و جا گذاشتن لباسهايم از محل فرار کردم.
معاون دادستان تهران افزود: به دنبال اين اظهارات ، ماموران با راهنمايي زن جوان وارد آلونکي در کارگاه شدند و 4 جوان افغان به نام هاي حفيظ و ابراهيم که برادر هستند و دو نفر ديگر به نامهاي احمد و رهنما را دستگير و در بازرسي از محل و بررسي تلفن هاي همراه آنها، تصاوير غيراخلاقي تهيه شده از اعمال شيطاني و مقاومت زن جوان را کشف و ضبط کردند.
دستور تحقيقات
جعفري تصريح کرد: با توجه به ابعاد تکان دهنده اين پرونده ، دستور قضايي لازم براي تحقيق از متهمان دستگير شده صادر شد و آخرين بررسي ها حاکي است که اين متهمان فاقد مجوز قانوني براي حضور در کشور و به کارگيري از سوي کارفرماي خود بوده اند.معاون دادستان در ادامه گفت: مهاجران افغان در اصل به افراد بي هويت معروف هستند و در سالهاي اخير اين افراد پس از جمع آوري از طريق مرزها از کشور خارج شده متاسفانه بار ديگر به صورت قاچاق وارد کشور شده اند.
بيشترين جرايم
جعفري در ادامه اظهار کرد: متاسفانه در چند سال گذشته جرايم بسياري از سوي مهاجران افغان صورت گرفته است و علي رغم ممنوعيت اشتغال باز هم شاهديم برخي کارفرمايان اقدام به استخدام اين افراد کرده و عمدتا با اين رفتار خود قانون ستيزي مي کنند.
وي اضافه کرد: برخي از جرايم مربوط به اتباع افغان که در نوع خود موجب جريحه دار شدن احساسات عمومي جامعه مي شود، قابل اغماض نيست و اعمال مجرمانه آنها در اصل امنيت کشور را با مشکل مواجه مي کند که بايد دراين خصوص تصميم جدي اتخاذ شده و اجازه داده نشود اين افراد بي هويت پس از ارتکاب جرم بلافاصله از همان مسيري که وارد کشور شده اند، متواري شوند.
[+]
نوشته شده به دست بابک ایرانمنش در 9:18
|
|
تنها یک برف ساده بود، فقط همین !!
بابک ایرانمنش

از آغاز شرایط اضطراری زمستان، در کشور یک هفته می گذرد.
شهرهای شمالی و غرب کشور، همواره در شرایط سخت 20- درجه روزگار خود را سپری می کنند، اردبیل، به 30 درجه زیر صفر رسید و زنجان ارتباطش با سایر شهرهای همجوار و تهران به کل قطع شد. آزادراه قزوین به زنجان ، را برف پوشانده، و تمامی خودروهای در حال تردد مجبور شدند در وسط آزادراه توقف کنند. 24 اتوبوس اردبیلی که به سمت تهران در حرکت بودند، چند روزیست که در رشت گرفتار شده اند و نه راه پیش دارند و نه راه بازگشت. گاز روستاهای آذربایجان، گیلان، قزوین ،مازندران، تهران همگی، افت فشار دارند و حتی مناطق حاشیه ای تهران که به قول معروف پایتخت است، نیز چند روزی است بدون گاز شبهای سرد خود را به سحر می رسانده اند.

آب قطع است، پودر شوینده در این شرایط سخت پیدا نمی شود، نمک کمیاب شده،پروازهای فرودگاه ها همگی لغو شده است، قیمت کالاهای مصرفی، از 50 تومان تا 1000 تومان بنا به قیمت اولیه کالا، بدان اضافه شده است. خیابانهای شهرهای بحران زده ، ترافیکهای طویل و تصادفهای شدید به خود می بیند. گازوئیل ، برای خودروهای سنگین ارسال نمی شود. و این درحالی است که تنها یک برف ساده شروع به بارش کرده است، فقط همین!!!
شرایط فوق ، برای هر کشوری در موقعیت جغرافیایی ایران ممکن است ایجاد شود،این شرایط را باید آزمونی بزرگ برای دولت ایران و نظام جمهوری اسلامی دانست ، چرا که از اینگونه شرایط مشخص می شود که دولت و نظام تا چه اندازه در برابر حوادث طبیعی آمادگی لازم را دارند؟
میهن عزیز ما ایران، به واسطه موقعیت جغرافیایی ویژه و قرار گرفتن بر روی کمربند زلزله، از کشورهای حادثه خیز جهان محسوب می شود. اما نکته اینجاست که ما تنها کشور حادثه خیز نیستیم، و بسیارند کشورهایی که حادثه هایی از قبیل زلزله (همانن ژاپن) ، سیل (همانند هند) و موج سرما (همانند کانادا و روسیه) در خاک آنان رخ می دهد ، اما چرا همه این کشورها به واقع توان رویارویی با اتفاقات خلق الساعه را دارند، اما در کشور ما با بروز هر پیش آمد طبیعی بحران در بحران به وجود می آید و مسئولین امر در رادیو و تلویزون حاضر می شوند و از مردم یاری می جویند؟ به واقع زمانی که صدا و سیما خبر قطع گاز مناطق مختلف ایران را می رساند، این آقایان مسئول که خود را دلسوز ایران و ایرانی می دانند، با خود نمی گویند که چه بر سر آنان خواهد آمد؟ و این درحالی است که تنها یک برف ساده شروع به بارش کرده است، فقط همین!!!

آیا این برای سازمان فرودگاه های ایران، و سازمان هواپیمایی کشوری جمهوری اسلامی!!! سرافکندگی نیست که پروازهای فرودگاههای اصلی کشور تا چندین روز لغو شده بودند؟ هر چند که در این چند روز، میلیاردها تومان خسارت به ناوگان حمل و نقل هوایی کشور وارد شده و دو فروند ازبهترین هواپیماهای ما (فورک 100 هما و بوئینگ 727-۲۰۰ شرکت هواپیمایی آسمان) از رده خارج شدند! و این درحالی است که تنها یک برف ساده شروع به بارش کرده است، فقط همین!!!
و آیا وزارت راه و ترابری، شرکت گاز جمهوری اسلامی، در پاسخ به این سوال که شما دو وزارت خانه عزیز که از حساسترین نهادهای اجرایی کشور محسوب می شوید، و بودجه های کلان در راستای، یاری به مردم ایران دریافت می نمایید، در شرایط بحرانی چه عکس العمل مثبتی از خود نشان دادید؟ تا هموطنانمان در شمال ، شمال غرب و غرب کشور شرایط بحرانی را با سختی سپری نکنند؟ و این درحالی است که تنها یک برف ساده شروع به بارش کرده است، فقط همین!!!
در این حال نظام جمهوری اسلامی و دولت شریعتمدار و مردمی آقای محمودی احمدی نژاد و جانثاران سپاه پاسداران از قدرت در منطقه خاورمیانه سخن به میان می آورند و خود را آماده هرگونه پیش آمد و جنگ منطقه ای نشان می دهند، درحالی که حتی یک برف ساده غافلگیرشان کرد و به واسطه این مدیریت آقایان چنان سختی در عرض این چند هفته بر ملت ایران وارد شد که شاید تا چندین زمستان در یاد مردم بماند. و این درحالی است که تنها یک برف ساده شروع به بارش کرده است، فقط همین!!!
آیت الله خامنه ای در یزد بودند، آقای احمدی نژاد با آنکه مریض بودند و کسالت داشتند بودجه تر تمیز87 را تسلیم مجلس نمودند، آقای حداد عادل نگران انتخابات هستند، وزیر کشور سرگرم ثبت نام اینترنتی نامزدهای نمایندگی مجلس شورای اسلامی بودند، وزیر نفت با برادران ایتالیایی قرارداد یک پروژه نفتی در جنوب را برای آسایش مردم امضا می کردند!. وزیر دفاع سرگرم کل کل با آمریکاییها بر سر ماجرای تنگه هرمز و شوخی ناو آمریکایی با قایقهای ایرانی بودند و نمایندگان "واقعا به حق"!!! مجلس شورای اسلامی نگران آرای خود در دور بعدی مجلس شورای اسلامی هستند.
و این درحالی است که تنها یک برف ساده شروع به بارش کرده است، و مردم ایران با سختی زندگی می کنند.
___________________________________________________
آمده ایم ، تا جان فدای ایران کنیم
باهماد پان ایرانیست کرمان
[+]
نوشته شده به دست بابک ایرانمنش در 8:14
|
|
احتمال از رده خارج شدن هواپيماي فوکر 100 هما + فيلم
به گزارش خبرنگار «تابناک»، اين هواپيما که ساعت 7:30 صبح چهارشنبه هفته گذشته از باند فرودگاه مهرآباد خارج شد، هنگام بلند شدن از فاصله حدود بيست متري به زمين برخورد کرد که منجر به خرد شدن چرخها و آتش گرفتن آنها شد و به ويژه سمت چپ هواپيما دقايقي بود كه در آتش ميسوخت.
[+]
نوشته شده به دست بابک ایرانمنش در 7:0
|
|
مقامات عربستان: فقط خليج فارس
به گزارش خبرنگار «تابناک»، چندين سال پيش، در زمان سفر امير عبدالله ـ پادشاه کنوني عربستان سعودي ـ به تهران در زمان اجلاس سران کشورهاي اسلامي، وي در حاشيه نشستي با شماري از مقامات ايران، خواستار آن شده که موضوع اختلاف بر سر نام خليج فارس به نحوي حل شود.
[+]
نوشته شده به دست بابک ایرانمنش در 7:2
|
|

[+]
نوشته شده به دست بابک ایرانمنش در 6:58
|
|
"منشور نیرومندی ملت بزرگ ایران"
ویرایش مجدد -۱۳۸۶

دریافت منشور نیرومندی ملت بزرگ ایران
حجم فایل :۴۸۹ کیلوبایت
تعداد صفحه :۲۱
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تاریخ فشرده حزب پان ایرانیست
نوشته مهندس رضا کرمانی
ویرایش جدید -۱۳۸۶

دریافت تاریخ فشرده حزب پان ایرانیست
حجم فایل : ۱۵۹ کیلو بایت
تعداد صفحه : ۱۰
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آمده ایم ، تا جان فدای ایران کنیم
باهماد پان ایرانیست کرمان
[+]
نوشته شده به دست بابک ایرانمنش در 8:14
|
|
[+]
نوشته شده به دست بابک ایرانمنش در 7:23
|
|

نمايندگان هم که اواخر مجلسشونه، حسابي تا تونستن ماچ آبدار و عکس يادگاري با ايشون گرفتن!

[+]
نوشته شده به دست بابک ایرانمنش در 3:41
|
|
ادعاي قصد حمله كشتي هاي ايراني به 3 ناو آمريكايي
[+]
نوشته شده به دست بابک ایرانمنش در 3:34
|
|
نفوذ پان ترکیسم در ایران آشکاراست
بابک ایرانمنش
(نقد نکرده ام ، هشدار داده ام)

در هفته های گذشته تارنماهای ایران پرستان مقاله ای را از روزنامه جام جم به روی اینترنت ارسال نمودند که یک مقاله گذارشی درباره شهرستان تکاب بود، سرور مسعود لقمان در تارنمای خود "روزناک" از این مقاله به عنوان یک مقاله با ادبیات پان ترکیستی نام بردند و من نیز موفق شدم در تارنمای ایشان مقاله فوق را مشاهده نمایم. و یکی از دوستان عزیز ، "سرور امیر حسین" نیز فرمودند که تارنمای ذوالقرنین در باره مقاله فوق مطلبی نوشته اند و عکس مقاله مورد نظر را در تارنمای وزین خود قرار داده اند.
فرصتی شد تا به اصل نوشته نگاهی بیندازم و ببینم که موضوع از چه قرار است. مقاله ای گذارشی با نام "شهری میان آتشکده های زرتشتی"، نوشته فرشته مرادی، تا به حال اسم ایشان را نیز جای دیگر نشنیده بودم. مقاله را خواندم ، و پر از تناقض گویی یافتم.
نویسنده اوج تمدن و دوران شکوفایی تکاب را دوران ، ساسانیان می داند و در جایی دیگر، از کشور آذربایجان باستان سخن می راند، حتی بدون اشاره به نام تاریخی آن به شرح اوضا می پردازد. و یکی از دلایل تخریب تکاب را حمله وحشیانه پارس ها و اعراب دانسته!! اما اشاره به حتی یک مورد در باره این حملات وحشیانه ننموده است. (سخن از شکوه ساسانیان و اقوام وحشی پارس خود جای سوال دارد!!!)
در ادامه نویسنده در مورد شاهان آذربایجان سخن به میان آورده است!! و این سوال را در ذهن خواننده ایجاد کرده که چرا حتی اشاره ای به یک نمونه کوچک نکرده و حتی اسمی از شاهان آذربایجانی نبرده است. و با شرح جابه جا شده از تاریخ منطقه خواننده را دچار سردرگمی می کند.
همچنین خانوم مرادی مقاله خود را این گونه آغاز کرده : آذربایجان سرزمین مردانی از جنس غیرت و بزرگی و یادآور تاریخ کهن ایرانزمین است ! ، خب جای سوال این است که جناب خانوم نویسنده ، شما که در ابتدای مقاله خود تاریخ آذربایجان را از ایران جدا نمی دانید، پس بر اساس چه اصل و منطقی حرف کشور کهن آذربایجان به میان می آورید؟ و با آنکه هیچ اشاره ای به نام شاهان کشور جعلی آذربایجان کهن نمی کنید ، به گونه ای تاریخ منطقه نام برده را تشریح می کنید ، که آذربایجان در بین دو تمدن بزرگ ایران، و روم قرار گرفته بوده و مدام از دو طرف مورد تاخ و تاز قرار می گرفته است.
دوستان ، آنچه در این مقاله بسیار بحث برانگیز است، تاریخ جعلی و سراسر کذب آورده شده در مقاله نیست، بلکه ادبیات پان ترکیستی مقاله می باشد که تمامی تارنمانگاران ایران پرست بر روی آن تاکید دارند، چه بسا که هزاران بار، چه از طریق نسک های منتشره و چه از سوی تارنماها به سوالات تاریخی منطقه آذربایجان ایرانی پاسخی منطقی و با استناد به مدارک معتبر داده شده است.
استفاده از جملات و اسامی همانند : آذربایجان جنوبی، اقوام وحشی پارس، کشور آذربایجان، سپاهیان آذربایجان و .... همه تنها یک هشدار را به ما می دهد، و آن این است که :
پان ترکیست در مطبوعات رسمی ایران نفوذ دارد
دوستان و همرزمان، چه پان ایرانیست و چه سایر ایران پرستان، بارها از این نفوذ خطرناک سخن گفته اند، اما متاسفانه نه تنها هیچ عکس العملی از سوی محققان ایرانی به صورت جدی انجام نشده است، بلکه به واسطه حکومت فرقه ای و تاریخ ستیز جمهوری اسلامی، راه برای بیگانه پرستان وایران ستیزان هموارتر شده است.
نباید فراموش کنیم که خطر پان ترکیست بسیار جدیست، و نباید آن را فراموش کرد. تحریف تاریخ، بیگانه گرایی، ضدیت با زبان ملی ایران (پارسی) نمونه های کوچکی از خطر پان ترکیست می باشد. چرا که تا به این زمان هر کدام از مسئولین پان ترک چه در مجلس و چه در نهادهای اجرایی، ضربه های کاری فراوانی به فرهنگ ایران وارد نموده اند. که نمونه های از آن را می توانید در تارنمای پان ایرانیست اورمیه و شرح عملکر نمایندگان پان ترکیست دوره هفتم مجلس بخوانید .
در مورد مقاله فوق به عقیده اینجانب کمترین، می توان دو نتیجه گیری کرد.
الف : نویسنده مقاله که در پی تحقیق در مورد تاریخ شهر تکاب بوده، نا آگاهانه از نسک های استفاده جسته است که ، امروزه شاهد انتشار بیش از پیش آنان در بازار نسک ایران هستیم (همانند تاریخ جعلی و تحریف شده تاریخ کهن ترکان ایران /نوشته تقی زهتابی )
ب : نویسنده تحت تاثیر مرام پان ترکیستی بوده و با عملی زیرکانه، جملاتی با ادبیات پان ترکیستی را درلابه لای مقاله خود در مورد شهر تکاب آذربایجان کنجانده است.
_______________________
تازه ها:
آمده ایم ، تا جان فدای ایران کنیم
باهماد پان ایرانیست کرمان
[+]
نوشته شده به دست بابک ایرانمنش در 3:3
|
|
"تروریست منفور بلوچستان را بهتر بشناسیم"
با سپاس از تارنمای قاصدک

عبدالمالک ریگی در خانواده ای بدنیا آمد که بر خلاف خودش ! بسیار با شرف و مومن بودند . پدرش بعنوان سرایدار یک شرکت ساختمانی در زاهدان کارمیکرد و با همان حقوق اندک خرج خانواده پرجمعیتش را میداد. او ( پدرش ) دارای دو زن و ۸ فرزند بود که ۳ پسر و ۵ دختر را سرپرستی میکرد . عبدالمالک فرزند چهارم خانواده بود و پدرش علاقه زیادی به پیشرفت و تحصیل او داشت چون دو برادر دیگرش از تحصیل بازمانده بودند و اکنون پدر امیدوار بود که او حداقل برای خودش کسی بشود . بهرحال دوران ابتدایی و راهنمایی را در یکی از مدارس زاهدان واقع در خیابان خیام گذراند و در همانجا بود که با یکی دو نفر از دوستان که اتفاقا از طایفه خودش بودند آشنا شد و مقدمات لازم برای فرار از درس و مدرسه فراهم گردید . البته یکی دو مورد سرقت کوچک از مثلا" بقالی محل و شکستن شیشه ماشین یکی از مسئولین مدرسه و غیره باعث شد که او با کسب کمترین معدل از مدرسه اخراج بشود و رویاهای پدر را نقش بر آب کند . در ایامی که ترک تحصیل کرد با همان دوستان مدرسه ای که اکنون آنها هم ترک تحصیل کرده اند به خرید و فروش سی دی و پاسور و اجناسی از این قبیل روی آوردند و از طریق مرز میرجاوه اقدام به خرید این اجناس و فروش در چهارراه رسولی زاهدان نمودند . پس از اینکه عبدالمالک به سن نوجوانی رسید و اندک درآمد پدر و حتی درآمد حاصل از فروش سی دی کفاف خرجی او را نداد ، اقدام به خرید و فروش مشروبات الکلی به مقدار عمده نمود و اتفاقا" درآمد خوبی نصیبش شد و به همین خاطر در اینکار فعالیتش را بیشتر کرد تا اینکه توسط نیروی انتظامی شناسایی شد و تحت تعقیب قرار گرفت اما بصورت پنهان کارش را ادامه میداد. در یکی از روزهای زمستان ۱۳۷۶ یکی از شرکای عبدالمالک بنام ناصر ریگی نقشه سرقت از انبارهای پارچه موجود در چهارراه رسولی زاهدان را مطرح و با دوستانش در میان گذاشت که مورد موافقت آنها نیز واقع شد و در اولین سرقت ! توسط مامورین آگاهی زاهدان دستگیر و برای بازجویی در اختیار این اداره قرار گرفت که آن زمان مسئولیت بازجویی از آنها به عهده شهید سرهنگ حمید کاوه گذاشته شد و توسط این شهید ، گوشمالی خوبی به عبدالمالک و دوستانش داده شد ( و همینجا بود که کینه شهید کاوه به دل این گروه نقش بست و بعدها در حالی که سرهنگ کاوه بازنشسته شده بود او را گروگان گرفتند و به شهادت رساندنش) گروه ۴ نفری عبدالمالک در حالی که دیگر سابقه دار شده بودند راهی کشور پاکستان شدند ( شهر کویته واقع در ایالت بلوچستان ) و در آنجا در یک مدرسه دینی مشغول فراگیری علوم مذهبی ! شدند که از بد ماجرا این مدرسه محل ترویج وهابیت و پایگاه اصلی طالبان و القاعده بود و عبدالمالک در یک گروه به اصطلاح جماعت تبلیغی عازم روستاها و شهرهای مرزی شد و به تبلیغ مشغول شدند.در همان ایام یکی از اشرار معروف منطقه ایرانشهر بنام مولا بخش درخشان به او ماموریت ویژه ای داد و او مامور شد که در میان دانشجویان بلوچ که در دانشگاههای پاکستان تحصیل میکردند نفوذ کند و از آنها که تحصیل کرده و با سواد هستند برای مبارزه ایدئولوژیک با حکومت ایران استفاده کند که خوشبختانه در مدت ۷ ماه فعالیتش در میان این دانشجویان نتوانست حتی یک نفر از آنان را اغفال کند . پس از اینکه تیرشان به سنگ خورد تصمیم گرفتند که اقدام به آدم ربایی و اخاذی از انها نمایند و چند نفر از سرمایه داران زاهدان را پس از اینکه گروگان گرفتند و به پاکستان منتقل کرده تحویل ملا کمال صلاح زهی از اشرار معروف دادند و در قبال این کار مبلغی بعنوان پاداش گرفتند. با گذشت چند ماه از شروع این اقدامات ، تصمیم گرفته شد تا گروگان ها در اختیار خودشان باشد تا بلکه پول بیشتری را کسب کنند و بازهم اینکار را ادامه دادند. دیگر این گروه چهار نفره حسابی پولدار شدند و از لحاظ تجهیزات و اسلحه و خودرو خودشان را تقویت کردند و چند نفری را هم بر تعدادشان افزودند و مقرر بر این شد که در زمان خطر و مواجهه با مامورین اقدام به مقاومت مسلحانه نمایند و در میان گروههای شرور ساکن پاکستان انگشت نما شدند و بیشتر این گروهها خواهان همکاری و فعالیت با آنها بودند.در یکی از روزها که قرار بود آقای ر - ا یکی از تجار زاهدانی را گروگان بگیرند بطور اتفاقی متوجه شدند که سرهنگ حمید کاوه که اکنون دیگر بازنشسته شده با وی در امور بازرگانی همکاری میکند و کینه های قبلی که از او در دل عبدالمالک مانده بود آنان را مجبور کرد که بجای شخص اصلی ، او را گروگان بگیرند و اینکار را هم انجام دادند و شهید سرهنگ حمید کاوه بمدت چند ماه توسط این گروه در کوههای مرزی نگهداری شد و پس از اینکه با شکنجه های فراوان از او فیلم سراسر دروغی را تهیه و توزیع کردند مظلومانه او را بشهادت رساندند .پس از آن زمانی که یک نفر از افراد جندالله و عبدالمالک برای تهیه غذا و آذوقه به یکی از بخشهای سراوان مراجعه میکند ، توسط گروهبان شهید نامجو رئیس پاسگاه مرزی گدار ناهوک سراوان دستگیر و تحویل مقامات قضایی میشود و عبدالمالک برای انتقام، شبانه به پاسگاه حمله میکند و هشت نفر سرباز به همراه شهید نامجو را گروگان میگیرد و پس از اخاذی از مسئولان ، سربازان را آزاد و نامجو را بشهادت میرساند. با ادامه این جنایات و چشیدن مزه آدمکشی توسط گروهک جندالله ، از آنجایی که در زمان تحصیل در مدرسه دینی پاکستان توسط اساتیدی با نگرش طالبانیسمی آموزش دیده بود و نفرت از تشیع در او شعله ور شده بود تصمیم به کشتار شیعیان میگیرد و برای همین، اقدام به مسدود نمودن جاده زابل به زاهدان در منطقه تاسوکی میکند و تعداد زیادی از مردم بیگناه و محبان اهلبیت را در جلوی چشم همسر و فرزندان بشهادت میرساند که با توزیع فیلم آن کشتار در سطح شهر ماهیت کثیف خود را بیش از پیش نمایان ساخت و قرار این گروه این بود که پس از فاجعه تاسوکی در دیگر شهرهای استان نیز اقدام به کشتار شیعیان بکند که با یک اتفاق ساده برنامه کاری آنها تغییر اساسی کرد. و اما چرا اینگونه شد :
در روزی که جندالله اقدام به کشتار شیعیان در تاسوکی نمود ، بصورت کاملا" اتفاقی تعداد زیادی از مسئولین منجمله استاندار و فرماندار در همان مسیر بودند که خودروی حامل استاندار برای رسیدن به جلسه ای در زاهدان با سرعت و درست چند دقیقه قبل از بستن جاده از آنجا عبور میکند ولی متاسفانه فرماندار در میان مردم بود اما شناسایی نشد و بعد از اینکه این فاجعه انجام شد و روز بعد روزنامه ها و خبرگزاریهای ما اقدام به انتشار این خبر با عنوان حمله به کاروان مسئولان در تاسوکی نمودند، تازه عبدالمالک متوجه شد که عجب کلاهی به سرش رفته و طعمه های به این خوبی از چنگش گریخته اند. اما در یک چرخش ۱۸۰ درجه ای اعلام کرد که ما از قبل مطلع بودیم که مسئولان قصد گذر از این مسیر را دارند و باقی اکاذیب . و درست در همان ایام سایت روز آنلاین توسط خانم مریم کاشانی یک مصاحبه تلفنی با عبدالمالک انجام داد و در سایت درج نمود و همینجا بود که عبدالمالک احساس کرد که به آرزویش رسیده و آرزویش معروف و مشهور شدن و مصاحبه با خبرنگاران مختلف بود که او احساس میکرد به ارزویش دست یافته. و با همین یک مصاحبه کوچک و با اشتباه بزرگ رسانه ها و روزنامه های کشور در بزرگ کردن هویت جندالله و عبدالمالک ،دیگر او مصمم بود که با کارش ادامه بدهد اما روز بروز بر تعداد مصاحبه ها اضافه میشد و او لذت بیشتری میبرد . اما هدفش معلوم بود: کشتار شیعیان با اولویت سیستانیها و مثلا طرفداری از بلوچها !!!! تا اینکه تعدادی از گروههای اپوزوسیون خارج نشین که دنبال عروسکی برای گرداندن میگشتند به عبدالمالک روی آوردند و او را کاملا از لحاظ فکری شستشو دادند و راههایی را که احتمال موفقیت در آن بود را به او نشان دادند و بهترین حربه برای گول زدن مردم ایران و جهان این بود که مبارزه او را برای آزادی و برقراری دموکراسی در ایران ! جلوه بدهند و اولین اقدام تغییر نام جندالله بود چرا که پسوند اسم الله برای غیر مسلمانان چندان خوشایند نبود و آنان را به یاد گروههایی مثل القاعده و طالبان می انداخت که با نام الله سر میبرند. و به همین خاطر اسم گروه را به جنبش مقاومت ملی ایران تغییر دادند. و به خیال خام خود مبارزه را از بلوچستان به کل ایران گسترش دادند تا شاید محبوبیتی در میان مخالفین ایرانی پیدا کنند.......
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آمده ایم، تا جان فدای ایران کنیم
باهماد پان ایرانیست کرمان
[+]
نوشته شده به دست بابک ایرانمنش در 1:9
|
|
"از مدل پاكستاني حريري تا مادر طالبان، نگاه ايراني و افغاني به ترور بوتو"
در حالي كه در ده روز گذشته، تحليلهاي گوناگوني درباره ترور «بينظير بوتو»، نخستوزير اسبق پاكستان منتشر شده، دو نگاه ايراني و افغاني متفاوت به اين ترور بحرانساز براي سايت «تابناك»، فرستاده شده كه هرچند اشكالاتي دارد، مرور آنها جالب است.
تحليل نخست را «صالح رشيدي» با نگاه پيچيده و توطئهانگارانه نگاشته و دست به مقايسهاي بين پاكستان و لبنان و ارتباط دادن اين ترور با پرونده هستهاي ايران زده است.
تحليل دوم را هم «محمد هدايت»، شهروند افغاني مقيم ايران نگاشته و از نگاه جنايت و مكافات به اين حادثه نگريسته است.
* بنويسيم 27 دسامبر، بخوانيم 14 مارس؟!
بوتو از مار پرورش يافته در آستين خودش نيش خورد؟ البته خود ژنرال نيز بدون حمايت غرب، قدرت را از نواز نستاند. بزرگترين افتخار پرويز اين بود که در آکادمي سلطنتي علوم نظامي بريتانيا تحصيل کرده است و مانند غربيان، سگ کوچولوي آپارتماني در پاکستان تي وي بغل کرد تا بگويد من مسلمان لاييك هستم. الته پاسخ بسياري از پرسشها را گذشت زمان مشخص ميکند، ولي حدس ميزنم اين قضايا بيارتباط با استراتژي غرب در برابر ايران نيست.
* خدا بيامرزد مادر طالبان را
در هفته گذشته در خبرها آمده بود که يک پيرزن پاکستاني، در حالي که بدن خود را با مواد منفجره پوشانده بود و به گمان خود، ميخواست جام شهادت بنوشد و در کام مردم بيگناه ما زهر ترور را بريزد، در شهر جلا آباد افغانستان دستگير شد. يک هفته نگذشت که يکي از مهمترين خبرهاي روز روي تلکس خبرگزاريها قرار گرفت: بوتو ترور شد!
همه اين خبرها، نشانههايي هستند که اين روزها در منطقه شناورتر شده و بدون ترديد، اين دالها داراي مدلولهاي اسرارآميزي است که چندان روشن نيستند، چون مدلولها را فرهنگ مردم منطقه نساختهاند، بلکه در سايه اشباح آن را ساختهاند. به راستي، در ميان اين دالها و مدلولهاي سرگردان، دال مرکزي کجاست؟ شايد پاسخ اين پرسش به اين زوديها به دست نيايد، ولي ميتوان گفت که دال مرکزي کنترل مراکز انرژي هستهاي در منطقه است.
نگارنده از ترور و خشونت سخت متنفر است، اما از آنجا که يک شهروند آواره افغانستان است و زهر خشونت را با گوشت و پوست خود لمس کرده است، نميتواند در ته دل بر فرجام خواهي خداوند و عدالت وي و نيز بر حقيقتي که در پس اشکهاي يتيمان و خونهاي جاري شده پدرانشان نهفته است، درود نفرستد. البته از کودکي به ما ياد دادهاند که وقتي نامي از مردگان ميبريم، بايد بگوييم: خدا بيامرزدش!
از روزي که سياست دو ستوني ايالات متحده در منطقه خاورميانه با سرنگوني مهره بد فرجامي به نام شاه ايران، فرو ريخت و ايالات براي مبارزه با ويروس کمونيسم، آلترناتيوي به نام پاکستان به جاي رضا شاه پيدا کرد، ستاره بخت مردم افغانستان افول کرد و هنوز که هنوز است، روزگار ما سياه است و مردم افغانستان، قيمت اين جابجايي را ميپردازد. در اين بازي بزرگ و به عبارتي در اين جنگ اشباح، بوتو تنها يک مهره بود و بس؛ مهرهاي که آخر خرمهره شد. حقيقت مطلب اين است که بوتو مادري بود که در سر يک چهار راه استراتژيک آبستن طالبان شد و آن را در افغانستان وضع حمل کرد. پدر اما که بود؟ هنوز معلوم نيست ولي نگارنده بر اين باور است که روزگاري چهرهها آشکارتر شده و در پيشگاه تاريخ سيهروي خواهند شد. متأسفانه، سرزمين ما افغانستان، محلي است که وقتي مادران بدکاره روزگار در فاحشهخانههاي پيرامون افغانستان حامله ميشوند، در برهوت افغانستان وضع حمل ميکنند. اين است که افغانستان هر روز جنگ است و جنگ است و جنگ و...؛ آيا روزي خواهد آمدکه سرزمين ما از فرزندان نامشروع و خياباني پاک شود؟
باز هم سخني را از بزرگي تکرار ميکنم که گفت بود: بگذار اين روزهاي حرام بگذرد!
بگذار تا حتي پيرزن پاکستاني، جوان ما را در خاک و خون بکشد و جوان پاکستاني، مادران ما را سيهپوش کند، ولي روزي اين چرخ گونه ديگري خواهد شد.
از حقايق آميخته به طنز که بگذريم وکمي جديتر سخن بگوييم، بينظير بوتو که روزگاري کارگردان اصلي پروژه طالبان به شمار ميرفت و خود نيز ميدانست که وي نيز جزيي از يک پروژه بزرگتر است، ولي هرگز به چنين روزي نميانديشيد که شريک و يا شرکاي وي در مرگ وي، تنها ابراز تأسف کنند و در ته دل بر بازيهاي روزگار بخندند.
با تحليل نشانههاي شناور در منطقه، ميتوان حدس زد که دستاندرکاران سياست جهاني، پس از حضور پايدار در افغانستان و عراق و تعطيل کردن موقتي پرونده ايران با انتشار يک گزارش خودساخته و خودبافته، اينک بحران را به کشوري هدايت ميکنند که داراي سلاحهاي کشتار جمعي است و بيش از اندازه به لانه تروريسم بدل شده است. آنها به خوبي آگاهند که اگر بيش از اين به القاعده در پاکستان اجازه فعاليت بدهند، ممکن است بهاي سنگينتري بپردازند. تازه با ايجاد يک بحران جديد در منطقه، ميتوان به خوبي آب را گلآلود کرد و ماهيهاي فربهتري به دست آورد.
اينک از قضاي روزگار، گوي بحران در زمين کشوري افتاده است که سالهاست، بحرانسازي در کشور ما را مديريت ميکند و اين تنها يک شانس طلايي براي سياستگذاران کشور ماست که آيا ميتوانند از اين فرصت استفاده کرده و خود را به جاي يک مهره چندين ساله در منطقه جا بزنند و بدين ترتيب، دال مرکزي را پشت سر گذاشته و يک گام به پارادايم نزديکتر شود؟
[+]
نوشته شده به دست بابک ایرانمنش در 1:0
|
|
نمايش ناشيانه ترور بوتو
با گذشت حدود يك هفته از ترور «بينظير بوتو»، سياستمدار فقيد پاكستان، بحران ناشي از اين رخداد قابل پيشبيني، همچنان ادامه دارد.
نخستين روايت اين ترور، به صورتي شتابزده از سوي دولت پاكستان اعلام شد. بنا بر اين روايت، بينظير بوتو به دست گروه طالبان در انفجاري انتحاري به قتل رسيده و علت مرگ، برخورد سر وي با سقف خودرو بر اثر موج انفجار بود.
بلافاصله پس از اعلام دولت پاكستان، اطلاعيهاي منتسب به طالبان منتشر شد كه مسئوليت اين ترور را بر عهده ميگرفت و پزشكان بيمارستان راولپندي كه گواهي مرگ بوتو را صادر كرده بودند، نيز روايت دولت مشرف را تأييد كردند، اما با گذشت يك روز از حادثه، رويدادهايي رخ داد كه ناشيانه طراحي شدن ترور بوتو را آشكار ساخت.
نخستين رخداد قابل پيشبيني، تكذيب اطلاعيه صادره از سوي گروه طالبان بود. اين گروه علاوه بر آنكه نقش خود را در اين حادثه منتفي دانست، ترور زنان را خارج از رويه خود برشمرده و بار ديگر مسئوليت حادثه را متوجه دولت پاكستان كرد، اما ماجرا به اينجا پايان نيافت. خانواده بوتو و شاهدان عيني از تيراندازي به نخستوزير اسبق پاكستان پيش از انفجار بمب خبر دادند و اين واقعيت، ترديدهاي بيشتري درباره اصرار دولت پاكستان مبني بر مرگ بوتو بر اثر انفجار پديد آورد، وزير كشور پاكستان با نبش قبر براي تحقيق بيشتر مخالفت كرد و منابع نزديك به بيمارستان راولپندي نيز از وجود فشارهاي دولتي براي صدور گواهي مرگ خبر دادند.
با اين حال، تاكنون سه نوع تحليل درباره ريشهيابي ترور بوتو مطرح شده است؛ تحليل نخست كه دولت پاكستان و شخص مشرف را در پشت اين عمليات قرار ميدهد، تحليل دوم كه «القاعده» و «طالبان» را عامل مرگ بوتو ميداند و تحليل سوم كه بيشتر توسط رسانههاي رسمي ايران بيان ميشود، آمريكا را عامل اصلي ترور و بحرانسازي در پاكستان ميداند. براي ارزيابي اعتبار هر يك از تحليلها، توجه به واقعيات زير ضروري است:
1) همه احزاب و جناحهاي مطرح در پاكستان به ويژه حزب مردم و خانواده بوتو، حزب مسلم ليگ و نواز شريف در كنار طيف ارتش و مشرف، روابط نزديكي با آمريكا دارند و چالش كهنه امنيتي پاكستان و هند بر سر كشمير موجب شده است تا نزديكي به آمريكا براي به دست آوردن پشتوانه سياسي و نظامي در برابر هند به يكي از مؤلفههاي استراتژي امنيت ملي پاكستان تبديل شده و مورد توافق همه جناحهاي اصلي اين كشور باشد.
اما اينكه دست زدن به ترور كه به نابودي يكي از چهرههاي نزديك به ايالات متحده در پاكستان انجاميده و چهرهاي از دوستان آمريكا را نيز متهم كند، چه سودي براي واشنگتن خواهد داشت، پرسشي است كه تحليلگران رسمي در ايران، تاكنون به آن پاسخ ندادهاند.
2) قتل بينظير بوتو، ترور چندلايه به شمار ميرود. اينگونه ترورها به عملياتهايي گفته ميشود كه انگيزه و عامل ظاهري ترور با عامل حقيقي آن متفاوت است و لايه اول، هرچند مورد توجه افكار عمومي قرار ميگيرد، راهي انحرافي است كه براي دور كردن افكار عمومي از واقعيت طراحي ميشود. ترورهاي چندلايه معمولا توسط سرويسهاي اطلاعاتي مورد استفاده قرار ميگيرند و گروههاي تروريستي به دليل نياز به استفاده از شهرت، اعتبار و اقتدار ناشي از انجام عمليات، رسما مسئوليت ترور را ميپذيرند.
نمونه مشهور ترورهاي چندلايه، قتل «جان اف كندي»، رئيسجمهور اسبق آمريكا در دهه 60 است، كه روايت رسمي در رابطه با اين ترور، نقش يك بيمار رواني به نام «اسوالد» در حادثه بود كه تحقيقات بعدي نشان داد حضور اين فرد براي جلب توجه افكار عمومي و خارج كردن عاملان واقعي ترور از ديد جامعه بود.
طراحي عمليات ترور بوتو هم به گونهاي انجام شده كه در ظاهر، انفجار انتحاري ـ كه بيشتر به وسيله «القاعده» طراحي ميشود ـ به نظر برسد، اما در حقيقت عامل اصلي ترور با خونسردي و به صورتي حرفهاي در ازدحام جمعيت بوتو را هدف قرار دهد.
3) عملكرد شتابزده دولت پاكستان پس از ترور در اعلام طالبان به عنوان عامل ترور، پخش اطلاعيه پذيرفتن مسئوليت قتل بوتو به وسيله دولت، جلوگيري از تحقيقات مستقل و نبش قبر براي كشف علت مرگ و تحت فشار قرار دادن پزشكان براي صدور گواهي متناسب با مواضع دولتي، نشان از حقايقي دارد كه دولت پاكستان براي پنهان كردن آن، اقدام به اين نوع عملكرد ميكند.
اما براي بررسي سه متهم اين حادثه؛ يعني آمريكا، طالبان و دولت پاكستان، نخست بايد به شكل و محل قتل توجه كرد. در صورتي كه «سيا» يا ديگر عوامل اطلاعاتي آمريكا سعي در از ميان برداشتن بوتو داشتند، اين اقدام ميتوانست به سادگي در محل زندگي و يا سادهتر در خارج از پاكستان صورت گيرد.
در رابطه با «طالبان» يا «القاعده» نيز توجه به اين نكته ضروري است كه استفاده از گلوله تاكنون در عملياتهاي اين گروه ديده نشده و ترور آيتالله حكيم كه بزرگترين عمليات «القاعده» به شمار ميآمد، نوع طراحي دقيق و استفاده از مواد انفجاري آن، نشان داد كه گروههاي سلفي، تمايلي به استفاده از ترور با گلوله ندارند.
از سوي ديگر، «طالبان» نيز عملا ساختاري عقيدتي و عمومي دارد و توانايي سازماندهي، طراحي و انجام عمليات چنين پيچيده و دقيق را آن هم خارج از افغانستان ندارد.
در كنار مطالب بالا، توجه به بهرهبرندگان از اين حادثه نيز ميتواند نقش مؤثري در رمزگشايي آن داشته باشد. گروه «طالبان» و «القاعده» كه نزديكي بيشتري با حزب مسلم ليگ به رهبري «نواز شريف» دارند، با توجه به فعاليت وي از شركت در انتخابات به دنبال هموار كردن مسير نواز شريف براي بازگشت به قدرت بودند كه اين مسير نيز جز با پيروزي خانم بوتو در انتخابات و تضعيف مشرف تحقق نمييافت، به ويژه كه نواز شريف در سال 1996 در رقابت پارلماني با بينظير بوتو، وي را به سختي شكست داده بوده و تكرار اين پيروزي با توجه به بافت مذهبي، اجتماعي پاكستان دور از ذهن به نظر نميرسيد؛ چه آنكه آمريكا و غرب نيز حاضر به حمايت مستقيم از نواز شريف در برابر مشرف نبودند و بينظير بوتو براي نواز شريف عملا نقش سپري قدرتمند در برابر ارتش پاكستان بازي ميكرد.
از سوي ديگر، برگزاري انتخابات و پيروزي قابل پيشبيني خانم بوتو، راه را براي سقوط مشرف هموار ميكرد؛ بنابراين، از ميان برداشتن وي، تهديد بالفعلي را از كنار مشرف حذف ميكرد، چه آنكه بينظير بوتو پيش از ترور، در نامه الكترونيكي به نماينده خود در آمريكا، مسئوليت قتل احتمالي خود را متوجه مشرف دانسته بود.
اما پرسش اصلي كه انجام ترور بوتو به وسيله مشرف را با ابهام روبهرو ميسازد، شيوه قتل و استفاده از انفجار انتحاري است كه معمولا توسط گروههاي عقيدتي و نه سازمانهاي اطلاعاتي استفاده ميشود.
به نظر ميرسد ISI (سازمان اطلاعات پاكستان) كه نفوذ گستردهاي در طالبان دارد، براي ايجاد اين ابهام از شگردي متداول استفاده كرده باشد. قطع ارتباط بدنه گروههاي تروريستي با رأس آن توسط سرويسهاي اطلاعاتي و قرار دادن عوامل نفوذي در لايههاي مياني اين گروهها، اين امكان را فراهم ميآورد كه علاوه بر آگاهي از جزييات فعاليت گروههاي نامبرده، در صورت نياز از عوامل عملياتي اين گروهها براي انجام اقدامات تروريستي استفاده شود. در اين روش، عوامل گروه تروريستي با انگيزه انجام عمليات براي اهداف عقيدتي گروه خود، اقدام ميكنند، اما درواقع به عامل سرويس اطلاعاتي چيره شده بر اين گروه تبديل ميشوند.
به نظر ميرسد اين ترفند، اين بار از سوي ISI براي ايجاد انفجاري در عمليات ترور بوتو استفاده شده باشد كه عاملان ترور را گروههاي سلفي نشان دهد!
اما پرسش مهمتر اينكه چگونه ممكن است با نفوذ گسترده سازمان اطلاعات پاكستان در گروه طالبان، اين گروه بتواند بدون آگاهي اين سازمان، توطئه ترور بوتو را طراحي و اجرا كند و حتي اگر بپذيريم ISI خود در پس اين عمليات قرار نداشته، آيا نميتوانست به سادگي آن را كشف و خنثي كند؟
بنابراين، به نظر ميرسد مشرف و بخشي از بدنه دولت و سازمان اطلاعات پاكستان، عمليات ترور بوتو را طراحي و كارگرداني كرده باشند كه به علت دشواري و محدوديتهاي آنان، اين نمايش، ناشيانه به روي صحنه رفته است.
[+]
نوشته شده به دست بابک ایرانمنش در 2:44
|
|
ناسيوناليسم آئين جاويدان حيات ملتهاست
یکی از مسائلی که میتوان گفت یکصد سال است ,گريبان ملت هاي اروپائي را گرفته و ملت ما نيز در بيست سال گذشته مورد تهاجم آن قرار گرفته ,مساله چند گونگي طبقات و بالاخره انديشه اي است كه در جامعه قائل به طبقات بوده و مبارزه و جنگ بين طبقات مختلف را دامن مي زند.
وقتي ما معتقديم كه ملت از ارگانيسم زنده اي است كه از قوانين حياتي خاص پيروي مي كند و در يك سيستم هماهنگ ميكوشد تا اين پيكره را از عوامل فساد و تباهي مصون دارد,لاجرم با اين نكته معتقد خواهيم بود كه در اين ارگانيسم زنده هيچگونه كشمكش و مبارزه اي بين عناصر سازنده و بوجود آورنده نمي توان باشد.چون وجود تضاد و كشمكش در وجود هر موجود زنده اي به منزله اعلان مرگ آن موجود زنده خواهد بود,و چون اصل خلقت ,چه در مجموعه كيهاني "كائنات"و چه در جهان جانداران ,بر اصل هماهنگي ها بنيان گذاشته شده است,بدين سبب وجود هر گونه عدم هماهنگي نشانه آن خواهد بود كه دير يا زود در اركان اين نظم خيره كننده خللي وارد خواهد شد.
يكي از ويژگيهاي ناسيوناليسم آنست كه ملت را بعنوان يك مجموعه ويكپارچه و همبسته و به مثابه يك ارگانيسم زنده مورد بررسي قرار مي دهد.
با درك قوانيم حياتي و زيستي اين مجموعه است كه كوشش مي شود پس از شناسايي كامل اين مجموعه "كيفي و كمي"اعمال هر گونه سياستي ,چه در امور داخلي و چه در مسائل خارجي ,در سمت و جهتي باشد كه اين مجموعه كيفي و كمي "ملت"از هرگونه آسيبي مصون بماند و باز در جهت همين آسيب پذيري ملي است كه دولت كه در عرف ناسيوناليسم "تجسم اراده ملت "مي باشد ,فراوان مي كوشد تا در وضع قوانين و شيوه اجراي آن طوري عمل كند كه كوچكترين لطمه اي به حيات ملت و موجوديت آن وارد نگردد.
افراد و گروهاي مختلف به منزله سلولهايي از پيكره ملت مي باشند كه هركدام بنا به مقتضيات خود وظيفه اي در قبال ملت بعهده دارند و وجه تمايز آنها فقط در چگونگي وظايف است نه در تضادي در منافع آنها.
به عقيده ما همه گروهاي اجتماعي ,دانشجو,كارگر ,دهقان,پيشه ور,كارمند و كارفرما همه جزيي از پيكر ملت خود هستندو وظيفه آنها اينست كه در راه حفظ منافع ملي و آرمانهاي ملت خويش شب و روز در كار ساختن و آباد كردن و آفريدن باشند.
در مقابل ,نخستين هدف افكار و انديشه هاي ضد ملي آنست كه اين همبستگي افراد و گروهها را با ملت خود سست نموده و با ايجاد جنگ طبقاتي نيروهاي ملت را كه بايد در راه پيشبرد هدف ها و ارمانهاي ملي و نوسازي و نو آوري بكار رود,صرف منازعه و ستيز داخلي ميان اين نيروهاي خلاق گرداند.
"ماركس"كه مبناي انديشه خود را بر وجود جنگ طبقاتي بنيان گذاشته ,همه جا كوشيده است كه با ايجاد اختلاف طبقاتي ,جنگ ميان طبقات را دامن زده تا اصل همبستگي و پيوستگي گروههاي ملي را با يكديگر از بين ببرد.جامعه متشتت و پراكنده اي كه منظور نظر ماركس است جز در پناه يك جنگ طبقاتي ميان گروههاي ملت ميسر نيست و در حقيقت ماركس براي از ميان بردن وحدت ملي به بهترين تاكتيك متوسل شده است.
هيچ خدعه و نيرنگي بالاتر از فريب رويايي ماركس نتوانسته جوامع بشري را اين چنين دچار هرج مرج و تشتت و تهديد به نيستي و نابودي كند
اعتقاد به اين نكته كه ملت از طبقات مختلف تشكيل شده است و همه اين طبقات شب و روز در جهت منافع خود كه از منافع طبقات ديگرجداست وبا هم در حال جنگي دائم و ستيزي مداوم مي باشند,اولين هدف عوامل ماركسيست مي باشد.
تا ملتها در باره شناسايي خود و قوانين حياتي خويش دچار عدم آگاهي هستند,قادر نخواهند بود از موجوديت خويش در برابر يورش افكار و انديشه هاي ضد ملي دفاع كنند .
تنها راه چاره گرايش به ناسيوناليسم آئين حيات ملتهاست.
برگرفته ار كتاب ناسيوناليسم اثر دكتر عاملي تهراني انديشمند فرزانه حزب پان ايرانيست.
لازم به ذكر است اين نوشته در سال 1345 نگاشته شده است.
برگرفته از تارنمای حماسه چالدران
[+]
نوشته شده به دست بابک ایرانمنش در 2:38
|
|
|
به قدرت رسيدن دوبچك در چكسلواكي | ||
|
| ||
| ||
|
40 سال پيش در روز 5 ژانويه سال 1968 ميلادي الكساندر دوبچك به عنوان دبير كل حزب كمونيست چكسلواكي ( جمهوري چك و جمهوري اسلواكي امروزي ) انتخاب شد و در واقع قدرت را در اين كشور اروپاي شرقي در دست گرفت.
چند سال بعد ، خانواده دوبچك به همراه 300 خانواده ديگر در اتحاد جماهير شوروي اقامت مي گزينند.
دوبچك در اين دوران با طبقه كارگر آشنا مي شود. پس از خاتمه جنگ جهاني دوم ، شوروي با تحميل رژيم كمونيستي به چكسلواكي ، اين كشور كوچك را به يكي از اقمار خود در پشت پرده آهنين تبديل مي كند.
دوبچك به سرعت سلسله مراتب ترقي در حزب كمونيست را مي پيمايد و در سال 1953 ميلادي به مقام دبيركلي حزب منطقه ترنچين مي رسد.
دوبچك يك كمونيست اصلاح طلب بود و نمي خواست كشورش تحت تسلط شوروي باشد.
به اين ترتيب ، در روز 5 ژانويه سال 1968 ميلادي الكساندر دوبچك به عنوان دبيركل حزب كمونيست شوروي انتخاب شد و قدرت را در اين كشور به دست گرفت. |
[+]
نوشته شده به دست بابک ایرانمنش در 2:18
|
|
|
روزي كه بابك خرمدين كشته شد
|
|
بابك خرمدين چهارم ژانويه سال 838 ميلادي به دستور معتصم خليفه عباسي با قطع تدريجي دست و پا و اعضاي بدن كشته شد و سپس بقيه بدنش را در بيرون شهر سامرا به دار آويختند كه مدتها به همان صورت باقي بود.
بابك بارها سپاه خليفه عباسي را كه عموما غلامان ترك آسياي مركزي بودند شكست داده بود ، زيرا دژ و استحكامات متعدد داشت . وي با مازيار حاكم تبرستان ( مازندران ) و نيز افشين سردار استقلال طلب ديگر در ارتباط بود . مازيار به دليل همسايگي با طاهريان از دور و در ظاهر احترام خليفه را داشت تا فرصت مناسب به دست آورد و افشين معتقد به انهدام قدرت خليفه از درون بود و بنا براين ، خود را به او نزديك كرده بود ، ولي خليفه از همه چيز باخبر بود و براي تضعيف روحيه استقلال طلبي ايرانيان كه مي گفتند : اسلام بله ؛ حكومت اعراب نه ــ افشين را به جنگ بابك فرستاد . افشين همه مساعي خود را به كار برد تا بابك باقي بماند كه بابك به دليل از دست دادن چند افسر خود به ارمنستان فرار كرد كه در آنجا به دام توطئه افتاد و اسير شد و به افشين تحويل گرديد و افشين راهي جز تحويل او به خليفه نداشت و خليفه او را به طرز دلخراشي كه مورخان آن زمان شرح داده اند و درتاريخ طبري هم آمده است بكشت ،اما بابك تا جان در بدن داشت خود را نباخت . مازيار نيز از طريق اغفال برادرش دستگير و او نيز در سامرا كه معتصم پايتخت خود را به انجا منتقل كرده بود به طرز فجيعي كشته شد و جسدش را دركنار استخوانهاي بابك به دار زدند . سپس نوبت به افشين رسيد كه اورا در بغداد گرفتند و خليفه تماسهاي او با مازيار و بابك را رو كرد و با گرسنگي دادنش كشت و جنازه وي را هم در كنار دوتن ديگر در حاشيه سامرا به دار آويخت . تاريخ خلفاي عباسي و حكام عرب مملو از چنين قتلهايي است ، حتي قتل نزديكان و بستگانشان. |
[+]
نوشته شده به دست بابک ایرانمنش در 17:11
|
|
|
گزارش ديگري حاکي است روز گذشته هواپيماي 400 حاجي عربستان هم شعله ور شد. آتش گرفتن يک فروند هواپيماي عربستان سعودي که با فرود اضطراري در مدينه همراه بود شمار زيادي زخمي بر جا گذاشت. هواپيماي پروازهاي داخلي عربستان ديروز با بيش از 400 مسافر حاجي از «مدينه» به «دارالبيضا» مي رفت که 7 دقيقه پس از برخاستن از زمين مجبور به فرود اضطراري شد. منابع آگاه علت فرود اضطراري اين هواپيما را آتش گرفتن انبار کالاي آن اعلام کردند و از زخمي شدن 20 مسافر خبر دادند. گزارش ايسکانيوز مي افزايد، هنوز جزييات اين رخداد و علت اصلي بروز آتش سوزي عنوان نشده است. |
[+]
نوشته شده به دست بابک ایرانمنش در 2:5
|
|
اين گزارش ميافزايد: به نظر ميرسد كاركرد مجموع اين موارد، پروژه تقويت مظلوميت خاتمي در افكار عمومي، آن هم در آستانه انتخابات مجلس هشتم است؛ امري كه با تحريك حس دفاع از مظلوم مردم ايران، می تواند خدمت بزرگی به خاتمی و همراهان اصلاحطلبش انجام دهد.
[+]
نوشته شده به دست بابک ایرانمنش در 2:1
|
|

[+]
نوشته شده به دست بابک ایرانمنش در 1:42
|
|
ابوالفضل عابدینی به یکسال زندان محکوم گردید

امروز صبح 11/10/1386 دادگاه ابوالفضل عابدینی (مربوط به اتهامات و دستگیری سال 84) در اهواز برگزار گردید و در موارد اتهامی "اقدام علیه امنیت ملی" ،"اهانت به رهبری" و "عضویت در حزب پان ایرانیست "مجرم شناخته شده و به 1 سال حبس محکوم گردید. این در حالی است که ایشان حدود 7 ماه از این دوران را به سال 1384 و 1386در زندان سپری کرده است.در پی اعتراض سرور عابدینی حکم به دادگاه تجدید نظر فرستاده خواهد شد.
دادگاه دیگر وی در پی اتهامات سال 86 (ادامه نوشتار در بخش دوم را حتماً بخوانید)در در شعبه 4 دادگاه انقلاب اهواز و شعبه 1 دادگاه انقلاب شوش برگزار خواهد شد.خبرهای دیگر در این باره روزهای آینده روی تارنما قرار خواهد گرفت.
صدای عابدینی را از زندان گوش کنید.(فایل هاmp3 و زیپ شده به گنجایش700 کیلو بایت هستند)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تلاش های ما و دیگردوستان پان ایرانیست در ارائه مدارک و مستندات و نوشتارها درباره سرور عابدینی دراین تارنما به بار نشست. برای آگاهی بیشتر نوشتار زیر را که چندی پیش آمده شده بود، بخوانید:
مسئولان پرونده پس از ارائه مدارکی مبنی بر خبرنگار بودن سرور عابدینی در این تارنما برای نخستین بار و انتشارآن در گستره ی اینترنت و نوشتار های یاران پان ایرانیست در مورد اندیشه میهن پرستانه ی عابدینی دست به اقدام جالبی زدنده و در تفهیم اتهام از عدم خبرنگاردانستن ایشان و تلاش برای بمب گذاری از سوی او سخنی به میان نیاورند. پخش این اخبار تنها در پی انحراف افکار عمومی و آماده نمودن جو بیرون برای صدور حکمی سنگین علیه عابدینی بوده است که با تلاش های همگانی این دسیسه بی اثر گردیده است.
* چگونه خانه مطبوعات به ابوالفضل عابدینی در روز خبرنگار سکه جایزه می دهد؟!
*حرکت ناکام: پرونده ی دوگانه ،اتهامات دوگانه ، دادگاه دو گانه !
* پرونده ابوالفضل عابدینی در خانه مطبوعات چه شد؟
* شکم گرسنه عامل تحریک کارگران!
به دوستان بگویید من از دادگاه آقایان هیچ ترسی ندارم اگرامروز مرا آزاد کنند همان ابوالفضل عابدینی هستم که بودم چون کار من اشتباه نبوده و هیچ خیانتی به مملکت نکردم هر چه بود در راه میهنم بود.
در پی ارتباط با سرور عابدینی در زندان، به هنگام در میان گذاشتن خبر جدید خبرگذاری رسمی جمهوری اسلامی ایران( ایرنا) مبنی بر اتهامات "تلاش برای بمب گذاری" و "عدم خبرنگار بودن" شگفت زده گردیدو بیان نمود که: در تفهیم اتهام به من هیچ کدام از موارد ذکر شده بالا بیان نگردید. ایشان موارد اتهامی تفهیم شده به خود را اینگونه برشمرد:
1.تبانی جهت اخلال در نظم عمومی کشور
2. عامل تحریک و تظاهرات کارگران نیشکر هفت تپه
3. مصاحبه با رادیوهای بیگانه (رادیو فردا)
4. عضویت در حزب پان ایرانیست،فعالیت در این حزب و شهید خواندنِ زنده یاد دکتر محمد رضا عاملی تهرانی در تارنمای خود!
همچنین پرونده ای شبیه آنچه در اهواز برای سرور عابدینی تدارک دیده شده در شهر شوش نیز آماده شده تا مدت زمان بیشری اطاله دادرسی کنند و ایشان را در حبس نگه دارند. در همین رابطه تمامی کارگران هفت تپه که به عنوان متهم در پرونده هستند بیان کردند که عابدینی آنان را تحریک نکرده و فقط رسالت خبرنگاری خود را انجام داده و هر آنچه که در دادگاه شوش با فشار بر ضد عابدینی بیان کرده اند را رد کردند و عامل اعتصابات خود را شکم گرسنه زن و بچه خود عنوان کردند.(قابل توجه دولت مهرورز با درآمد میلیاردی پول نفت).
برای آگاه شدن خوانندگان گرامی باید یادآوری کنم که براساس قانون فعلی ملاک خبرنگار بودن شخص ،عضویت در خانه مطبوعات و انجمن صنفی خبرنگاران نیست چرا که در حال حاضر بسیاری از خبرنگاران خوزستانی عضو نیستند این انجمن ها و خانه مطبوعات نیستند. خانه مطبوعات انجمنی است که برای احقاق حقوق جامعه مطبوعاتی است و عضویت در ان اختیاری می باشد؛ هر چند که این وظیفه خود را نیز به خوبی ایفا نمی کند و در حال حاضر زمان تصدی آقایان دراین دوره به پایان رسیده و مجمع عمومی آن به تعویق افتاده و هم اکنون از لحاظ حقوقی دارای ایراد است. آقایان پاسخ دهند که چگونه ابوالفضل عابدینی از سوی هفته نامه بهار سبز به خانه مطبوعات معرفی شده و در روز خبرنگار به ایشان سکه جایزه داده می شود!!! بر اساس اطلاعاتی که کسب کردیم عابدینی عضو خانه مطبوعات بوده و در انجا دارای پرونده است اما ظاهرا پرونده او مانند بسیاری از پرونده های دیگر در موقع لزوم ناپدید شده است!!!
{موارد اتهامی را بخوانید و خود قضاوت کنید که چه کسانی در نظم عمومی کشور اخلال ایجاد می کنند مافیای شکر که با وارد نمودن میلیون ها تن شکر بیش از نیاز مصرف داخلی و برای باج دادن به کوبا کمر کارخانه های تولید شکر در خوزستان را شکسته است، یا یک خبرنگار خوزستانی؟عامل تحریک و تظاهرات کارگران به گفته خودشان شکم گرسنه زن و بچه شان به دلیل دریافت نکردن چند ماه حقوق بوده و یا ابوالفضل عابدینی.گفتگو با رادیو های بیگانه از کی جرم بوده که اینک به این بهانه بندی به اتهامانت عابدینی افزوده شده است؟از کی تا کنون عضویت در حزب پان ایرانیست جرم است و میهن پرست، مجرم ؟آقایان مگر به گفته خودتان هر که در راه میهن خود کشته شود شهید نیست؟ جرم زنده یاد دکتر عاملی تهرانی چه بود ؟آیا در راه میهن خود کشته نشد؟ آیا در حکومت پیشین به میهن خود خیانت کرد و یا دیتش به خون کسی آلوده شد؟(در آینده از چگونگی یه شهادت رساندن ایشان اسنادی را پیش روی شما خواهم گذارد.)}
به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی
پاینده ایران
مزدک(باهماد پان ایرانیست خوزستان)
[+]
نوشته شده به دست بابک ایرانمنش در 2:21
|
|
تعریفی نو برای وزارت امور خارجه:
سازمان حمایت از منافع کشورهای خارجی در ایران!!!
حکومت فرقه ای آشکارا خبر فروش ایران را اعلام نمودند!
سعید جلیلی و بخشایش خلیج فارس:

سعید جلیلی دبیر شورای امنیت ملی جمهوری اسلامی که در دیدار با وزیر امورخارجه عمان سخن می گفت از خلیج فارس تحت عنوان خلیج دوستی
نام برد.
جلیلی بر دیدگاه جمهوری اسلامی در ایجاد اتحاد و اتفاق نظر بین کشورهای شمال وجنوب خلیج فارس گفت: آنچه تحت عنوان خلیج دوستی مطرح شده است یک شعار نیست بلکه نگاه راهبردی جمهوری اسلامی ایران است.
دبیر شورای عالی امنیت ملی کشورمان تاکید کرد: کشورهای منطقه با رایزنی و همکاری می توانند نقش موثر خود را در ایجاد آرامش و ثبات منطقه ایفا نمایند.
براستی که هنوز داغ جسارت و بی شرمی اعراب از حضور احمدی نژاد در اجلاس دوحه از ذهنمان برون نرفته بود که شنیدیم یکبار دیگر با حیثیت و شرف یک ملت به چه سان بازی می کنند .
هر یک گام که اعراب پیش می گذارند سران حاکمیت فرقه ای به عقب می نشینند .
دوره ای در یادمان هست که اعراب از خلیج دم میزدند و اندکی بعد با جسارت تمام از خلیج عربی یاد کردند و پس از حضور احمدی نژاد در اجلاس دوحه بصورت رسمی آن جسارت را در حضور رئیس جمهور یک ملت تکرار کردند و ما سکوت کردیم.
حال در داخل شاهد عقب نشینی از عنوان جاودانه و همیشگی خلیج فارس هستیم.
بارها از بدو پیدایش حاکمیت فرقه ای ذکر خلیج اسلامی کردند و این نام را با خود به گور بردند و حال نیز دم از خلیج دوستی و ....
بی شک خلیج فارس جولانگاه این لفاظی ها نیست .خلیج فارس خانه هر ایرانی است و ناموس هر ایرانی .پس بازی با ناموس ایرانی امری نیست که تبعاتی در بر نداشته باشد .
خلیج فارس همه زندگی ماست و آب خلیج فار س همان خونی است که در رگهای با غیرت هر ایرانی در جریان است و هر گونه تعدی به نام مقدس آن خطه خیانتی بس نابخشودنی است.
سخنگوی وزارت امور خارجه، ایران عهد ناصری را زنده کرد!!!:
براساس معيارهاي موجود، سهم ايران از درياي خزر حدود 20 درصد است كه براي رسيدن به آن تلاش كردهايم و از اين حق خود كوتاه نميآييم.
سيدمحمدعلي حسيني سخنگوي وزارت امور خارجه امروز اين مطلب را در جمع خبرنگاران و در پاسخ به پرسش خبرنگار روزنامه اطلاعات درباره اظهارات اخير وزير امور خارجه در مورد سهم ايران از درياي خزر اعلام كرد.
وي افزود: جمهوري اسلامي ايران با تقسيم منصفانه درياي خزر مخالفتي ندارد و رايزني و مشاوره در مورد آينده اين دريا بر اين مبناست.
رژيم حقوقي هم براساس اصل انصاف كه تعريف خاصي در مقررات بينالمللي دارد، تعيين ميشود.
وي در پاسخ به سؤال خبرنگار ديگري درباره سفر هيات عراقي به تهران، گفت: قرار است هيات عراقي به تهران بيايد كه البته زمان آن تعيين نشده است.
حسيني اضافه كرد: قرار است در جريان اين سفر، پيرامون مسائل مورد توافق در گذشته مذاكره شود كه لايروبي اروندرود در چارچوب معاهده 1975 الجزاير از جمله آنها است.
وي با اشاره به تشكيل دفتر مشترك ايران و عراق در اين زمينه، افزود: نمايندگان ايراني در اين دفتر مشخص شدهاند و بايد طرف عراقي نمايندگان خود را معرفي كند تا در چارچوب معاهده 1975 الجزاير مذاكره شود.
وي همچنين درباره مذاكرات بعدي ايران و آمريكا هم گفت: نظر ما انجام مذاكره و حداكثر در سطح سفير است و زمان آن را هم در رايزنيها مشخص و اعلام ميكنيم.
سخنگوي وزارت خارجه سفر لاريجاني را به مصر شخصي اعلام كرد و گفت: به لحاظ شناخت مصر از آقاي لاريجاني، گفتگوهايي انجام شده است.
وي افزود: در مورد روابط دو كشور نيز تأكيد طرفين بر ادامه گفتگو در سطوح مختلف است و براساس عزم و اراده جدي مسئولان برخي مسائل قابل حل است.
حسيني در مورد ادعاي تحويل مداركي از دخالت ايران در امور آذربايجان از سوي مقامهاي آذري به سفير كشورمان گفت: سفير ايران به درخواست خود ديداري با مسئولان وزارت خارجه جمهوري آذربايجان انجام داد و اين ديدار درباره قطعه زميني بود كه سفارت خواهان آن بود و دراين ملاقات هيچ مدرك و سندي تحويل سفير ما ندادند و اصلاً بحثي هم راجع به آن موضوع مطرح نشد.
حسيني تأكيد كرد: انتظار ما از دولتمردان آذري اين است كه فضاي نامناسب رسانهاي را كنترل كنند.
وي همچنين با اعلام اين كه تاكنون تماس جديدي بين سولانا و جليلي برقرار نشده است، درخصوص مسأله خريد تجهيزات جديد موشكي توسط ايران از روسيه گفت: گفتگوهايي كه با روسها داريم روي تجهيزات دفاعي و در چارچوب مقررات بينالمللي است كه از گذشته داشتيم و در آينده هم داريم.
وي افزود: در سفري كه روسها به تهران داشتند، درخصوص تجهيزات موشكي مسألهاي مطرح نشد.
وي با بيان اين كه مرز ايران و پاكستان باز است، ترور بوتو را واقعهاي دردناك خواند و ابراز اميدواري كرد كه با تلاشهاي مسئولان آن كشور، آرامش و امنيت به پاكستان بازگردد.
وزير امور خارجه روزگذشته با اشاره به اين نكته در سهم ايران از درياي خزر هيچگاه 50درصد نبوده است از تعيين رژيم حقوقي اين دريا توسط ايران، تركمنستان و آذربايجان خبر داد.
بر گرفته از روزنامه اطلاعات
در همین رابطه:
مدارک غیر قابل انکار مالکیت ایران بر ۵۰٪ دریای مازندران را آشکار می کند
حقوق تاریخی ایران در دریای مازندران
[+]
نوشته شده به دست بابک ایرانمنش در 5:27
|
|

اورژانس 115 كرمان در بخش جادهاي و شهري نيازمند 112 پايگاه و 2 هزار و 754نفر نيروي انساني است.
سرپرست مركز مديريت حوادث و فوريتهاي پزشكي دانشگاه علوم پزشكي استان كرمان با اعلام اين مطلب گفت: تعداد آمبولانسهاي موجود جوابگوي نيازهاي استان نيست، ضمن اين كه لازم است همه پايگاهها به خطوط ارتباطي تلفن و بيسيم مجهز شوند.
به گزارش ايسنا، دكتر محمد پندار در خصوص وضعيت اورژانس جادهاي و شهري استان كرمان و مشكلات آن گفت: در حال حاضر استان داراي 50پايگاه اورژانس 115 است كه از اين تعداد 32 پايگاه مربوط به پايگاههاي جادهاي و 18 پايگاه اورژانس شهري است.
وي افزود: مناطق جنوبي به خصوص شهرستانهاي منوجان و رودبار، بدون پايگاه اورژانس هستند و در بعضي از مناطق شهري مثل رابر، فارياب و بلوك هم هنوز پايگاه اورژانس وجود ندارد.
او اظهار داشت: پايگاههاي موجود حدود 20 درصد استان را پوشش ميدهد كه حد متوسط آن در كشور 48 درصد و حد مطلوب و استاندارد آن در دنيا 80درصد است.
وي تصريح كرد: استان كرمان حدود 7 هزار كيلومتر راه اصلي و فرعي دارد كه به اين ترتيب به ازاي هر 50تا30 كيلومتر، يك پايگاه اورژانس جادهاي بايد وجود داشته باشد و به ازاي هر 50 هزار جمعيت شهرنشين يك پايگاه جادهاي بايد داشته باشيم.
دكتر پندار اضافه كرد: استان كرمان با جمعيت دو ميليون و 700 هزار نفر حدود 60 درصد جمعيت شهري دارد و به اين ترتيب شهر كرمان به 32 تا 40 پايگاه شهري نياز دارد كه در حال حاضر فقط 18 پايگاه در كل استان وجود دارد.
وي ادامه داد: با اين اوضاع و احوال و با وجود كمبودها در اين بخش با همكاري پليس، تغيير رويه رانندگي مردم و اجراي قانون و ترميم نقاط حادثه خيز جادهاي و به موقع رساندن مصدومين حوادث به بيمارستانها، در هشت ماه اول امسال نسبت به سال گذشته حدود 30درصد كاهش تلفات جادهاي داشتهايم. وي گفت: براي راهاندازي هر پايگاه در استان 250ميليون تومان اعتبار لازم است. در سفر هيات دولت به استان كرمان ايجاد 20 پايگاه مصوب شد كه از اين تعداد 6 پايگاه براي شهرستانهاي جنوبي استان مبادله موافقتنامه شده است و 10 درصد اين پايگاهها هم در حال ساخت است.
سرپرست مركز مديريت حوادث و فوريتهاي پزشكي استان به كمبود نيروي انساني در پايگاههاي اورژانس جادهاي و شهري اشاره كرد وگفت: در حال حاضر كل نيروهاي پايگاههاي جادهاي و شهري 302 نفر است كه حد استاندارد آن 850 نفر است و براي به حد مطلوب رسيدن 162 پايگاه جادهاي و شهري، 2 هزار و 754 نفر نيروي انساني مورد نياز است.
دكتر پندار در خصوص كمبود دستگاههاي آمبولانس اورژانس 115 افزود: در 10 پايگاه جادهاي و شهري، آمبولانس مناسب وجود ندارد و آمبولانسهاي موجود هم كارآيي مناسب در برف و نقاط صعبالعبور را ندارند. متاسفانه ذخيره و پشتيباني آمبولانس صفر است و استان جهت حفظ منابع موجود حداقل به 30 آمبولانس كمك دار نياز دارد.
وي يادآور شد: از نظر ارتباطي نيز در بسياري از نقاط استان امكانات ارتباط تلفن همراه و ارتباط با 115 وجود ندارد و متاسفانه اتفاقاتي كه در نقاط كور ارتباطي به وقوع ميپيوندد، با زمان طولاني به اورژانس خبر داده ميشود كه متاسفانه تلفات انساني دراين بخش بالاست. براي رفع اين مشكل با شركت مخابرات مكاتبه شده و نقاط كور چندين بار به آنها اطلاع داده شدهاست. وي اضافه كرد: لازم است همه پايگاههاي اورژانس 115 به تلفن ثابت، همراه و بيسيم مجهز باشند و مراكز ديسپيجينگ نيز توسط تلفن 115 مخصوص همان شهر مجهز شود.
وي به نيازهاي اورژانس استان اشاره كرد و اظهار داشت: در حال حاضر نيازهاي استان كرمان، نيروي انساني، تجهيزات اورژانس مثل آمبولانس، احداث پايگاه، بيسيم ارتباطي، بيسيم ماهوارهاي، تلفن همراه و تلفن ثابت است و اعتبار كم موجود به هيچ عنوان پاسخگوي نيازهاي اورژانس نيست. بايد دانست سرمايهگذاري در بخش سلامت از اركان مهم سياستگذاري است و هرگونه صرف هزينه در اين بخش سرمايه گذاري تلقي ميشود، زيرا منجر به حفظ جان انسانها و اموال عمومي و خصوصي ميشود.
سرپرست مركز مديريت حوادث استان ادامه داد: براي كاهش خسارات ناشي از تصادفات، استاندارد كردن راههاي ارتباطي استان و هماهنگ كردن راهها با ظرفيت رو به رشد وسايل نقليه لازم است. راهها بايد دوبانده شوند و نقاط حادثه خيز ترميم شوند و وسايل هشداري و امدادي در مسير آمادهباش باشند.
وي در خصوص امكانات هوايي اورژانس گفت: اورژانس 115 داراي يك پايگاه هوايي است كه در حال حاضر يك هليكوپتر استيجاري از هوانيروز تا شعاع 100كيلومتري در اوقات روز و آب و هواي مناسب ميتواند خدمات بدهد.
پندار تصريح كرد: آمبولانسهاي ما در همه پايگاهها مجهز به امكانات اوليه امداد و نجات هستند، اما هنوز در مواردي مثل الكتروشك، بنتي لاتور و پروتامل كه هزينه بر هم هست، مشكلات زيادي داريم.
سرپرست مركز مديريت حوادث و فوريتهاي پزشكي دانشگاه علوم پزشكي استان كرمان خاطرنشان كرد: باتوجه به شروع فصل سرما و زمستان از 15 آذرماه تا 15 اسفندماه طرح امداد و نجات جادهاي با همكاري پليس راه، اورژانس 115، اداره راه و ترابري، هلال احمر و ساير ارگانهاي ذيربط با محوريت نيروي انتظامي تشكيل و تمهيدات خاصي در نقاط حادثهخيز استان انديشيده شده است.
بر گرفته از اطلاعات
سایر اخبار کرمان
ساخت 3 هزار و 600 واحد مسكوني براي مددجويان كرمان
باشگاه امدادگران جمعيت هلالاحمر استان كرمان تاسيس ميشود
اجراي طرح استفاده از «تاكسي بيسيم ويژه بانوان» در كرمان
80 هزارمتر مربع از اراضي «طاهرآباد» كرمان، از زمينخواران پس گرفته شد
پنجاه و چهار ميليارد تومان صرف منابع طبيعي و آبخيزداري استان كرمان ميشود
[+]
نوشته شده به دست بابک ایرانمنش در 5:9
|
|
هدف مشكوك انتشار مقاله ضدايراني عاشق ناكام صدام
به گزارش سرويس بينالملل «تابناك»، «فهد الاحمد»، برادر امير سابق و كنوني كويت كه در جريان اشغال كويت توسط عراق در سال 1990ميلادي به دست ارتش بعثي عراق كشته شد، در اين مقاله با عنوان «پيش از آنكه بر ما جنگي تحميل شود، بايد خود را آماده كنيم» آورده است: «ايراني كه به كتاب خدا، نداي عقل و وجدان انساني و جهاني اهميت نميدهد و معاهدات بينالمللي و قطعنامههاي سازمان ملل متحد را زير پا ميگذارد، بعيد نيست با هدف كسب پيروزي، دست به اقدامي ماجراجويانه عليه كويت و گسترش دامنه جنگ به منطقه كند».
[+]
نوشته شده به دست بابک ایرانمنش در 2:45
|
|
برنامه خاتمي در بم غيرقانوني ميشود؟

[+]
نوشته شده به دست بابک ایرانمنش در 2:39
|
|
چه كساني ديپلماسي را نميفهمند؟
نوشتاری از سعید منتظر

[+]
نوشته شده به دست بابک ایرانمنش در 2:36
|
|
رهبر خائنين تجزيه طلب آذربايجانی پيروز ديلنچی که برای اولين بار مسئله تجزيه آذربايجان
از ايران را در اوايل دهه ۱۹۹۰ مطرح نموده بود، بالاخره از جمهوری آذربايجان نيز گريخت.

بر اساس مدارک موجود، حيدر علی اوف رئيس جمهور آذربايجان با پيروز ديلنچی روابط نزديکی داشته، به حدی که اين رابطه نزديک، حتی موجبات پشتيبانی و حمايت پيروز ديلنچی توسط دولت آذربايجان را نيز فراهم ساخته بود.
اولين عکس افشا شده حيدر علی اوف با پيروز ديلنچی که متعلق به سالهای ۱۹۹۰-۱۹۹۱ است، پس از مرگ علی اوف، در مطبوعات معتبر آذربايجان منتشر شد.
چندی نگذشت که پيروز ديلنچی دوست و «همسنگر» ديرينه خود، محمود علی چهرگانی را از «جاماح» اخراج نمود.
بعد از آن نيز، پس از ده سال زندگی مشکوک در باکو، توسط وزارت اطلاعات آن کشور حبس و روانه زندان گرديد.
وی به محض آزادی از زندانهای باکو، با ميانجگری اربابان ترکيه ای خود، به کشور ترکيه انتقال يافت. اکنون نيز در آمريکا، در خدمت دشمنان جمهوری اسلامی ايران به کمين نشسته است.
اطلاعات دقيق تری در رابطه با پيروز ديلنچی و چهرگانی در شرف اتمام است که تا چند روز ديگر در همين سايت منتشر خواهد شد.
به نقل از تارنمای خائنین تجزیه طلب آذربایجان
[+]
نوشته شده به دست بابک ایرانمنش در 19:1
|
|
در روزهاي آغازين انقلاب كه دستندركاران فروپاشي ايران برسر تقسيم منافع وكسب سهم بيشتر تلاش ميكردند چريكهاي فدايي خلق و مجاهدين خلق با درج سوابق خود در جرايد كشور و صدور اعلاميه ها همه اين جنايات را به رخ شوراي انقلاب و انقلابيون مسلمان مي كشيدند و هريك در معرفي خود از ديگري پيشي مي جستند. از جمله مادر اشرف و بهروز دهقاني نامه به روزنامه كيهان نوشت كه متن آن در كيهان شماره 10623 تاريخ 8 بهمن 1357 چاپ گرديد. در اين نامه مادر اشرف چنين مي نويسد :

برای مشاهده تصویر با وضوح بالا در اینجا اشاره نمایید
پس از فرو نشستن تب انقلاب همين نامها و اعلاميه ها ودر واقع اين گونه اعترافات بود كه حكومت اسلامي به سر وقت آنها زد و مزد اين زن هفتاد ساله و بستگان ضد امپرياليستشان را به كف دستشان گذاشت.
سازمان چريكهاي فدايي خلق پس از انقلاب اعضاي خود را كه در مبارزات مسلحانه كشته شده بودند به روزنامه كيهان داد كه طي سه شماره از چهارشنبه 27 ديماه 1357 چاپ شد.

برای مشاهده تصویر با وضوح بالا دراینجا اشاره نمایید
يعني از بدو تاسيس اين شبكه ترور تا آزادي زندانيان سياسي به لطف و مرحمت آقايان شريف امامي و دكتر بختيار و پيروزي انقلاب تعداد كشته شدگان اين گروه فقط 155 نفر بوده نه هزاران تن كه هميشه ادعا كرده و مي كنند.
متاسفانه از شماره روزنامه ای که ادامه اسامی کشته شدگان فدائیان خلق در آن به چاپ رسیده اطلاعی در دست نیست.
تعداد كشته شدگان مجاهدين خلق با همه تبليغات و سروصداهايشان بر اساس اعلاميه شماره 21 آنها مندرج در كيهان شنبه 7 فروردين 1358 فقط 25 نفر بوده است

برای مشاهده تصویر با وضوح بالا در اینجا اشاره نمایید
طي چهار سال جنگ خياباني و سرقت و جنايت مجاهدين خلق ، از اين عده ، 5 نفر در حين ماموريت در بحبوحه ي انقلاب كشته شدند .دو نفر بدست همكارانشان به قتل رسيدند.يك نفر ضمن اجراي ماموريت كشته شد. 7 نفر با حكم دادگاه تيرباران شدند و 7 نفر ديگر در درگيري هاي خياباني مردند. ...
[+]
نوشته شده به دست بابک ایرانمنش در 6:36
|
|
|
۳متهم در ارتباط با مرگ بانوی پزشک در همدان |
|
قوه قضائیه ایران برای رسیدگی به مرگ سؤال برانگیز یک پزشک زن جوان دربازداشت نیروهای بسیجی در شهر همدان پرونده ای تشکیل داده است.
|
[+]
نوشته شده به دست بابک ایرانمنش در 5:58
|
|

پنجم دی ماه سالروز جانسوز حادثه زلزله بم بر تمامی بازماندگان و داغ دیدگان تسلیت باد
آری درست در چنین روزی بود که عزیزانمان را از دست دادیم، درست در پنجم دی ماه 1382
روزی که در خاطرهر ایرانی و هر کرمانی به یاد خواهد ماند.
.jpg)
.jpg)
چرا نتوانستیم عزیزانمان را آنچنان که لایقشان بودن به خاک بسپاریم؟
برای مشاهده ادامه عکسها بر روی ادامه مطلب اشاره نمایید
جستارهای مرتبط:
بم و بهداشت بم و مردان بم و کودکان کانکسهای بم مراکز مذهبی
اردوگاه ها بم و زنان بم و زلزله امداد و نجات اسکان در چادر
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شماره حساب ها برای کمک های مردمی :
شماره حساب 90007 بانک رفاه شعبه بولوار حمزه کرمان به نام دانشگاه علوم پزشکی کرمان قابل پرداخت در کليه شعب ايران جهت کمک به مداوای مصدومين و ساخت بيمارستان شهرستان بم
شماره حساب 11111 بانک ملی ايران
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اطلاعات تکمیلی از سایت دانشگاه علوم پزشکی کرمان
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
"عزیزان همیشه با شماییم"
باهماد پان ایرانیست کرمان
[+]
نوشته شده به دست بابک ایرانمنش در 0:15
|
|
کشتار بيرحمانه دولت عربستان، پس از بيست سال همچنان بدون هزينه
[+]
نوشته شده به دست بابک ایرانمنش در 3:18
|
|
مدارس کشور همچنان فاقد استاندارد می باشند!!
در حادثه گازگرفتگي در يک دبيرستان دخترانه 52 دانش آموز دچار مسموميت شده و به بيمارستان منتقل شدند.
اين حادثه هنگامي روي داد که مسوولان دبيرستان «فاطيما» در شهرستان هرسين از توابع استان کرمانشاه با مشاهده مسموميت دانش آموزان ، از نيروهاي اورژانس و آتش نشاني کمک خواستند و با عزيمت ماموران به محل مشخص شد اين حادثه به دليل نشت گاز از موتورخانه اين دبيرستان روي داده است.
با عزيمت 4 دستگاه آمبولانس به محل ، 36 نفر از دانش آموزان به بيمارستان منتقل شدند و ساعتي بعد 16 دانش آموز ديگر نيز که عازم منازل خود شده بودند، بر اثر مسموميت از تنفس گاز، از سوي والدينشان به بيمارستان شهداي هرسين انتقال يافتند.
تعدادي از دانش آموزان به صورت سرپايي مداوا شدند؛ ولي 15 نفر از آنها همچنان در بيمارستان بستري هستند.
[+]
نوشته شده به دست بابک ایرانمنش در 3:10
|
|
بنام خداوند جان و خرد


سرور حجت کلاشی،پان ایرانیست آذربایجانی(اردبیلی) و مسئول جوانان حزب پان ایرانیست
پاینده ایران
سفیر محترم دولت های عربستان,قطر,کویت وعمان درایران
احتراما به آگاهی می رساند ,همانگونه که خود مستهظرید,سفارت دولتها دریچه ایست رسمی برای ارتباط مردمان کشورها با یکدیگر و محلی برای کوشش جهت فزودن بر رونق دوستی ها.از اینروست که دوستدار بعنوان عضوی از جامعه بزرگ ایرانی و متعلق به ملت شریف ایران که واجد اراده ملی است;سفارت آن کشور دوست را که عضو شورای همکاری خلیج (فارس)نیز می باشد,فارغ از روابط رسمی دیپلماتیک دولتها ,جهت بیان پاره ای مطالب ضرور ,مخاطب قرار داده است.
نظر به اشتیاق دوستدار به همزیستی مسالمت آمیز و نیز فزودن بر امکانات همکاری میان کشورهای همسایه خصوصا ملت ایران و دولتهای عربی حوزه ی خلیج فارس,لازم آمد پاره ای موارد که در صورت عدم رفع سبب خواهد شد;ملت ایران نوع و کیفیت نگاه و سطح روابط با همسایگان عرب خود را مورد بازبینی جدی قرار دهد را متذکر شود.
سفیر محترم ,به گواهی منصفان و آگاهان و نیز آنگونه که لابد خود شما نیز با حسن ظنی که برایتان متصور است, متذکر خواهید بود;ایرانیان بعنوان ملتی فرهنگ پرور و تمدن ساز نقشی مهم در تاریخ تمدن بشری بعهده داشته و همواره کوشیده اند خوی و خصال آزادگی را پاس داشته و آنرا بگسترانند.همسایگان خودرا دوست داشته و به آنها احترام گذارند .آنچه ازآنهاست به آن خستو باشندو اینست عصاره و جوهره ی فرهنگ ایرانیان .
اما مدتی است تحت عواملی چند,برخی از دولتهای عربی روشی خصمانه در برابر ملت ایران اتخاذ کرده اند و شگفتی آنکه شیخ نشینهای امارات متحده عربی ادعای جزایر جنوبی ایران را داشته و برخی دولتهای دیگر عربی و از جمله دولت مطبوع آنحضرت به کرات وبر خلاف رویه ی دوستی میان ایرانیان و اعراب ازآن ادعاهای واهی و بی پایه پشتیبانی کرده اند.برآگاهانست که نسبت به عواقب وخیم و نگران کننده این روند هشدار دهند .از بدیهای این منش آن که بر بدگمانی ها می افزاید که بری تلخ دارد و زهر کامی پدید آورد.بالطبع این روند اگر بالا بگیردبر نشیب بیافزاید.زخم زدن آنهم برکسی که از وی گریزی نیست نه کار بخردمندی است که کین کاشتن در خانه ی همسایه آتش به خرمن خود انداختن ,باد کاشتن و توفان درویدن است.
مردمان گیتی بویژه همسایگان بهر آنکه کنار هم به شادی بزیند;می بایست بهر یکدیگر نیکی بخواهند و از کینهای نابجا و بدخواهیها بپرهیزند و داد همدیگر دهند.منش نیکو است;حد نگه داشتن و بر حقایق و راستی ها خستو بودن.اندودن روی خورشید حقیقت از نادانی است و خود نادانی آورد.
ایرانیان و اعراب از دیرباز با هم زیسته اند .خوشیها و تلخیها با هم دیده اند ,پیرو دین واحدی هستند و امروز همسایه اند.ما بهر همسایگان خود بهترین شادی ها را می خواهیم و رشد و توسعه ی آنها را آرزومندیم .بر دانایان و بینایان عرب و بر اهل سیاست آن مردمان است که راه راست برگزینند.ریشه ی این پرخاش برکندن سزاوار باشد.این منش راست که چونان جدی مر مسلمانان,ستاره راهنمای سیاست اعراب باشد.اگر چنین شد آینده ای روشن برای منطقه متصور است و قدرت ملت ایران بهترین و مطمئن ترین حامی برای مردمان همسایه و آسایش آنها خواهد بود.
اما با قاطعیت ضروری اعلام میداریم اگر چنین نشد;طبیعی است که در صورت ادامه ی توطئه ها و تکرار ادعاهای بی پایه و یا حمایت از چنین ادعاهایی ,ملت ایران از دستگاه دیپلماسی خود بخواهد که نوع نگاه و سطح روابط فی مابین تجدید نظر جدی بعمل آید.
دوستدار به شما و دیگر دوستان عرب نسبت به پی آمدهای ناگوار و ناخوشایند هشدار جدی میدهد که از این توطئه ها و زیاده خواهی ها بر حذر بوده و از اتفاقات ناگوار پیشگیری کنید .در صورت عدم اصلاح روشهای پیشین و پای فشردن برآن ,باید بدانید که ایرانیان نمی توانند ;ادعاهای بی پایه و چشم طمع به سرزمین و شرف و تمامیت ارضی و هر وجب از خاک پاک ایران زمین که به خون پاک هزاران شهید سرفراز تاریخ آبیاری شده است برتابند.اگر این روشها پی گرفته شود پای به میدان گذاریم و تا آخرین نفش حقوق خود را پاس داریم.بدیهی است که از این پس به کرده ی شما سزایی در خور آن داده خواهد شد.ما دوستانی صادق و یکرنگ و دشمنانی سرسختیم و شکست ناپذیر.سرمملکت گاهی سالم است وگاه نیست و این گردش گردون گردننده است اما ایران زمین ز رادان تهی نیست.من آنچه شرط بلاغ بود گفتم و اتمام حجت کردم.بردانایان عرب سهی را نشان دادم ,امید که چشم خرد آنها قمر را نبیند.
پاینده ایران
حجت کلاشی
از طرف سازمان جوانان حزب پان ایرانیست
لازم به ذکر است که نامه ای جداگانه از سوی سازمان جوانان حزب
پان ایرانیست به شیخ نشین های امارات تنظیم شده است که آن
نیزبصورت مجزا منتشر خواهد گردید.
[+]
نوشته شده به دست بابک ایرانمنش در 0:36
|
|
سكوت جهاني در مقابل عمليات تركيه در عمق خاك عراق


[+]
نوشته شده به دست بابک ایرانمنش در 3:27
|
|
به گزارش خبرنگار «تابناك» از واشنگتن، کتاب "دوستان جفاکار و دشمنان وفادار" که سر و صدای زیادی در هئیت حاکمه آمریکا به راه انداخته است، اعلام میدارد که در تابستان 8 سال پیش، بیل کلینتون برای اولین بار در تاریخ آمریکا نامهای برای خاتمی ارسال نموده و از ایران برای حل مشکل انفجار برجهای الخبر در عربستان سعودی کمک طلبیده و همچنین درخواست باز نمودن درهای همکاریهای دو جانبه و مذاکرات مستقیم نموده است.
[+]
نوشته شده به دست بابک ایرانمنش در 3:13
|
|
یلدا ، دومین جشن بزرگ ایرانیان
در تقویم رسمی کشورثبت نشده است

۴۶ سازمان غیر دولتی مدافع میراث فرهنگی و طبیعی سراسر کشور ، از شورای فرهنگ عمومی که کار درج مناسبت ها را در تقویم رسمی کشور برعهده دارد خواستار ثبت جشن یلدا در تقویم رسمی کشور به نشانه حرمت نهادن به ارزش های فرهنگی و تاریخی مشترک بین همه ایرانیان شدند.
در بخشی از نامه سازمان های مردم نهاد خطاب به علی ملانوری مدیرکل شورای فرهنگ عمومی آمده است : جشن یلدا میراث فرهنگی و طبیعی مشترک همه ایرانیان است که در خانواده های ایرانی از هر قشر و با هر دین و مذهب برگزار می شود. شناسایی بهتر و ثبت این جشن کهنسال که پس از نوروز یکی از فراگیرترین جشن های همه ایرانیان است و برپایی همه ساله آن زمینه نزدیکی و همدلی همه اقوام و تیره های ایرانی را فراهم آورده است ، امکان پاسداشت ارزش های فرهنگی این جشن و انتقال بهتر آن به نسل های آینده را فراهم خواهد ساخت. لذا امضا کنندگان ذیل این درخواست که همگی از سازمان های مردم نهاد فعال در زمینه حفظ میراث فرهنگی و طبیعی از سراسرکشور هستند ، خواهشمندند تا شورای فرهنگ عمومی به نشانه حرمت نهادن به ارزش های فرهنگی و تاریخی مشترک بین همه ایرانیان با نظر مساعد نسبت به ثبت شب یلدا در تقویم رسمی کشور اقدامات لازم را اعمال نماید.
اتحادیه انجمنهای علمی، دانشجویی باستان شناسی دانشگاههای کشور، انجمن اقاقیا، انجمن اندیشه جوان، انجمن ایلام شناسی ایران، انجمن بیستون، انجمن پژواک نو، انجمن حامیان حقوق بشر، انجمن دانشجویان باستان شناس شهر کرد، انجمن دوستداران میراث فرهنگی افراز، انجمن دوستداران میراث فرهنگی شوش، انجمن دوستداران میراث فرهنگی و گردشگری امرتاد، انجمن دوستداران یادمانهای باستانی آریابوم، انجمن ژیار، انجمن کهن دژ، انجمن مهر آیین، انجمن نگاه تازه، انجمن وحدت جوانان ایران زمین، جمعیت آریایی ها، جمعیت جوانان عصر سبز، جمعیت سپندارمدان، جمعیت طبیعت یاران، جمعیت طلایه داران اندیشه های نو، جمعیت دوستداران میراث فرهنگی یادگار یزد ، خانه دوستی ایرانیان، خانه ی ماورای جوان، دیده بان یادگارهای فرهنگی ایران، طنین آرتا، کانون آینده نگری ایران، کانون بارگاه مهر، کانون پاسارگاد، کانون جوانان پارس، کانون دانشگران فردا، کانون فرهنگی آریا، کانون گسترش فرهنگ ایران بزرگ، کانون گلستان نوین، کانون مهر، کانون میراث سپیدان، کانون نفس به نفس، موسسه سیروان، موسسه علمی فرهنگی آینده نگر، موسسه فرهنگی امروز گلستان، موسسه فرهنگی توفا، موسسه فرهنگی دانادلان جنوب، موسسه کندوکاو، موسسه میزان و کانون صدای زمین ، 46 سازمان مردم نهاد امضاء کننده نامه به شورای فرهنگ عمومی هستند.
گفتنی است ، جشن « یلدا » یا جشن « شب چله » دیرزمانی است که در ایران در آخرین شب پاییز ( 30 آذر ماه ) که بلندترین شب سال نیز هست ، گرامی داشته می شود. شادمانی ، گردهمایی خانوادگی و خوردن میوه هایی همچون هندوانه و انار و خشکبار از آیین های ویژه جشن یلدا است.
برگرفته از ایران نامه
با سپاس فراوان از سرور آتروپات از تارنمای حماسه چالدران
[+]
نوشته شده به دست بابک ایرانمنش در 18:25
|
|
پرتاب کفش به سوی کروبی:
ابوالفضل عابدینی با قرار وثیقه آزاد شد.
فعالیت گسترده فرهنگی در جنوب ایران با پول وهابیها
عکس روی جلد مجله تایمز از مقاومت های مردمی پس از انتخابات:
گفتگوی سرور مهندس کرمانی با خانم آرمیده در صدای آمریکا:
تصاویری از سرور حسین شهریاری در زندان و بیدادگاه رژیم:
وقتی کیهان اعتراف می کند:
نقشه ننگین سعودی ها برای حذف زبان فارسی:
رنجهای ابوالفضل جوان:
من هنوز یک انسانم:
قدردانی فلسطینی ها از ایران!!:
بیانیه سازمان جوانان و حزب پان ایرانیست پیرامون بازداشت سرور حسین شهریاری:
دستگیری حسین شهریاری؛ فعال سیاسی سالخورده :
توهین روزنامه کیهان به ملت و کشور ایران به بهانه نقد جنبش مردمی سبز:
بیانیه حزب پان ایرانیست در رابطه با دریای مازندران:
خواهیم ایستاد:
مشکاتیان ساز مرگ را نواخت:
گزارش و تصاویر شصت و دومین سالگرد روز بنیاد پان ایرانیسم – تهران 1388
چند پرسش از بازداشت کنندگان( آرش کیخسروی)
دو بیانیه های حزب پان ایرانیست پیرامون وضعیت ابوالفضل عابدینی و فضای امنیتی اخیر
اطلاعيه مطبوعاتي - نگراني از تداوم بازداشت ابوالفضل عابديني
رنجنامه ای برای روزنامه نگار دربند ابوالفضل عابدینی
هومن اسکندری و ابوالفضل عابدینی بازداشت شدند
بیانیه سازمان جوانان و حزب پان ایرانیست پیرامون وقایع اخیر و سرکوب اعتراضات مردمی
سازمان جوانان حزب پان ایرانیست و کاندیداهای انتخابات