تبليغاتX
ميناي كرمان

ميناي کرمان
نگاره روز
پيام گرداننده

درود بر شما سرور گرامي . اميدوارم در اين تارنما دقايقي خوبي را سپري كنيد . براي آگاهي از افزارهاي اين تارنما خواستارم كه تا پايان برگه اين تارنما را ببينيد .

   ...............................   اين تارنما را برگه خانگي خود كن !    به مدير تارنما رايانامه بزنيد !    ذخيره كردن برگه!   اضافه کردن اين تارنما به علاقه منديها!   لينک RSS

    ..............................

لوگو
مقالات
جستجوگر

  
            
     در كل اينترنت
     در اين تارنما

بايگاني
رسانه ها
سايت امروز

کرمان خبر

نشريه کويران

ايسنا ،منطقه کوير

آيت الله العظمي صانعي

خبرگذاري تابناک

خبر گذاري آفتاب

فرمان آريا

هزاره‌هاى پرشكوه





امرداد، نخستين تارنماي پارسيان و زرتشتيان در ايران























































ابوسعید ابوالخیر بازداشت شد

سید ابراهیم نبوی

 

در پی اقدامات دشمنانه و اسلام ستیزانه گروهی از دراویش مساله دار که در راستای اهداف ‏استکباری اقدام به برخی تحرکات مشکوک علیه نظام اسلامی و دولت همیشه در سفر نموده اند، ‏شخص موسوم به باصطلاح « شیخ ابوسعید ابو الخیر» با زحمات شبانه روزی سربازان گمنام ‏امام زمان بازداشت و مورد بازجویی قرار گرفته، متن آن جهت تنویر افکار عمومی منتشر می ‏گردد.‏


ادامه نوشتار

[+] نوشته شده به دست پیام آذربایجانی در 6:0 | |

 

پان ايرانيستهاي در بند 

 ( از :   منوجهر يزدي  )

به كدامين جرم  جوانان ما در اسارت بسر ميبرند  ؟

فرياد ها را خاموش ميكنيد ، با اراده ها جه خواهيد كرد  ؟

براي حفظ كدامين ارزشها ،  عدالت  را قرباني ميكنيد   ؟

 

          

                                       ابوالفضل عابدینی                                    کسرا الاسوند

با صداي افسرده اي  ، خبر بازداشت  دو تن از بهترين جوانان ميهن پرست خوزستاني را شنيدم ،  در اين صداي غم آلود راز ها نهفته بود ، فرياد خاموشي را ميمانست كه من طنين آن را از  قلب خوزستان سرزمين آزادگان و ميهن پرستان ميشنيدم  . ... من صداي شكستن ديوار عدالت را از ميان دو لب فرو بسته آن جوان دريافتم كه ميگفت  :   سرور يزدي ، عابديني و الاسوند را گرفتند و با خود بردند .....!!

و امروز پنج روز  از اين خبر ميگذرد و آنان همچنان در بندند...

براستي    به كدامين جرم اين دو پان ايرانيست را از خانه و كاشانه شان جدا كرده اند  ؟  مگر نميدانند كه پان ايرانستها نه مانند ياران غارشان همچون مليمذهبي ها سازش كارند و در پي فرصت !  و نه همجون اصلاح طلبان حكومتي يك دل در قدرت و يكدل در آن سوي مرزها  !  و نه همانند مافياي اقتصادي در پي غارت بيت المال هستند ...؟

اين دو جوان فرياد حق طلبانه كارگران تحت ستم مافياي اقتصادي كشور را در خوزستان منعكس كردند تا شايد مدعيان مهرورزي و مبلغان عدالت اسلامي ، فرياد اعتراض  ربوده شدن  سفره   كارگران را بشنوند . آيا اين خبر رساني در كشوري كه رئيس جمهور ش آنجا را آزاد ترين كشور ها معرفي ميكند جرم است آن هم يك جرم امنيتي...؟

 مصاحبه  سرور عابديني از راديو فردا پخش شده است . گفتگويي پيرامون وضعيت رقت بار كارگران خوزستاني....... آيا اين  ميتواند جرم سياسي تلقي شود  ؟  اين راديو كه  شما ميدانيد و ما هم كمي ميدانيم از  بيگانگان نيست   !!  مگر نه آن كه راديو فردا بنام راديو  خاتمي معروف بود  ؟

مگر نه آنست كه انقلابيون ديروزي و هم آغوشان جمهوري اسلامي به بركت مساعدت هاي پنهاني از ايران خارج شدند و امروز از صداي آمريكا ي بسيار عزيز ...! ! به قلب اپوزيسيون نظام اسلامي در خارج از كشور تاخته اند و آب به آسياب دشمنان وحدت ملت ايران ميريزند  ..؟

پان ايرانيست ها اين پنجره ها را كه رو به ايران گشوده شده خيلي هم از اغيار و دشمنان حاكميت فرقه اي نميداند    اين پنجره ها اگر براي ملت ايران غريبه اند  اما براي جمهوري اسلامي كه آشنا هستند   شايد گناه ابوالفضل اين باشد كه در تاريكي گام برداشته   ولي شما آقايان حافظ امنيت كشور  ، جرا دچار  توهم شده ايد  ؟

اين را مسئولان استان خوزستان بدانند كه جوانان ما در مكتبي آموزش ديده اند كه جز به سر افرازي  و اقتدار ملت ايران نمي انديشند و جز در راه پاسداري از منافع و مصالح ملت ايران گام بر نمي دارند .

پان ايرانيستها آموخته اند و بكرات به اثبات رسانيده اند كه مفتون هيچ جريان بيگانه نبوده و نيستند و نخواهند بود ، بنا بر اين دچار توهم نشويد و جوانان مارا كه در نبرد با عناصر بيگانه و تجزيه طلب و سر سپردگان قدرت هاي جهنمي هستند  به مسلخ نبريد و ميدان را براي خائنان و خواب رفتگان  خلوت نكنيد ، بازداشت هر يك پان ايرانيست ، جفاي  غير قابل گذشت به ميهن پرستان و عنايت و لطف مطلق به دشمنان سوگند خورده ايران و تجزيه طلبان پنهان و آشكار  و پاداشي است به كمونيستها   ، صهيونيستها ، فراماسونها  و همه دولتها و جرياناتي كه ايران خار چشمشان است

شماها با انديشه هايي كه در سر داريد نتوانستيد و نميتوانيد ، آغوش باز و گسترده اي براي وحدت ايران زمين  داشته باشيد اين آيين پان ايرانيسم  و سربازان اين نهضت هستند كه قلب شان فقط براي ايران ميطپد . با بهانه هاي بي ارزش جوانان ما را به بند نكشيد   گر چه يقين داريم يك پان ايرانيست حتي در سياهچال هم  به رنگ سياه ميهن اش ميانديشد كه ميتواند مبارزان و ميهن پرستان را در آغو شش جاي دهد ...

ابوالفضل و كسراي ما را آزاد كنيد  و بر پايكوبي تجزيه طلبان خاتمه دهيد و گرنه عرض خود ميبريد  و زحمت ما ميداريد.  صبر ما هم اندازه اي دارد .

 

[+] نوشته شده به دست بابک ایرانمنش در 5:2 | |

::

 

                  کارزار آزادی مهندس طبرزدی راه اندازی شد

                                                             27 آبان 1386  

به نام آزادی

 
بار دیگر مهندس حشمت الله طبرزدی به اوین خانه ی دومش بازگشت. این در حالی بود که محکومیت ایشان تمام شده بود ومسئولین بدون اتهام تازه ای وی را بازداشت کرده اند. ما جمعی از دانشجویان مدافع حقوق بشر ضمن محکوم کردن این حرکت غیر قانونی کارزار آزادی ایشان را راه اندازی میکنیم . تاکید داریم کارزار آزادی مهندس طبرزدی هیچ گونه وابستگی به هیچ گروه ،حزب یا سازمانی ندارد و کاملا مستقل اداره میشود
دوستان برای حمایت می توانند نام کامل خود ودر صورت وجود وبلاگشان را در قسمت نظرات تارنما ثبت کنند ویا با آدرس ایمیل ما در زیر تماس بگیرند.عزیزانی نیز که مطالبی در خصوص وضعیت مهندس طبرزدی نگارش کرده اند نیز می توانند مطلب را به آدرس ایمیل ما بفرستند
.

                                               sostabarzadi@yahoo.com     

                                            http://sostabarzadi.blogspot.com/      

 

[+] نوشته شده به دست بابک ایرانمنش در 5:0 | |

 

سخنرانی کورش زعیم در انجمن افراز (25 آبان 1386)

 

درباره: حقوق ملت ایران در دریای مازندران

 

دریای مازندران یا کاسپی همیشه در طول تاریخ بخشی از قلمرو ایران بوده، به جز انتهای شمالی آن که محل سکنای قومهای نیمه وحشی، شکارچی مانند خزرها بوده است. پس از تشکیل امپراتوری روسیه، بویژه در زمان پتر بزرگ، روسها توجه زیادی به این دریا کردند و از آن پس قلمرو دو کشور بزرگ ایران و روسیه بشمار می رفته است. در زمان فتحعلی شاه قاجارها به علت ناتوانی دولت مرکزی و بی اعتنایی به منافع ملی، روسیه در اندیشه دستیابی به خلیج پارس بود بنای تجاوز به مدوده ایران نمود. جنگهای بیست ساله ایران و روسیه نتیجه این سیاست روسیه تزاری بود. در جنگ اول روسیه تا ارمنستان پیشروی کرد ولی در حمله به ایروان از ارتش ایران به فرماندهی عباس میرزا شکست خورد و عقب نشست. دو سال بعد فرماندار ایروان هم به روسها حمله کرد و شمار زیادی اسیر گرفت و به تهران فرستاد. روسها درخواست صلح کردند بشرط اینکه بخشهایی از قفقاز را که گرفته بودند نگه دارند و اجازه حمله به عثمانی هم از خاک ایران به آنها داده شود. ایران نپذیرفت. انگلستان که در پی جلب دوستی روسیه بود دستور داد افسران و سربازانش که سربازان ایران را آموزش می دادند ایران را ترک کنند. شاه قاجار هم حمایت خود را از پسرش عباس میرزا برداشت که باعث اختلافاتی در اردوی ایران شد. از سوی دیگر انگلیسی ها برای وادار کردن ایران به صلح، به تحریک ایل های قفقاز برای شورش علیه دولت تهران پرداختند و ترکمانان خراسان هم به شورش واداشتند. ایران مجبور شد تا تبریز عقب بنشیند. شیطنت های انگلستان باعث شد ایران به صلح تن در دهد، در صورتیکه در آن زمان روسیه درگیر حمله ناپلئون شده بود و اگر شاه به عباس میرزا کمک میرساند، روسیه شکست سختی از ایران می خورد. پیمان صلح گلستان در سال 1813، امضا شد و طبق آن ارمنستان، چچن، اینگوش، گرجستان، داغستان، قره باغ، گنجه، خانات موشکی، شیروان، قبا، دربند، باکو، و بخشی از تالش از ایران جدا شدند.

 

چند سال بعد دوباره روسیه به سپاه ایران حمله کرد وعباس میرزا را که در سپاهش بعلت عدم پرداخت حقوق سربازان آشفتگی ایجاد شده بود، شکست داد. در پیمان صلح ترکمانچای که در سال 1828 امضاء شد، استان های ایروان و نخجوان و تالش و مغان به روسیه واگذار شد. در بند هشتم این پیمان، روسیه حق کشتیرانی آزاد بازرگانی را در دریای کاسپی به خود اختصاص داد.

 

منافع کشور ما همیشه هنگامی به خطر افتاده یا از دست رفته که دولت مرکزی ما ناتوان بوده، شعور درک و حفظ منافع ملی را نداشته و یا درگیر کشمکش های گروهی وجناحی بوده است. این شرایط درهنگام پیمانهای خفت بار گلستان و ترکمانچای  با روسیه واز دست دادن 17 شهر مهم ایران مصداق داشت. این جنگها را می توانستیم که نبازیم و یا دستکم به آن پیمانهای خفت بار تن در ندهیم.

 

پس از انقلاب روسیه و پیروزی بلشویکها و تشکیل دولت شوروی، لنین از ترس اینکه مبادا روسهای سفید (منشویکها) که به ایران فرار کرده بودند، بتوانند از اینجا برای حمله مجدد به روسیه خود را تجهیز کنند، با ایران از در دوستی درآمد و پیمان مودت 1921، را امضاء کرد تا کدورتهای جنگهای بیست ساله قفقاز وتوطئه تقسیم سیاسی کشور ایران به مناطق نفوذ دو قدرت روسیه تزاری و انگلستان، از بین ببرد. در پیمان 1921، بند هشتم پیمان ترکمانچای لغو شد ودو دولت روی حقوق برابر در این دریا توافق کردند. در عوض، دولت شوروی این حق را برای خود گرفت که اگر دولت ایران نتوانست عملیات عناصر ضد شوروی را در خاک ایران متوقف کند، آنها بتوانند برای این کار به خاک ایران نیروی نظامی وارد کنند. البته اگر در آن سال دولت مقتدر و ایرانگرایی می داشتیم، شاید می توانستیم لغو پیمان ترکمانچای، یا دستکم سازشی بینابین مانند مثلا استرداد منطقه هایی از17 شهر قفقاز و مرو، را نیزمطرح کنیم و بدست بیاوریم؛ ولی آن فرصت که در زمان احمد شاه و کشمکش های داخلی دوران مشروطیت به دست آمده بود از دست رفت. تصور می کنم که درشرایط آن روز، یک دولت ملی متکی به اراده ملت می توانست دستکم نخجوان، لنکران و قره باغ و مرو را پس بگیرد.

 

در سال 1940، بعلت درگیری جنگ حهانی دوم و نیاز لجیستیکی شوروی به مسیر ایران، طی پیمان دیگری بنام "پیمان بازرگانی و دریانوردی" میان ایران و شوروی، مقرر شد که تا شانزده کیلومتر از ساحل هر کشور در دریای کاسپی منطقه انحصاری ماهیگیری آن کشوربشمار آید، ولی بقیه دریا به صورت مشاء متعلق به هردو کشور باشد.

 

نام راستین این دریا، همانگونه که همه جهان آنرا می خوانند، کاسپی به معنای کاس دریا است. کاس همان قوم کاس یا کاسیت است هزاران سال پیش بر بیشتر ایران فرمانروایی می کردند و کاشان و قزوین از نامهای منصوب به آنان هستند. غربیان نام کاسپین از کاسپی گرفته اند و مورد پذیرش همه دنیا در همه طول تاریخ بوده است. نام ساختگی "خزر" که متعلق به قومی وحشی و غارتگر بوده که همیشه به ایران آسیب می رسانده است.

 

در سال 1990 اتحاد شوروی فروپاشید و در نتیجه سه کشور مستقل دیگر همسایه ما در این دریا شدند. حضور این کشورهای نوپا و ادعای آنها بر این دریا، بر پایه قوانین بین المللی، نباید اثری بر حقوق و مالکیت ایران داشته باشد. ایران همان کرانه ای را دارد که هنگام عقد پیمانها داشته و همان حقوق را نیزهنوز داراست. طبق قوانین بین المللی، تغییر در تعداد طرفهای یک معاهده اثری بر موقعیت قانونی آن معاهده ندارد. بنابراین، معاهده های 1921 و 1940 به قوت خود باقی هستند، مگر اینکه موافقتنامه جدیدی دراین رابطه توسط ایران و روسیه امضاء شود. این امر نه تنها منطبق با قانون بین الملل است، بلکه در بیانیه آلماتی که در21 دسامبر1991، توسط همه کشورهای مشترک المنافع شوروری سابق (CIS) امضاء شد، کشورهای تازه استقلال یافته کلیه تعهدات بین المللی شوروی سابق را تایید کردند. بنابراین، هرگونه اقدام یک جانبه کشورهای عضو CIS در این دریا غیرقانونی میباشد.

 

جمهوری آذربایجان که نخستین عضو متخلف از این بیانیه بود، اقدام خود را مستند به کنوانسیون های 1958 و 1982 حقوق دریاها کرده بود که در باره حق انحصاری بهره برداری از فلات قاره کشورها در یک دریای آزاد است. دریای آزاد دریایی است که مستقیما به اقیانوس یا دریای دیگری راه داشته باشد، حتی اگر این راه از یک تنگه مانند بسفر یا هرمز باشد. بنابراین، این تعریف می تواند به دریای کاسپی بخورد یا نخورد. کاسپی بزرگترین دریاچه روی زمین است. ولی یک رودخانه قابل کشتیرانی صدها کیومتری را مانند ولگا آن را به اقیانوس مرتبط می کند. همچنین از زمان استالین که آبراه ولگا-دُن ساخته شد، به دریای سیاه هم راه یافت. این رودخانه ها متعلق به کشور روسیه هستند و اموال مشترک بین المللی بشمار نمی آیند، در حالیکه یک تنگه طبیعی متعلق به یک کشور میراث مشترک جهانی بشمار می آید. در هر حال، چه دریاچه و چه دریا، این واقعیت بسیار روشن است که دریای کاسپی میراث مشترک ایران و روسیه است که اکنون سهم روسیه آن به کشورهای جدا شده از شوروی سابق هم تعلق دارد و سهم نیمه ایران محفوظ است.

 

همزمان با اطمینان دادن روسیه به ایران که پیمان های 1921 و 1940 پابرجاست، و سپس پیشنهاد سال 1996 آنها مبنی بر تخصیص یک منطقه 10 تا 45 مایلی برای هر کشور، در سال 2001 با قزاقستان و آذربایجان به عقد پیمانهای تقسیم دریا میان خودشان پرداخت و هر سه با شرکتهای سرمایه گذار برای اکتشاف واستخراج منابع زیر دریا به عقد قرارداد پرداختند که این خود یک تخلف از قانون بین المللی است. در 2002، روسیه پس از اولین نشست سران کشورهای کرانه کاسپی تهدید کرد که شمال دریا را میان خود و قزاقستان و آذربایجان تقسیم خواهند کرد. در نشست اخیر تهران، روسیه با صحبت های دوپهلو هم حق ایران را تایید کرد و هم تقسیم دریا توسط قزاقستان و آذربایجان را. رییس جمهورهای قزاقستان و آذربایجان هم که با لحن توهین آمیزی پیمانهای میان ایران و شوروی را باطل اعلام کردند.

 

اکنون، بار دیگر به علت ضعف حکومت ایران در داخل و نیز در عرصه سیاست بین المللی، و نیز اینکه سیاستگذاری در کشور و در امور خارجه یکپارچه و قدرتمند نیست، که خود ناشی ازاختلافات و دعوا های درونی حکومت و از روابط ناخردمندانه جمهوری اسلامی با قدرتهایی که می توانند بر سرنوشت منطقه نفوذ اثر پذیر داشته باشند است، منافع و حقوق ایران شدیدا تهدید شده است. وقتی اشخاص مسئول نامسئولانه در کشور در فرصتهای مختلف منافع 13 تا 20 در صدی را برای ایران اعلام  و حتی به رسیدن به آنها هم ابراز تردید می کنند، درماندگی را دولت را نشان می دهد و نشانگر شکست دیگری در منطقه شمال ایران است که در صورت اتفاق، از معاهده ترکمانچای وموافقتنامه الجزیره هم خفتبارتر خواهد بود. آنان که با شعارهای ستزگرانه توخالی در صحنه بین المللی قصد مرعوب کردن رقبای داخلی خود را داشته اند و روابط ایران با جامعه جهانی را بی دلیل و بی منطق خصمانه نگه داشته اند، کشور را گروگان سیاسی قدرتهای جهانی ساخته اند، و منافع ایران را در سراسر جهان به نابودی کشانده اند، باید روزی به ملت ایران پاسخگو باشند. تصور می رود که موافقتنامه ای که بالاخره درباره تقسیم منافع دریای کاسپین توسط ایران امضاء شود، در تاریخ ایران در ردیف معاهده های گلستان و ترکمانچای بشمار خواهد آمد، زیرا اینبار هم ما بخشی از سرزمین خود را در زیر آبهای دریای مازندران که بیش از ده درصد خاک ایران است، به بیگانگان واگذار خواهیم کرد.

 

ولی با توجه به ضرورت واقع گرایی نسبت به شرایط اسفناک کنونی ما در جهان، و اینکه دولت ایران هیچ قدرت چانه زنی ندارد، زیرا هیچ دوستی در جهان ندارد، ومسئولان وسیاستمردان کشور، از روی ساده لوحی ونابخردی، از آغاز، درصد منافع ایران را زیر درصد مالکیت قانونی کنونی مطرح وبحث کرده اند، شکی نیست که رقبای ما خواهند کوشید که ما را حتی زیر این درصد ها نگه دارند. در یک چانه زنی بین المللی، اگر شما هدف دلخواه خود را اعلام کنید، در یک سازش نهایی طبیعتا" بایستی از آن هدف کمی کوتاه بیایید تا توافق انجام بگیرد. اینکه چرا این آقایان، که همگی خود را عالم و عقل کل می خوانند، از آغاز همان 50% قانونی ما را اعلام نکردند، قابل توجیه نیست. اگر این نوابغ دنیای سیاست، از آغاز روی سهم پنجاه درصدی ایران پافشاری می کردند، و این مجلسهای "برگزیده مردم" ششم و هفتم روی حفظ منافع قانونی ایران سروصدا براه می انداختند، بعلت وجود حق مسلم ایران طبق معاهده های قانونی بین المللی در این رابطه، موضوع در نهایت به سازمان ملل کشیده می شد.

 

در سازمان ملل، ایران می توانست ادعا کند که اگر پیمان های 1921 و 1940 درباره این دریا باید نقض شود، پس پیمانهای 1813 و 1828 (ترکمانچای و گلستان) نیز دیگر اعتباری ندارند. به این ترتیب، ایران در یک موضع چانه زنی بسیار قدرتمندی قرار میگرفت. قانون بین الملل ازموضع ایران حمایت می کرد، موضوع به رسانه ها وافکارعمومی مردم جهان کشیده می شد، دولتهای جهان، بویژه آنها که دراین منطقه منافعی ندارند وبسیاری از کشورهای جهان سوم، احتمالا" از موضع ایران دستکم حمایت گویشی می کردند، و در نتیجه سرانجام این چالش برای کشورهای مدعی در دریای کاسپی در ابهام فرو می رفت یا به دادگاه بین المللی کشانده می شد. بهر حال، هر اتفاقی که می افتاد، هر رایی که داده می شد و هر ستمی که به ایران روا داشته می شد، سهم ایران از20%  که کمتر نمی شد! اگر این اتفاق هم می افتاد، مجلس ایران میتواند آن را تایید نکند تا این زخم برای چانه زنی های آینده باز بماند.

 

واقعییت این است که در مورد مسئله کاسپی، ما همیشه گروگان روابطمان با امریکا بوده ایم. در رژیم گذشته، بعلت روابط نزدیک با امریکا که نوعی تهدید برای شوروی به حساب می آمد، و عضویت ما در پیمان سنتو که برای مقابله با شوروی ایجاد شده بود، دولت  شوروی اجازه نمی داد ما از یک خط فرضی میان آستارا و حسین قلی پا فراتر بگذاریم، با وجود اینکه حق بهره برداری از سراسر دریا را داشتیم. اکنون هم به علت روابط تیره ای که با امریکا داریم و امریکا می کوشد با حضور در این منطقه منافع ایران را زیر پا گذارد، حقوق ما در این دریا در حال ضایع شدن است. ابرقدرتی که نفوذش می توانست موقعیت ما را تقویت کند، اکنون تمام نفوذش را برای شکست ما بکار می برد. تنها چیزی که در طول تاریخ تا کنون از دریای کاسپی نصیب ما شده، فاضل آب روسیه است که از رود ولگا همیشه به این دریا میریخته و میریزد، ونیز آلودگیهای زیست محیطی شدید مناطق نفت خیز باکو که بعلت روشهای ناشیانه استخراج نفت توسط شوروی و اکنون توسط جمهوری آذربایجان و بی اعتنایی آنها به محیط زیست.

 

پیشنهادی که روسیه روی آن تاکید دارد اینست که بستر دریا را به تناسب طول ساحل پنج کشور به پنج بخش تقسیم کند، ولی سطح دریا برای کشتیرانی مشترک باشد. بستردریا حدود660 میلیاردبشکه ذخیره نفت و گاز دارد که دو سوم ذخایر کل جهان است و نزدیک به همه آن بیرون از یک پنجم ایران قرار می گیرد. به این ترتیب، سهم ایران از ذخایر زیر بستر دریا نزدیک به صفر می شود. ما هم به روسیه پیشنهاد میکنیم که برای چگونگی تقسیم سهم پنجاه درصدی خود با سه کشوری که از درون خودش درآمده اند مذاکره کند و کاری به کار سهم ایران نداشته باشد. یا اینکه کشورها همان بیست کیلومتر دریای سرزمینی و بیست کیلومتر حاشیه استحفاضی را داشته باشند، ولی بقیه دریا منطقه انحصاری اقتصادی مشترک باشد که در آن ایران حق بهره برداری تا پنجاه درصد ذخایر را داشته باشد.

 

جمهوری اسلامی اگر در این تصور باطل باشد که با پذیرش طرح روسیه خواهد توانست حسن نیت و رای روسیه را در اجلاس شورای امنیت بخرد سخت در اشتباه است. نخست اینکه بی تفاوتی و عدم اعتراض جمهوری اسلامی به تقسیم بندی ها و بهره برداریهای غیرقانونی می تواند پس از مدتی از دید قانون بین الملل عرف تلقی شود، یعنی سکوت علامت رضا بوده است. دوم اینکه، هرگونه عقب نشینی از موضع قانونی ایران در دریا به معنای واگذاری خاک و تجزیه ایران خواهد بود، همانگونه که در ترکمانچای رخ داد. سوم اینکه، لجاجت در سرپیچی ازقطعنامه های شورای امنیت، ارزش چنین هزینه هنگفتی را ندارد. چهارم اینکه سازش با روسیه دراین زمینه، تضمین راه اندازی نیروگاه بوشهرنخواهد بود. همانگونه که من در 1991 و از 2003 تا کنون تکرار کرده ام، روسیه نه توان فنی و نه انگیزه سیاسی راه اندازی نیروگاه بوشهر را دارد و نه اینکه هرگز برخلاف قطعنامه های شورای امنیت عمل خواهد کرد.

 

در هر حال، ما اکنون در موقعیت بسیار اسفناکی هستیم. ما باید تحرک تازه ای را آغاز کنیم و خط بطلان روی همه بحثهای 20% و کمتر بکشیم. رسانه ها باید بر حفظ حقوق و منافع قانونی موجود ما پافشاری کنند. ولی از آنجا که سیاست های غلط، ستیزگرانه و زیانبار جمهوری اسلامی در طی سه دهه گذشته دشمنان قدرتمند و زیادی را برای ما بوجود آورده، مابایستی، پس از اینکه به یک دولت و یک مجلس مردمی دست یافتیم و روابط خود را با کشورهای دیگر عادی نمودیم، با کشورهای سه گانه قزاقستان، آذربایجان و ترکمنستان به مذاکره بنشینم و در برابر تضمین منافع ارضی تاریخی ایران، امتیازهایی را در انتقال نفت و گاز آنها به خلیج پارس، سرمایه گذاری در پروژه های نفت و گاز، و دیگر زمینه های مورد نیاز آنها بدهیم. تسلیم شدن به قولها و سیاستهای فریبکارانه روسیه سزاوار مانیست، تهدید کردن و تهدید آمیز جلوه کردن هم کار عاقلانه ای نمیباشد، زیرا که ما نه توان و نه تحمل یک درگیری  فرسایشی دیگر را داریم. ما باید با خردمندی و یک برنامه درازمدت حساب شده هم مذاکره کنیم و هم مراجع بین المللی را درگیر این مسئله کنیم و در تمام این مدت کوشش کنیم کشورهای دیکر از بهره برداری خودداری نمایند.

 

تا هنگامیکه ما دارای دولتی توانا و شایسته برای حفظ منافع ملی شویم، باید فقط دعا کنیم که جمهوری اسلامی کوزه را نشکند. هنوز راههای خردمندانه ای وجود دارد که با دوراندیشی، برنامه ریزی و درایت سیاسی، خسارات تاریخی و ارزیابی ناپذیری راکه به آینده اقتصادی وموقعیت استراتژیک ایران وارد آمده جبران نماییم، و این کار غیر ممکن نیست.

 

کورش زعیم                                                                                         

25/8/86

 

[+] نوشته شده به دست بابک ایرانمنش در 4:55 | |

 

                چهارسگ (( ششصدميليون تومان))

 

 

             

 

محمود احمدي  نژاد كه دربحبوحه انتخابات رياست جمهوري قول داده بود تا پول نفت را برسرسفره مردم فقيرشده ودرمانده ايران بياورد، مردي كه مدعي است براي ظهورامام زمان بميدان آمده، مردي كه خودرا نظركرده امام زمان عج ميداند. مردي كه مدعيست آمده تا با فساد ورانت خواري ومفسدين اقتصادي بمبارزه برخيزد كه دروغ ميگويد، امروز خود ودارودسته اش درزمره نوكيسه هائي ظهور نموده اند كه گوي سبقت راازاسلاف خود ربوده است. همين فرد مسلمان كه درآئين او سگ موجودي نجس تلقي ميشود، حالا دارد ازوجود سگهاي 150 ميليون توماني سود ميبرد. آنهم درمملكتي فقروفساد واعتياد و... بيداد ميكند. دركشوري كه دختركان خردسالش بخاطرفقرخردكننده بايد براي تهيه يك مانتو يا يك جفت كفش تن به خودفروشي بدهند وگروهي ديگر نيز بعنوان ابزارعياشي ثروتمندان عرب وپاكستاني و... راهي اينسو وآنسوي عالم شوند. يادمان نرود كه مبناي شكل گيري حكومت اسلامي براين فلسفه شكل گرفت تامستضعفين از استضعاف خارج ، وكوخ نشيني ازگستره اين سرزمين رخت بربندد. حكومت اسلامي آمده بود تا ديگرفقيري درايران ديده نشود. احمدي نژاد ورفسنجاني وخاتمي وهمه چپاولگران عمامه دار وبدون عمامه آمده بودند تا يارومددكارگرسنگان و ضعفا باشند. اينها نعره ميكشيد ند كه طاغوت ملت ايران را به تباهي وفساد كشيده است و...!

اماحالا كاربجا ئي رسيده است كه رئيس جمهورحكومت اسلامي براي محافظت ازموجوديت  وحيات بوي ناكش ازكيسه ملتي درما نده ومحروم هزينه اي برابرششصد ميليون تومان راهزينه خريد فقط 4 سگ از كشورآلمان مينمايد تا دركنارانبوه محافظين ريزودرشتش وظيفه مراقبت ازاودرشناسائي مواد منفجره را بعهده بگيرند. خوب اينهم يك نوع ازاسلام ناب انقلابي محمدي است، واحمدي نژاد وديگران نيزپيروان راستين آن.

 چهار سگ ۶۰۰ ميليون تومانی از احمدی نژاد محافظت می کنند،

 (رضا ولی زاده)

 

چهار سگ در تيم حفاظتی دکتر محمود احمدی نژاد –رئيس جمهوری ايران- به منظور تشخيص بمب و مواد منفجره به کار گرفته شده اند که هر يک به قيمت ۱۵۰ ميليون تومان از کشور آلمان خريداری شده اند.
اين سگ ها که از باهوش ترين و اصيل ترين نژاد سگ های آلمانی به شمار می آيند، پيش از بازديد رئيس جمهور از نمايشگاه ها، همايش ها و يا اماکنی که به منظور سخنرانی يا بازديد در آن ها حضور می يابد، مستقر می شوند، منطقه ی مورد بازديد را کاملا کنترل می کنند و پس از اعلام وضعيت سفيد، رئيس جمهور در محل حاضر می شود.
هر يک از اين ۴ سگ بالغ بر ۱۵۰ ميليون تومان خريداری شده اند که در مجموع رقم ۶۰۰ ميليون تومان به خريد آن ها اختصاص يافته است.
روز چهار شنبه ی گذشته (۲۳/۸/۸۶) همزمان با بازديد دکتر احمدی نژاد –رئيس جمهوری اسلامی ايران- از نمايشگاه مطبوعات، اين سگ ها در محل نمايشگاه رها شدند تا به انجام عملياتی که نزد تيم حفاظتی و خبرنگاران به عنوان «چک و خنثی» معروف است بپردازند که البته خنثی کردن را بايد از وظايف آن ها حذف کرد.
اين عمليات در روز چهار شنبه از ساعت ۱۲ ظهر آغاز شد و به گفته نمايندگان رسانه ها در غرفه های نمايشگاه با توهين آميز ترين رفتارها از سوی تيم حفاظتی رئيس جمهور همراه بود.
با وجود اين که خريداری و به کار گيری سگ ها به منظور هرچه سريع تر انجام شدن عمليات «چک و خنثی» انجام شده است اين عمليات تا ساعت ۱۴:۳۰ به طول انجاميد. ابتدا قرار شد در هر غرفه تنها يک نفر به عنوان متصدی و مسئول آن حضور داشته باشد، اما پس از مدتی تيم حفاظتی به اين نتيجه رسيدند که مسئولان غرفه ها را هم از نمايشگاه بيرون کنند.
تمامی نمايندگان غرفه ها در ساعات ياد شده ناچار بودند پشت درها بايستند يا در پارک لاله قدم بزنند. اما اين انتظار در ساعت ۱۴:۳۰ نيز پايان نيافت؛ چرا که رئيس جمهور با چهار ساعت تأخير به نمايشگاه آمد و بازديد ايشان هم چندان به طول نينجاميد                                                                                                           
آن چه باعث شد بازديد ايشان از نمايشگاه کوتاه و مختصر شود انفجار در سايت هسته ای پارچين واقع در شرق تهران بود؛ که البته خبر آن در رسانه های داخلی بازتابی نيافت.
نکته ای که برای حاضران جای پرسش داشت اين بود که با وجود سگ هايی که عمليات کنترل محل را انجام می دادند چرا بازهم از گيت های دستی و کنترل منطقه به وسيله نيروهای انسانی استفاده می شد. صرف ۶۰۰ ميليون تومان برای خريداری اين سگ ها و دست آخر استفاده از نيروی انسانی برای اطمينان نهايی از امنيت منطقه ی مورد بازديد، باعث تعجب بسياری از ناظران بود.
از سويی ديگر باوجود اعتقادات جمهوری اسلامی ايران و همچنين بسياری از بازديدکنندگان نمايشگاه، مبنی بر نجس بودن سگ، حضور اين حيوان در چنين اماکنی موجب اعتراض عده ای شده بود که اين اقدام را نيز با شعارهای ساده زيستی، عدالت طلبی و مبارزه با تجمل گرايی رئيس جمهور در تعارض می دانستند.
يک مقام آگاه که خود مدير مسئول يکی از روزنامه های کثيرالانتشار کشور و وابسته به دولت است در پاسخ به اعتراض فردی که حضور سگ ها و همچين رفتار تيم حفاظتی احمدی نژاد را توهين آميز توصيف می کرد گفت: «اين تصميم تيم حفاظتی است که مديريت آن خارج از اختيارات رئيس جمهوری است.»
پيش از اين پيشنهاد به کارگيری سگ در تيم حفاظتی دکتر حدادعادل –رئيس مجلس شورای اسلامی- نيز مطرح شده بود که حدادعادل با آن به شدت مخالفت کرد.
همچنين تا کنون به کارگيری سگ در تيم های حفاظتی روسای قوا و حتی مقام رهبری نيز مرسوم نبوده است. پيش از اين نيز خبری مبنی بر خريداری عينک های آفتابی به قيمتی بيش از نيم ميليون تومان برای محافظان احمدی نژاد منتشر شد که پس از انتشار وسيع اين خبر و آگاهی بخشی از افکار عمومی، رئيس جمهور تصميم گرفت خريداری کنندگان اين عينک ها را جريمه و توبيخ کند.
دکتر احمدی نژاد در آغاز ورود خود به ساختمان رياست جمهوری دستور داد فرش های نهاد رياست جمهوری را که در دوره سيدمحمد خاتمی خريداری شده بود جمع کرده و به موزه بفرستند و حتی اصرار داشت به جای آن که در ساختمان نهاد رياست جمهوری مستقر شود در همان خانه خود در نارمک زندگی کند

 

منبع گويا 

                   ايران – تهران                       27/8/86

 

              

 

[+] نوشته شده به دست پیام آذربایجانی در 0:8 | |

 

منشور نیرومندی:

((ملت بزرگ ایران))

راهنمای مبارزات و کوشش های :

حزب پان ایرانیست

                       ((بنیاد گرفته بر مکتب پان ایرانیسم))

      پاینده ایران                                                       تاریخ 25/10/1377

 

 

سروران ارجمند – دوستداران گرانقدر ضد استعمار و حزب پان ایرانیست:

پیش نویس ((منشور نیرومندی ملت بزرگ ایران)) که از سوی شورای عالی رهبری حزب پان ایرانیست تهیه و تنظیم گردیده بود، در اختیار برخی یاران دیرگام نهضت و صاحب نظران گذارده شد.

گروهی بسیار ، نظرات اصلاحی و پیشنهادهای خود را در اختیار حزب قرار دادند. در نشست های متعدد پیش نویش و نظرات ارائه شده ، مورد بررسی قرار گرفت و سرانجام آنچه در زیر آورده می شود، به عنوان منشور نیرومندی ملت بزرگ ایران مورد تصویب شورای عالی رهبری قرار گرفت. از آنجا که دسترسی به بسیاری از اندامان نهضت و صاحب نظران ایران پرست میسر نگشت، خواهشمند است هر گونه پیشنهادی را که بتواند آرمان های  ((ملت بزرگ ایران)) را برای نیرومندی هرچه بیشتر برآورده سازد اعلام ، تا در ((کنگره هشتم)) حزب پان ایرانیست که دیرتر از شهریورماه سال 1378 نخواهد بود، مورد بررسی و تصویب قرار گیرد.

 


ادامه نوشتار

[+] نوشته شده به دست بابک ایرانمنش در 0:38 | |

 

  پاینده ایران                              ای آفریدگار پاک

                                                                                      ترا می پرستم و از تو یاری می جویم

 

                                حزب ملت ایران                   

                                         دفتر اروپایی

با توجه به نزدیک شدن یکم آذر ، روز دشنه آجین شدن داریوش و پروانه فروهر ، برگزاری مراسم بزرگداشت نهمین سال شهادت آن دو انسان فرهیخته ایران دوست و مبارز راه آزادی و عدالت ، همرزم خسرو سیف دبیر حزب ملت ایران به وزارت اطلاعات فرا خوانده شد .

                        

                                   پنجشنبه بیست وچهارم آبانماه یکهزاروسیصد وهشتاد وشش خورشیدی  

                                             دفتر اروپایی حزب ملت ایران

[+] نوشته شده به دست بابک ایرانمنش در 1:21 | |

 

خاطرات بدل صدام(۲)

                                                                                   ميخائيل رمضان

گردنكشي عياش

 

صدام اينك بر گردن مردم عراق سوار شده بود. اينك قدرت در دست كسي است كه ملت از دست او راه نجاتي نداشت. او به قدرتي دست يافت تا با آن، عقدهء حقارت خود را جبران كند و عطش خود به خون را كه از همان دوران كودكي عاشق ريختن آن بود، فرو نشاند.

عبدالکریم قاسم (رئیس جمهور مردمی عراق)

 

                                                                

                                                         عبدالرحمن عارف    

                                                               

                                                      عبدالسلام عارف

قتل احمد حسن البكر

صدام، همهء رقباي خود در قدرت، حتا شخص اوّل حكومت، احمد حسن البكر را از سر راه برداشت. ابتدا توطئهء بركناري او از قدرت را طراحي كرد و دو سال بعد، طرح ترور او را به اجرا درآورد. طبق بيانيه‏هاي رسمي، احمد حسن البكر در 16 ماه مه 1979 دچار سكتهء قلبي شد؛ اما حقيقت اين است كه او در اثر مسموميت از دنيا رفت.

احمد حسن البکر

 

پس از آن، فرزند نامشروع العوجه، مرد اوّل حكومت شد و بدون هيچ مخالفتي، نزديكان و عشيرهء او، مناصب مهم و اصلي را تصرف كردند و تمام زبانها لال گرديد. صدام با عراق و مردم آن، هر طور كه مي‏خواست رفتار مي‏كرد و هيچكس نمي‏توانست عليه او سخني بگويد. صدام معتقد بود مردم عراق بنده و بردهء او هستند. وي مي‏گفت اين سرزمين ملك اوست. به سرعت زندانهاي عراق، پر از زنان و مردان عراقي شد. اطرافيان پست او، آبروي مردم را بر باد دادند، اما هيچكس ياراي اعتراض نداشت.

 

 

ديدار بدل صدام از زندان

روزي صدام به من مأموريت داد تا از يكي از زندانها ديدار كنم؛ نه به خاطر تفقد از زندانيان؛ بلكه براي ارعاب فعالان در زندان تا دريابند كه صدام بنا به تعبير خودش، هميشه بالاي سر آنها حاضر است. هنگام ورود به زندان، مدير زندان به استقبال آمد. پس از طرح چند سؤال دربارهء وضعيت زندان و پاسخ مدير به سوالهاي من، او بدون هيچ مقدمهاي خطاب به من گفت: «جناب رئيس، امروز زن بسيار زيبايي را به زندان آورده‏اند . . . به نظرم مورد پسند حضرت عالي باشد.» او اين عبارت را بدون هيچگونه شك و شبهه‏اي به زبان آورد؛ چون مي‏دانست صدام نه فقط به خاطر اغراض جنسي، بلكه براي تنبيه برخي از زنان زنداني، متعرض آنها ميشود. به او گفتم: «كجاست و چرا تا حال در اين باره حرفي نزدي؟» و به همان شيوهء صدام به او ناسزا گفتم. رئيس زندان با عجله رفت و آن زن را آورد. از اهالي يكي از شهرهاي جنوب عراق و از يك عشيرهء معروف بود. چند سؤال از او كردم و به مدير زندان گفتم: «او را به سلولش بازگردانيد . . . فعلن با او كاري ندارم.»

 


ادامه نوشتار

[+] نوشته شده به دست پیام آذربایجانی در 22:23 | |

 

قلندران سر ناتراشیده و تمامیت ارضی ایران!

 

بخش یکم

 

                                                          

                                                       نوشتاری از:محمد امینی

 

حق حاکمیت ملی و پاسداری از تمامیت ارضی، پادزهر حقوق ایرانیانی که زبان مادریشان، زبانی جز پارسی است نبوده و نیست. پاسداری از تمامیت ارضی ایران، پاسداری از سرزمینی است که هستی مشترک همه ایرانیان، از هر تبار و پیشینه است. حق غیرقابل انکار مردم در سخن گفتن به زبان مادریشان و ارج نهادن بر فرهنگ خویش، در کنار زبان و فرهنگ مشترک ایران، حق اداره سیاسی امور شهرها و استان های ایران از سوی ساکنان آن دیار، نه ستیزی با تمامیت ارضی ایران دارد و نه این دو حوزه، دوسوی یک گفتمان سیاسی واحد اند. یکی، حق مشترک ملی ساکنان ایران است و دیگری بخشی از حقوق شهروندی مردم.  

 

غرض من آن است که تاریخ پایه ای بنویسم وبنایی بزرگ برافراشته گردانم، چنانچه ذکر آن تا آخر روزگار بماند... درتاریخی که می کنم، سخنی نرانم که آن به تعصبی و تزیدی کشد.

ابوالفضل محمد کاتب بیهقی

 


ادامه نوشتار

[+] نوشته شده به دست بابک ایرانمنش در 2:46 | |

 

 

خاطرات بدل صدام(قسمت اول)

 

ميخائيل رمضان

 

صدام با بازگشت بعثي‏ها به قدرت، تحت عنوان معاون شوراي فرماندهي انقلاب، به صحنهء سياست بازگشت. اولين ماموريت او، رياست كميته‏اي به نام كميتهء تحقيق بود. اين كميته در زندان مخوف و معروف «قصرالنهاية» مستقر گرديد و صدام پس از گذشت تنها چند هفته از رسيدن به قدرت، فجيع‏ترين جنايتها از جمله شكنجه و كشتن افراد بسياري را مرتكب شد. هزاران تن از كساني كه به آنها اتهام دشمني با حزب زده شده بود، در محوطهء زندان يا داخل سلول به طرز فجيعي كشته شدند؛ هزاران نفر ديگر در ميادين بغداد و ميادين ديگر شهرها به اتهام جاسوسي براي اسرائيل، آمريكا و ايران به دار آويخته شدند. تعداد زيادي نيز در حوضچه‏هاي اسيد انداخته شدند و عدهء ديگري نيز زنده زنده سوزانده شدند.

 

 

در دههء هفتاد ميلادي، با ورود صدام به صحنهء سياست عراق به عنوان شوراي فرماندهي انقلاب و معاون احمد حسن‏البكر، به تدريج دچار گرفتاري شديدي شدم. اين مسئله به خاطر شباهت زيادي بود كه ميان من و صدام وجود داشت و به حد هم‏شكلي مي‏رسيد. من در سال 1944 در يك خانوادهء متوسط در كربلا به دنيا آمدم. مرحوم پدرم در سال 1975 از دنيا رفت. او معلم و من به عنوان تنها فرزند او تا سال 1979 به اين شغل اشتغال داشتم.

 

در هر مجلسي كه در كربلا وارد ميشدم، همه لب از سخن مي‏بستند و نگاههاي همراه با ترسشان جلب من ميشد؛ تا اينكه يك نفر از افراد حاضر كه مرا ميشناخت، به اطلاع آنها مي‏رساند كه من صدام نيستم؛ بلكه «ميخائيل رمضان» ام.

 

دردها و رنجهاي من هنگامي بيشتر شد كه تلويزيون به انحصار صدام درآمد و به مناسبت ديدار از روستاها، مدارس، خانه‏ها، بيمارستانها و شركت در كنفرانسها، انجام ملاقاتها به طور دائم در صحنهء تلويزيون حاضر گرديد. عبارت «جناب معاون» ديگر نقل محافل خاص و عام شده بود و موضوع مشباهت با او براي من به يك مشكل واقعي تبديل گشته بود. اولين گام در اين راه، توسط «اكرم سالم الكيلاني»، شوهر خواهرم، برداشته شد. او عضو حزب بعث و كارمند دون پايه‏اي بود كه براي ارضاي تمايلات نفساني و جلب توجه صدام، اين موضوع را به اطلاع مسئولان حزب رساند.

 

 


ادامه نوشتار

[+] نوشته شده به دست پیام آذربایجانی در 4:31 | |

 

ابوالفضل عابدینی خبر نگار و روزنامه نگار پان ایرانیست در اهواز دستگیر و به مکان نامعلومی انتقال داده شد

ساعت ۱۲ روز سه شنبه ۲۲ آبان ماموران اطلاعات اهوار به دفتر محل کار عابدینی رفته و او را همراه با دوستش کسری آلاسوند دستگیر نموده اند هیچ اطلاعی از وضیعت و سرنوشت این دو در دست نمیباشد

 

پاینده ایران

 

[+] نوشته شده به دست پیام آذربایجانی در 0:14 | |

 

              

     دریای مازندران تاج سر ایران

                      

اشاره : کنفرانس کشورهای ساحلی دریای مازندران در مهرماه 1386در تهران که به منظور رفع اختلافات موجود درباره رژیم حقوقی دریای مازندران برپا شد، ضعف دولت جمهوری اسلامی را در مورد حفظ حقوق ملت ایران در دریای مازندران نشان داد. درمورد دریای مازندران، نخست روسیه رژیم مشاع را با در نظر گرفتن دو عهدنامه 1921 و 1940 را همسو با ایران اعلام نمود، ولی ناگهان با بستن پیمان های دوجانبه در سال 1998 با قزاقستان و جمهوری آذربایجان، منابع بستر و زیر بستر بخش شمالی دریای مازندران را بر پایه طول ساحل و خط میانه تقسیم نموده و حقوق تاریخی ایرانیان را زیر پا گذاشت. ایران که به موجب عهدنامه های 1921 و 1940 دارای حقوق مساوی و مشترک در تمامی پهنه دریای مازندران است، اینک خود را عملا" صاحب سهم کوچکی در محدوده خط موهوم آستارا- حسینقلی می بیند. در صورتی که سه کشور جدید حاشیه دریای مازندران در بیانیه آلماتی در21 دسامبر 1991، که توسط همه کشورهای تازه استقلال یافته و مشترک المنافع شوروی امضاء شد، احترام به کلیه تعهدات بین المللی شوروی سابق را تضمین کردند. اکنون روسیه قصد دارد بستر دریا را به تناسب طول ساحل پنج کشور به پنج بخش تقسیم کند، ولی سطح دریا کماکان مشاع باشد. بستر دریا حدود 660 میلیارد بشکه ذخیره نفت و گاز دارد که دوسوم ذخایر کل جهان است که نزدیک به همه آن بیرون از سهم ایران قرار می گیرد. درحالی که روسیه فقط می تواند درباره سهم پنجاه درصدی خود با سه کشوری که از دل آن برآمده اند مذاکره کند.
استاد ادیب برومند شاعر ملی که همواره در همه رویداد های حساس و سرنوشت ساز تاریخ معاصر کشورمان با سروده های آتشینش زبان حال ملت ریر ستم ایران است ، این بار نیز به شیوایی در سروده ای با عنوان « پیامی به دریای مازندران » یادآوری می کند که عقب نشینی از موضع قانونی ایران در دریای مازندران به معنای تجزیه ایران و همانند پیمان ترکمانچای خواهد بود و از این روی هرگونه تعهد حکومت کنونی برخلاف حقوق قانونی ملت ایران در دریای مازندران در پیشگاه ملت بزرگ ایران فاقد ارزش می باشد :

 

 

پیامی به دریای مازندران:

 

استاد ادیب برومند ( شاعر ملی )   

 

شدم راهی شهر مازندران / که بس خرمیهاست در وی نهان
رهش پیچ در پیچ و نا مستقیم / ولی خاطرآرا ز خرم نسیم
در آن پیچ و خمهاش هر سو عیان / بسی چشمک انداز سبزینه سان
بسی کوه ها سر برافراشته / به گوش فلک رازها کاشته
بسان دژآگاه کین توخته / به هم خشمگین دیده بر دوخته !
گراینده زی خشم جنگاوران / نهیب افکن اندر دل اژدران !
به چشمان کاونده راز جوی / نماید ز دیرین زمان های و هوی
دل آگاه داند که کهسار پیر / چها دیده در روزگاران دیر !

 

***
پس آنگه بر و بوم مازندران / پدیدار شد چون دلارا جنان
همه هرچه دیدم در آن سرزمین / فرح بود و شور و نشاطش رهین
همه خرمی از پس خرمی / ز هر سو فراوان گل موسمی
ز بام فلک سبزه تا روی خاک / تنیده درختان به هم شورناک
پس انبوه جنگل فراگرد کوه / کز انبوهی اش کوه شد در ستوه
درختان ز باران همه شسته روی / دل افروز خاطر ، صفا بخش خوی
سرازیر دیدم بسی آبشار / چو یک رشته دُر از بر کوهسار
به هر شاله زاری که خوش کرد حال / شده پهن یک سبزگون طاقه شال
شدم رهسپر تا به دریا کنار / نشستم به ساحل بسی دلفکار
فرستادم آنگه به دریا درود / رساندم سلامش ز زاینده رود
بدو گفتم اینک من از روی درد / سخن دارم ای پروراننده مرد
کنون آمدم با دلی غم سرای / به نزد تو ای بحر غرش گرای
بگفتم بدو با دلی پر زخشم / روان بر رخم اشک جاری ز چشم
که ای ملک موروث ایران زمین / ز هنگام « کورش » یل پاک بین
به هنگام دارای کیوان سریر / تو بودی از ایران ز بالا و زیر
تو را بود کشتی از ایران فزون / ز بازارگانی و جنگی فنون
پس از قرن ها فرمان آرای روس / به تو دست یازید با بوق و کوس
به نیمی ز تو گشت فرمانروا / پس ایران به نیم دیگر کدخدا
پس از چند پیمان ستوار و سخت / ز روسیه شد بارور این درخت
که نیمی ز دریا از ایران بود / بر این حق بسی سخت پیمان بود
شد آنگاه میثاق های پسین / فزون تر ز ستواری از پیش ازاین
کنون با فروپاشی شوروی / شد ایران درین ماجرا منزوی
سه کشور برون آمد از بطن روس / به هم داده دست فریب و فسوس
به همراهی روس پیمان شکن / فراهشته پا از گلیم کهن
نمودند دست تجاوز دراز / به میراث ایران ز نیرنگ و آز
ولی غافل از این که ایرانیان / ز حق نگذرند ار بپاشد جهان
کنون خلق ایران به خشم اندرند / که از چالشی سخت برنگذرند
پذیرا نگردند خرد و کلان / کم از نیمی از بحر مازندران
کرا زهره باشد تجاوز گری / به میراث ایرانیان سرسری
بجوشیم و کوشیم تا پای جان / ستانیم حق خود از حق بران
پذیرا نئیم آنچنان جای را / که یاد آورد ترکمنانچای را
به رسوایی هر دغلباز پست / کنیم آنچه ما را برآید زدست
به رفق و مدارا ، جنگ و ستیز / برانیم دشمن به پای گریز
هر آنکو در این ملک فرمانرواست
جز این گر کند در خور صد جفاست

 

[+] نوشته شده به دست بابک ایرانمنش در 0:39 | |

 

تخریب حسینیه دراویش گنابادی در بروجرد

  

           

گزارش ها حاکی از آن است که حسینیه یکی از سلسله های تصوف در شهر بروجرد، در غرب ایران، به دست نیروی انتظامی تخریب شده است.

روز یکشنبه منابع خبری از درگیری هایی در شهر بروجرد و در اطراف حسینیه دراویش گنابادی خبر دادند.

خبرگزاری نیمه رسمی فارس در گزارش خود حمله تعدادی از دراویش گنابادی به مسجد النبی بروجرد و پرتاب سنگ به این مسجد را دلیل شروع درگیری ذکر کرده اند.

این در حالی است که شرمان آزمایش، همسر مصطفی آزمایش سخنگوی دراویش گنابادی در خارج از ایران، در گفتگو با بخش فارسی بی بی سی این مسئله را تکذیب کرده و گفته است در روزهای اخیر حملات پراکنده ای به حسینیه دراویش گنابادی در بروجرد صورت گرفته "ولی دراویش به دستور قطب خود با حمله کنندگان درگیر نمی شدند."

به گفته خانم آزمایش حملات در شامگاه شنبه به اوج خود رسیده و در این شب مهاجمان به تخریب بخشی از دیوار اقدام کرده اند و نیز از بالای دیوار حسینیه به داخل حسینیه وارد شده اند.

خانم آزمایش می گوید دراویش در مقابل این حمله "برای دفاع از خود با مهاجمان درگیر شده اند".

خانم آزمایش تعداد مجروحان این درگیری ها را 111 نفر ذکر کرده که حال 14 نفر از آنها وخیم است.

محمد علی توحیدی، معاون استاندار لرستان، در گفتگو با خبرگزاری فارس تعداد مجروحان را 80 نفر ذکر کرده و گفته این مجروحان "عمدتا سرپایی مداوا شدند".

همچنین خانم آزمایش از تخریب کامل حسینیه دراویش گنابادی در بروجرد به دست مهاجمان و نیروی انتظامی خبر داده است.

آقای توحیدی نیز در گفتگوی خود با فارس تخریب "بخشی از خانقاه" را تایید کرده است. به گفته آقای توحیدی در پی حمله دراویش گنابادی به مسجد النبی، عده ای از مردم در مسجد تجمع کرده و خواستار برخورد با دراویش شده اند.

خانم آزمایش از دستگیری بیش از 150 نفر از دراویش خبر داده و آقای توحیدی نیز در گفتگو با فارس دستگیری 180 نفر را تایید کرده است.

بهمن ماه سال 1384 (فوریه 2006) اتفاق مشابهی در قم رخ داد و حسینیه دراویش گنابادی در قم کاملا تخریب شد. حدود دو ماه پیش شیخ دراویش گنابادی در قم از این شهر تبعید شد.

صادق صبا، تحلیلگر مسائل ایران در سرویس جهانی بی بی سی، می گوید با توجه به این که دراویش شیوه نگاهی به اسلام را تبلیغ می کنند که با برداشت رسمی جمهوری اسلامی تفاوت دارد، و نیز با توجه به برخوردهای سال های گذشته جمهوری اسلامی با دراویش این احتمال را به ذهن متبادر می کند که حکومت ایران این فرقه ها را رقیب خود می داند و قصد تضعیف آنها را دارد.

 

پیروان شاه نعمت الله ولی

دراويش نعمت اللهی گنابادی پيرو نورعلی تابنده ملقب به مجذوبعلی شاه هستند که خود در تهران ساکن است. آقای تابنده نیز در این مدت تحت فشارهایی قرار گرفته است.

سال گذشته که وی بنابر عادت ساليانه، ماه رمضان را در شهرک بيدخت در نزديکی گناباد می گذراند، فرمانداری گناباد به او اعلام کرد که بايد اين شهرستان را ترک گويد و به دنبال خودداری آقای تابنده از عمل به خواسته فرمانداری، مأموران انتظامی و امنيتی محل سکونت او را تحت محاصره درآوردند تا اینکه پس از مذاکراتی ميان مسئولان فرمانداری و آقای تابنده، محل را ترک گفتند و وی نیز از گناباد خارج شد.

سابقه سلسله نعمت اللهی به شاه نعمت الله ولی از عرفای قرن نهم هجری (پانزدهم ميلادی) باز می گردد که در ماهان کرمان مدفون است.

پيروان اين سلسله طريقت در قرن نوزدهم به سه شاخه ذوالرياستينی (منورعليشاهی)، گنابادی (سلطانعليشاهی) و صفی عليشاهی (صفائی) تقسيم شدند که شاخه گنابادی در شيوه های خود تفاوتهايی با دو شاخه ديگر دارد و به اهل شريعت نزديکتر است، تا آنجا که مکانهای تجمع اين سلسله به جای خانقاه حسينيه ناميده می شود و مشايخ آن به جای اخذ اجازه ذکر، اجازه اقامه نماز دريافت می کنند.

 

لینک خبری B.B.C(منبع خبر)                                                

 

 

[+] نوشته شده به دست بابک ایرانمنش در 1:13 | |

 

حماسه دوران

 

               تهیه و تنظیم : شورای نویسندگان پان ایرانیست کرمان

                                                                  

شهید دوران به همراه شهید خلبان عباس بابائی

مقدمه:

هر ثانیه این سرزمین ، رشادتها دیده است ، هر روز این سرزمین به شهادتها گذشته است، هر جای این سرزمین  جوانانی را در آغوش گرفته است که شربت شهادت را برای سرافرازی میهن خوش سر کشیدند و آزاد پر کشیدند. ایران سرزمین حماسه هاست، سرزمینی که از دیر باز بیشه شیران دلیری بوده است که به راه وطن غرش  دشمن سوز سر دادند و نگذاشتند که حتی یک وجب از خاک ایران به دست دشمنان افتد. ایران همان خوزستان 36 میلیون نفری است، ایران همان دشت چالدران است و رستم کلاه چرمینه، ایران خرمشهر است و جهان آرا، ایران مهد رشادت است برای سرافرازی خاک و ملت .

نیروی هوایی ایران نیز از زمان تاسیس تا به امروز ، در برگ برگ، تاریخ پر فراز و نشیب خود رشادتهای بسیاری نموده  و مردانی را به خود دیده که بی باکیشان  و مهارتشان در پرواز شُهره خاص و عام بوده . تیز پروازانی همانند، سپهبد خلبان شهید نادر جهانبانی، شهید خلبان بابائیان ، شهید خلبان حسین خرازی (کسی که بعد از شهادتش در عراق جشن عمومی برگزار شد) و بسیاری دیگر که حماسه ها آفریدند و آنچنان بال های پرنده های آهنین خود بر پهنه این سرزمین گستردند که اجازه ندادن که حتی یک وجب از خاک ایران به دست دشمن افتد .

در ایجا ما از مردی سخن خواهیم گفت که خواب را بر خود صدام نیز حرام کرده بود  و عراقی ها برای سر او جایزه تعیین کرده بودن،  شخصی که هیچ باکی از پرواز بر فراز آسمان دشمن نداشت  و همیشه  می گفت :

"اگرخلبان ترس نداشته باشد وکمی هم شانس یاراوباشد، عراقی ها نمی توانند اورابزنند واگرهم بزنند، این هواپیما تا نود درصد قابل پروازبه یک نقطه ی safe درخاک خودی است وفرصتی برای ترک هواپیما وجود دارد". اونمی ترسید، ازهیچ چیز. واین رابقیه هم می دانستند برای همین بود که همه جا حرف ازاو بود وبرای همین بود که برعکس عادت دیرینه ی ما، ازاو قبل ازشهادتش نیمچه تجلیلی کردند وحتی خیابانی را درزادگاهش، به نامش نامگذاری کردند. برای همین بود که همیشه اولین داوطلب پروازها بود و ازبس پریده بود دیسک کمرگرفته بود. آری دیسک کمر ، کسی فکرش رانمی کرد صندلی خلبان هم - مثل صندلی راننده های بیابان - بتواند مردی را گرفتار دیسک کمر کند، آن قدرکه مرد نتواند به راحتی سرپایش بایستد، خودش هم نمی توانست چنین حالتی راتصورکند ، اما جنگ خیلی چیزها را ثابت کرد. ثابت کرد که می شود آن قدر داوطلبانه درپروازهای بی داوطلب شرکت کرد که قامتت صاف ایستادن رافراموش کند.

 


ادامه نوشتار

[+] نوشته شده به دست پیام آذربایجانی در 2:40 | |

 

یکی بیاد کار اینو بده

سید ابراهیم نبوی


دیروز احمدی نژاد به خراسان جنوبی رفت تا دور جدید سفرهای تبلیغاتی انتخاباتی خودش را در ‏روستاها و شهرستانها آغاز کند، فعلا از نیویورک به کابل رسیده و از اصفهان به کوشکک. وی ‏در یک سفر سرزده به کوشکک، معلوم نیست چرا سرزده سفر کرده است؟ داغ کرد و درجا ‏تصمیم گرفت که « چهل درصد بودجه را به روستائیان بدهد.» ناظران همراه گفته اند که اول می ‏خواست 40 درصد بودجه را به روستائیان کوشکک بدهد، اما دید برای بقیه سفر چیزی نمی ماند، ‏اعلام کرد 40 درصد بودجه را برای روستائیان می دهد. وی در این روستا مشکل تصمیم گیری ‏برای جنگ را هم حل کرد و گفت: « آمریکا پیام داده که اگر فعالیت اتمی در حد 3000 ‏سانتریفیوژ اورانیوم محدود می شود، برای حل مساله اتمی حاضر به مذاکره ایم، دیگر کشورهای ‏اروپایی هم پذیرفته اند به شرط اینکه ایران آنها را از فعالیت اتمی خود به صورت روزانه مطلع ‏کند.» بعد صدایش را کلفت کرد و جوری که آمریکایی ها بشنوند گفت: « ما این خواسته ها را ‏نمی پذیریم و ایران در مسیر حرکت خود به سمت فعالیت هسته ای کوتاه نخواهد آمد.» فعلا یک ‏موضوع روشن است و آن اینکه اجمدی نژاد اصلا حاضر نیست فرصت طلایی جنگ را از دست ‏بدهد. در همین راستا هم آمریکا با چین برای جلوگیری از دستیابی ایران به خواسته های هسته ای ‏توافق کرد. بوش هم با سارکوزی ملاقات کرد و سارکوزی رسما گفت: « زنده باد آمریکا» شوخی ‏نمی کنم، واقعا همین را گفت. آنگلا مرکل که به نظرم اگر همان آنجلا صدایش می کردند خیلی ‏قشنگ تر بود، گفت که برای تشدید تحریم ایران آماده است. ملکه انگلیس هم دو روز قبل اعلام ‏کرد که با تشدید تحریم ایران موافق است. فعلا به نظرم می آید که صدای قطعنامه تا 15 روز بعد ‏درمی آید. خدا بخیر بگذراند. البته یک مشکل مهم ایران حل شد. هفته قبل موسسات نظرسنجی ‏آمریکایی اعلام کرده بودند که 53 درصد مردم آمریکا با بمباران ایران موافقند. امروز ‏خبرگزاری مهر به نقل از عمه یکی از خبرنگارانش اعلام کرد که « 73 درصد آمریکایی ها با ‏تهدید نظامی ایران مخالفند.» عمه مذکور به نام صغری بیدگلی اعلام کرد که ظاهرا 73 درصد از ‏آمریکایی ها با تهدید ایران مخالفند و می گویند که بدون اینکه تهدید کنیم، بمباران کنیم. البته یکی ‏از منابع دیگر نیز توضیح داد که ظاهرا در ترجمه اشکالی بوجود آمده بود و مترجم خبر قبلی 73 ‏انگلیسی را اشتباها 53 ترجمه کرده بود

امسال معتاد نشوید
فعلا مشکلات خاصی که در بعضی نقاط کشور وجود داشت، بکلی حل شده است. فقط چند ‏موضوع جزئی مانده است. آیت الله خامنه ای از طرح امنیت اجتماعی پشتیبانی کرد و گفت: ‏‏«نیروی انتظامی طرح امنیت اجتماعی را با قدرت ادامه دهند.» آگاهان توضیح دادند که فعلا از ‏کسی کاری ساخته نیست، بهتر است اگر قرار نیست قضیه را جدی بگیریم، حداقل بخندیم. آیت الله ‏مکارم شیرازی هم گفت: « سفارتخانه های خارجی تا جایی مصونیت دارند که انجام وظیفه کنند ‏نه فعالیت جاسوسی.» وی توضیح نداد که چون فعالیت جاسوسی خیلی از بیرون معلوم نیست ملت ‏های مسلمان آیا موظفند هر سفارتخانه ای را حداقل یک بار بطور سرزده مورد حمله قرار دهند تا ‏اگر مطمئن شدند که در آن جاسوسی نمی شود، به سفارت اجازه کار بدهند یا راهکار دیگری در ‏نظر دارند. این گفته با استقبال وسیع جاسوسان خودمان و با خنده شدید جاسوسان خودشان مواجه ‏شد. در پایان دفتر پیشگیری از اعتیاد بهزیستی اعلام کرد: « چون برای سال آینده اعتبار نداریم، ‏کسی امسال معتاد نشود.» این دفتر گفت: احتمالا برای سال آینده دولت سهمیه بندی جدیدی را در ‏مظر می گیرد که در هر خانواده تعداد مشخصی حق داشته باشند معتاد شوند.‏

از انقلاب تا آزادی چند کیلومتر راه است؟
من فکر می کنم اگر مسوولان مملکت را بفرستیم خارج مشکل دموکراسی در ایران هم حل می ‏شود، چون هر کدام شان وقتی به خارج از ایران می روند، طرفدار آزادی می شوند، اما به محض ‏اینکه وارد کشور می شوند، فورا دستور دستگیری عده ای را می دهند. پورمحمدی، وزیر کشور ‏و اند خلاف های دولت احمدی نژاد در جمع ایرانیان مقیم دهلی نو که از بس علاقه به آزادی ‏داشتند، برای دیدار با پورمحمدی آمده بودند، گفت: « جوامع امروز را نمی توان سانسور یا ‏محصور کرد.» وی پس از سخنرانی گفت: واقعا کار سختی بود، چون با وجود اینکه نمی شد، ‏ولی ما کردیم. از طرف دیگر نمایشگاه مطبوعات نیز افتتاح شد، ولی چون می ترسیدند مطبوعات ‏کشور از آن خبردار شوند، فعلا از ورود مطبوعات به این نمایشگاه جلوگیری شده است. حداد ‏عادل در این نمایشگاه گفت: « مطبوعات ایران آزادند.» سازمان مقابله با حوادث شهر تهران ‏اعلام کرد پس از گفتن این جمله سقف سالن نمایشگاه فرود آمد و به هفت نفر آسیب جزئی و به ‏دوهزار نفر آسیب کلی رسید. حداد عادل به مطبوعات گفت: « مطبوعات پا روی حقیقت نگذارند» ‏در پی اعلام این نظر صدها تن از نویسندگان مطبوعات که پا روی حقیقت گذاشته بودند، پاهای ‏شان را برداشتند، اما به دلیل شنیده شدن صداهای عجیبی که از زیر پای آنها می آمد، حداد عادل ‏گفت: پاتون رو ور ندارین، فشار بدین!‏



 


ادامه نوشتار

[+] نوشته شده به دست پیام آذربایجانی در 1:42 | |

 

پاینده ایران

 این پاسخ نامه چندی پس از درج گفتگوی رامین ناصح ،از سوی سرور فرازدوست اماده گردید ولی درج آن تا امروز به درازا کشید.باید افزوده گردد  که بر خلاف اصول مطبوعاتی در نشریه همدلی نیز چاپ نگردید!

مدیر مسوول گرامی هفته نامه ی همدلی جناب آقای شجاع پوریان

 با درود و آرزوی تندرستی

 به آگاهی شما می رساند از آنجا که در شماره 241 هفته نامه ی سه شنبه 29/3/1386 همدلی و در گفتگویی که آن نشریه با دبیر کانون آینده نگری آقای رامین ناصح داشتند، مطالبی خلاف واقع و به دور از هرگونه سنخیت و سنخیتی به اندیشه ی پان ایرانیسم و حزب پان ایرانیست ونیز ناسیونالیسم ایراد نمودند، خواهشمند است این مطلب و جوابیه را جهت روشنگری هر چه بیشتر و آگاه شدن خوانندگان آن نشریه و تنویر افکار عمومی،درج نموده تا خواننده آگاه خود انصاف را ترازو قرارداده و به داوری بنشیند
ادامه نوشتار

[+] نوشته شده به دست پیام آذربایجانی در 19:1 | |

::

 

آيا بابک خرمدين مال من هم هست؟

 

                                        دکتر نوری علا

 

 

19 آبان 1386




لازم می دانم که در ابتدای مقالهء اين هفته اين نکته را تذکر دهم که آنچه می نويسم سخنی است با کسانی که خود را جزء و عضو «ملت ايران» می دانند و دوست دارند در مورد معنا و کاربرد اين مفهوم با يکديگر به گفتگو بنشينند. پس، اگر شما خود را جزو «ملتی ديگر» می دانيد، حتی اگر در تصورتان «ملت شما» به زور در قلمروی جغرافيائی کشوری به نام «ايران» ساکن است، ادامهء خواندن اين مطلب را به شما توصيه نمی کنم چرا که بيهوده وقت خود را تلف می کنيد. در اين مقاله منظور از «ملت ايران» مجموعهء کسانی است که، داوطلبانه، خويشتن را با اين نام می خوانند حتی اگر، به «روز مبادا»، شما موفق شويد تکه هائی از خاک فعلی ايران را از آن جدا کنيد.

باری، متأسفانه بخشی از اين هفته را به خواندن حمله هائی تلف کردم که به سخنانی می شد که من در مورد صفت «ملی» نگفته بودم و پنداشته می شد که گفته ام، و نياتی که نداشتم و می گفتند که داشته ام. برخی حتی نقشه و طرحی در پس پشت سخنان اين دو سه هفتهء اخيرم يافته اند که نشان می دهد «ميل باستان پرستی کرده ام و قصد برقرار کردن ناسيوناليسم افراطی؛ و برای تحقير غير فارس های ايران است که به سوی قبلهء کورش نماز می گذارم!» براستی که اگر سخن سادهء من می تواند اين همه سوء تفاهم بيافريند نمی دانم اين مخاطبان فرهيخته با سخنان درهم پيچيده گويان، زبان بازان و سخن آوران، که حرف ساده را دور سرشان می گردانند تا بيان کنند، چگونه طرف می شوند.

من، به خيال خودم، تنها تعريف مدرن مفهوم «ملت» را مطرح کرده و واژه هائی منشعب از آن، همچون «مليت» و «ملتی» و سپس «ملی»، و آنگاه ترکيب های ساخته شده از اين صفت آخر، همچون «منافع ملی» و «ثروت ملی» و «دولت ملی» و عاقبت هم مفهوم اساسی تر «هويت ملی» را مورد بحث قرار داده و کوشيده ام که بگويم:

 


ادامه نوشتار

[+] نوشته شده به دست بابک ایرانمنش در 3:2 | |

فرهنگ لغات مخفی احمدی نژاد

سید ابراهیم نبوی 

 

                                               


حسینی سخنگوی وزارت خارجه ایران به دنبال اعلام این خبر در خبرگزاری ها که لاوروف ‏برای دادن پیشنهاد جدید در مسائل هسته ای به ایران سفر کرد، گفت: « لاوروف پیشنهاد جدیدی ‏نداشت.» با توجه به اینکه قبلا علی لاریجانی بخاطر اعلام پیشنهاد پوتین استعفا داد و بعد احمدی ‏نژاد اعلام کرد که پوتین هیچ پیشنهادی نداشت، بدین وسیله فرهنگ لغات مخفی دیپلماتیک جدید ‏ایران به شرح زیر اعلام می شود:‏
جمله: « روس ها هیچ پیشنهادی نداشتند.» معنی: « روسها هشدار دادند که زودتر غنی سازی را ‏متوقف کنید وگرنه اوضاع خطرناک است.»‏
جمله: « پرونده هسته ای ایران بسته شده است.» معنی: « بزودی یک قطعنامه جدید صادر می ‏شود.»‏
جمله: « ما کلمبیا را فتح کردیم» معنی: « گروهی در کلمبیا به رئیس جمهور گفتند دیکتاتور»‏
جمله: « ما بزودی خبرهای خوش علمی داریم.» معنی: « غنی سازی فعلا متوقف شده است، ولی ‏نمی خواهیم خبرش را اعلام کنیم.»‏
جمله: « رئیس جمهور بزودی به بحرین سفر خواهد کرد.» معنی: « تا دو هفته دیگر رابطه ایران ‏و بحرین بسیار تیره خواهد شد.»‏
جمله: « رئیس جمهور ایران محبوب دل مسلمانان جهان است.» معنی: « محبوبیت رئیس جمهور ‏در ایران بشدت کاهش یافته است.»‏
جمله: « متکی مشکلات شخصی دارد» معنی: « احمدی نژاد قصد برکناری متکی را دارد.»‏
جمله: « دولت صدها طرح عمرانی را بزودی آغاز می کند.» معنی: « قیمت خانه بیست درصد و ‏نرخ تورم دو درصد افزایش یافت.» ‏
جمله: « دولت بزودی از منتقدانش قدردانی می کند.» معنی: « تا هفته آینده ده نفر از مخالفان ‏دستگیر می شوند.»‏

به کربلا می رویم
یکی می خواست برود کربلا، راهش نمی دادند، گفت: « کنترل عراق را به دست من بدهید.» ‏واقعا این افکار ابتکاری و عجیب چطوری به مغز احمدی نژاد می رسد؟ سفیر ایران در عراق ‏اعلام کرد که ایران حاضر است به جای نیروهای آمریکایی کنترل عراق را در دست بگیرد. این ‏پیشنهاد به مدت بیست دقیقه با انفجار خنده مواجه شد و در جریان این انفجار صدها تن کشته شدند. ‏آمریکایی ها با این پیشنهاد مخالفت کردند. البته گفته می شود که ایران برای انجام این اقدام ‏فداکارانه شرایطی را هم گذاشته است که اگر پذیرفته شود، این کار را می کند، وگرنه الکی وقتش ‏را تلف نمی کند. شرایط ایران برای جایگزینی به جای آمریکایی ها در عراق به شرح زیر است:‏
اول: ایران فقط در صورتی حاضر است کنترل عراق را در دست بگیرد که سوریه هم کنترل ‏لبنان را در دست گرفته و اسرائیل هم به آلاسکا برود.‏
دوم: آمریکایی ها باید از عراق، خاورمیانه، اروپا، واشنگتن، نیویورک، کالیفرنیا و چند جای ‏دیگر خارج شوند و کنترل آمریکا هم دست روسیه بیفتد.‏
سوم: کلیه روسای اف بی آی، سی آ ی ا و پنتاگون از چهل سال قبل تا به حال در ایران اعدام و ‏محاکمه شوند.‏
چهارم: قانون اساسی عراق تغییر یافته و با نظر شورای نگهبان اصلاح شده و رئیس جمهور و ‏نخست وزیر و مجلس این کشور منحل و نظام جدید با یک رفراندوم تعیین شود. این رفراندوم در ‏سوریه برگزار می شود.‏
پنجم: آمریکا باید تعهد بدهد که بعد از خروج این کشور از عراق شورشیان این کشور هیچ ‏عملیاتی علیه نیروهای ایرانی که کنترل عراق را در دست دارند، صورت نمی دهند، در غیر این ‏صورت در قبال هر اقدامی که علیه نیروهای ایرانی صورت بگیرد، ایران خود را مجاز می داند ‏که یک موشک به یکی از کشورهای اروپایی شلیک کند. انتخاب این کشور با خود موشکی است ‏که پرتاب می شود.‏
ششم: با توجه به تحریک پذیری بالای نیروهای نظامی و انتظامی ایران که در شهرهای خودمان ‏مثل همدان به دستگیر شدگان تجاوز می کنند، خواهران عراقی باید رعایت کامل حجاب را بنمایند ‏و با توجه به امکان توطئه علیه نیروهای ایرانی، عراقی ها موظفند در زمان حضور ایران به ‏زبان فارسی حرف بزنند، در غیر این صورت ایرانی ها سفارت آمریکا در عراق را تعطیل می ‏کنند. ‏
هفتم: با توجه به اینکه فرمانده سپاه اعلام کرده است: « سپاه یکی از قوی ترین ارتش های جهان ‏است.» آمریکایی ها باید تمام تلاش شان را برای کمک به سپاه بکنند که در صورتی که قرار شد ‏ایران در کشورهای دیگر هم بخواهد خضور پیدا کند، مشکلی ایجاد نشود.‏
بقیه موارد در فرصت های بعدی اعلام می شود.‏

فقط هفت نفر
همزمان با اظهار نظر رییس پلیس امنیت تهران درباره اراذل و اوباش، و در حالی که از اثر این ‏گفته همه دل هایشان را گرفته بودند اس ام اس ها شروع به کار کرد و بیش از همه این اسامی بود ‏که در سخن ها رد و بدل می شد: سردار رادان، علیرضا افشار، پور محمدی، محمود احمدی ‏نژاد، داوود احمدی نژاد، مهدی چمران و حسین الله کرم. ‏

قله هسته ای
دو سال قبل قرار بود یک ماه بعد به قله های هسته ای برسیم. یک سال قبل احمدی نژاد اعلام کرد ‏تا بیست روز دیگر به قله های هسته ای خواهیم رسید. روز 21 بهمن احمدی نژاد اعلام کرد یک ‏روز دیگر به قله های هسته ای می رسیم. ده ماه قبل اعلام شد به قله های هسته ای رسیدیم. دیروز ‏ثمره هاشمی که به نظر می رسد وی نیز دچار توهم شدید شده است، گفت: « از قله هسته ای ‏عبور خواهیم کرد.» پلیس هشدار داد، تا هفته آینده که در حال عبور از قله های هسته ای هستیم، ‏کسی روی زمین ننشیند، چون ما درست نوک قله هستیم و ممکن است قله مذکور وارد ملت ایران ‏شود. آگاهان تذکر دادند که به دلایل امنیتی محل ورود قله های هسته ای اعلام نمی شود.‏

 

[+] نوشته شده به دست پیام آذربایجانی در 13:19 | |

بالاخره قصاب یا خبرنگار!!

 

روستايي گاو در آخور ببست
 شير، گاوش خورد و در جايش نشست!
 روستايي شد در آخور سوي گاو
 گاو را مي جست شب، آن کنجکاو
 دست مي ماليد بر اعضاي شير
 پشت و پهلوي، گاه بالا گاه زير
 گفت شير، ار روشني افزون شدي
 زهره اش بدريدي و دل خون شدي
 اينچنين گستاخ زان مي خاردم
 که در اين شب، گاو مي پنداردم
 

 

 

نوشتاری از:دکتر پیام آذربایجانی

 

تا به حال تا این حد بر سر یک موضوع ای که چندان هم پیچیده نیست تامل نکرده بودم، هر چه باشد ما هم درسی خواندیم و دانشگاهی رفتیم وخاک تخته خوردیم و از مسائل اطراف خود خبر داریم، به ویژه که موضوعات به آذربایجان یعنی زادگاه من مربوط باشد.

پان ترکها، جدایی طلبی ، کینه ورزی نسبت زبان فارسی، حماقت، دروغ ، ساختن قوم جعلی فارس،و احمق فرض کردن دیگران و خود ، چیز هایی هستند که در رابطه با مشکلات آذربایجان با آنها روبرو می شوم، البته مشکلات آذربایجان که ایالتی ایرانیست، بااین گروهک ها دو برابر می شود، زیرا مشکلات اولیه را که خود جمهوری اسلامی به وجود آورده و این آقایان هم به آنهادامن زده و من آذری را با یک سلسله  مشکلات جدید روبرو کرده و زندگی راحت در کنار سایر هموطنانم  را از کف من رباییده. همه اینها مرا به این سوال می رساندکه گناه من آذربایجانی چیست که این اشخاص را باید در کنار خود تحمل کنم؟

زمانی بود که  از دست کمونیستها ، دموکراتها ، چپها و اقلیت و اکثریت و .... روزگارمان سیاه شده بود و  آذربایجان شده بود صحنه رودر رویی جمهوری اسلامی با اینان، که بعداز فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی  گفتیم نفس راحتی می کشیم و به زندگی خود می رسیم که دیدیم، بله آش شعله قلمکار کمونیستی ته دیگ هم داشته و ما خبر نداشتیم!

آقایانی که  یک زمانی سبیل کلفت داشتن و رو به شهر مسکو و کعبه کرملین به امامت، حجج الاسلام، غلام یحیی، باقراف و پیشه وری نماز سرخ می خواندند حالا دیگر چون کعبه شان را از دست داده بودند  در پی حجاز دیگر می گشتن تا  کفر پیشه نکنن ، حتی نماز میت کمونیست را هم نخوانده پان ترکیسم را پیدا کرده و سفت آن را چسبیده و چهار چنگولی بر آن  چنگ انداختند  که گویی پیامبر و دینی دیگری ظهور کرده ، و کسی هم این وسط نبود که بگویید ، رفقا شما که تا دیروز سنگ توده رو به سینه می زدین ، چی شده که حالا رفتین شدین ناسیونالیست ترک؟

لعنت بر آن نفس شهوت پرست

که هر ساعتش قبله دیگر است

بالاخره بماند که پان ترکیسم ، چهره گانی و بقیه چگونه اومدن سر کار و پشت سر اینها احمد اوبالی چه جوری شد مدیر شبکه گوناز  تی.وی (که البته احتمال آن می رود که چون احمد اوبالی زمانی دلک حمام بوده و در کسیه کشیدن ، لنگ بستن بسیار استاد بوده و گاهی نیز خدمات ویژه هم ارائه می داده!!! با آقایانی همانند چهره گانی در همان حمام آشنا شده ! ) .......حال بماند....که قصه ایست بس طولانی..  .

حالا مهم این است که پان ترکیسم متاسفانه وجود دارد و به حیات انگلی خود به عنوان یک پانیسم قومی ادامه می دهد. یک موضوع را برای شما خواننده گرامی در این قسمت مطرح کنم که، هر کدام از مکاتب پانیسم که بر پایه جانب داری از یک نژاد ، زبان و یا دین تشکیل شده ، برای آنکه شئونیست بودن خود را مخفی کند دست به هر کاری می زند، یعنی از دروغ گفتن و حتی بالاتر از آن قتل ابایی ندارد، چون به هر حال باید معایب خود را بپوشاند .

در مورد پان ترکیسم هم این اصل صادق است، مثلا تنها چهره  با سواد و دانشگاه رفته این جمعیت در آذربایجان  محمود چهره گانی می باشد که در همین دانشگاه تربیت معلم درتهران درس خوانده  و بقیه آقایان آنچنان از قضیه پرت هستند که اگر در جوی آب هم بنشینند باز در جریان نخواهند بود.

مثلا همین عباس لسانی (عاباس لسانلی) خودمان ، چه زود راه ترقی و پیشرفت را طی نمود؟! و یک شبه در سال 85 از شغل شریف قصابی به خبرنگاری ارتقاع شغل داد (حتی بدون آنکه خودش هم بداند چه کرده است) ، البته فکر کنم تمام دوستان پان ترک بر اساس این تز به دانشگاه نمی روند ، زیرا یک شبه بر آنان وحی نازل می شود و آزادی خواه می شوند.و چون نمی خواهند که این وحی الهی لو رود و از قداست بیوفتد  زبان فارسی را بهانه کرده و می گویند تا زمانی که به زبان مادری درس نخوانیم و ننویسیم، دانشگاه مانشگاه یوخدی. (در نمونه دیگر نیز آن جوان پاک دامن ، کریم شیرازی فر!! هم یک شبه با همان وحی الهی از شغل شریف نصب ماهواره به آزادی خواهی گروید) .

حالا سوال اینجاست که عباس خان لسانی چرا خبرنگار شد؟ این وحی که در سطح بالایی بر وی نازل شده بود ، پس چرا مثلا یک دکتر و یا یک مهندس نشد؟ و خواست خبرنگار باقی بماند؟(واقعا چه تواضعی) البته این هم جریان خاص خود را دارد که برادر ولایت مدار اکبر اعلمی  در آن بی نقش نبود.اکبر اعلمی که قلدر مجلس شورای اسلامی است و همه را به زدن تهدید می کند و فحش های ناموسی و آب دار آن را تقریبا بیش از 50% نماینده های  مجلس تجربه کرده اند ،  در زمانی که عباس لسانی را در خرداد  85 در اردبیل به جرم شرارت و برهم زدن نظم عمومی دستگیر کردند ، وی را یک خبرنگار توقیف شده معرفی کرد که در حین تهیه گزارش از اعتراضات آذربایجان  دستگیر شده!! حالا نمی دانم ، اکبر خان اعلمی در آن زمان با خود چه فکری کرده بوده و آیا سبیل های نازنین عباس لسانی و آن تیپ و آن دستان مبارک را که تا به این  زمان به کار شقه کردن گوشت و بریدن سر گوسفند مشغول بوده ندیده است که  ایشان را یک خبرنگار معرفی نموده؟

 البته از اکبر خان هم بعید نبود که این کار را انجام دهد زیرا که ایشان نیز  که سابقا فعالیت هایی هم سو با مزاج کمونیستها داشته و در زمان خر توخری های  جنگ و بعد از جنگ موفق شده به مجلس ولایت مدار راه پیدا کنه و با فکس، تلفن یک مدرک تر تمیز برای خود دست و پا کند (همانند اکثر نمایندگان مجلس شورای اسلامی) حال با این کار به یار قصاب خویش که دستش به هیچ جایی بند نبود و به شرارت هم متهم شده بود یاری رسانده و چه از این بهتر که در این شیر تو شیری که خودشان برای آذربایجان به وجود آورده اند در کنار "هارای هارای ها" وی را به عنوان یک خبرنگار معرفی فرمایند.، آخر خودمانیم، کی حوصله این را دارد که برود مدرک عباس لسانی را نگاه کند؟ یا مثلا خود آیت ا... شاهرودی بلند می شود می گوید که مدرک لسانی را بیاورید تا ببینیم چه خوانده این قصاب ؟ اکبر جان هم که قربانش بروم ، در مجلس قسم به قرآن مجید خورده که به و به ولایت وفادار باشد و به عنوان نمانیده مجلس هر حرفی بزند ، برای خیلی ها که کور تشریف دارند مدرک تلقی می شود. خب چه از این بهتر، در دیزی هم باز است و گربه هم که قربانش برم حیا را بوسیده  و گذاشته کنار، کسی هم که در این شلوغ پلوغی ها حواسش به کار ما نیست، آقا پس عباس جان می شود خبرنگار، اگر هم کسی حرفی بزند، می گوییم شئونیست است، یا اکبر خان با چند تا فحش آبدار مجلسی و هوچی گری و شلوغ کاری اوضا را آرام می کند. در ضمن آذربایجان هم که شلوغ است، پس آقا تا تنور داغه بچسبون......!!!

بله دوستان این حکایت ما با پان ترکیستها قصه ایست بس دراز که ریشه در تربیت خانوادگی و فهم و عقل دارد. ما که چندین سال در دانشگاه های خارج از کشور تحصیل کرده ایم  و زحمت کشیده ایم و مدرکی گرفته ایم هنوز جرات نداریم که خود را یک پزشک معرفی کنیم  ، و با آنکه خودم آذربایجانی هستم و در خانواده ای کاملا غیر پان ایرانیستی  بزرگ شده ام و با جو پان ترکیستی کاملا آشنایی دارم و حتی بسیار به حرفهایشان گوش فرا داده ام باز تا به این لحظه سعی داشته ام که از راه خرد پیش روم و دروغ راکنار گذارم و خرد گرا باشم تا بی وطن.

هر چند عباس لسانی هم گوشه ای از دریای جهالت بود که برای خوانندگان  به عنوان یک آذربایجانی بیان کردم. همانطور که گفتم به جز محمود چهرگانی و چند تن دیگر که شمارشان به تعداد انگشتان دست هم نیست ، دیگر هیچ کدام از این حضرات به دانشگاه راه نیافته اند و حتی فکر کنم دیپلم هم نداشته باشند.

خب مسلما هر کار غیر اخلاقی نتیجه غیر اخلاقی دارد. اگر لیدر یک حرکت اینها باشند مسلم است که شاگردانشان هم سمپادهایی می شوند بدتر از خودشان. حالا جالتر آنکه نظریه پردازان و روشنفکران این فرقه نیز نتوانستند مدرک معتبری برای اثبات دانش خودارائه کنند.

جواد هیت، ماشالله رزمی، که مقالاتی می نویسند که به کپی بیشتر شباهت دارد و فقط عقاید و فرضیه های خود را در مقالاتشان می آورند ، هنوز هم که هنوز است  مشخص نشده از کدام دانشگاه معتبر قفقاز  مدرک خود را دریافت نمودند که این چنین بر تاریخ یک ملت می تازند.

حال روشنفکر که این باشد  تا آخرش خودتان بخوانید.

 

 

اعتراف سایت پانترک بای بک به شغل عباس لسانی:

 

 مشاور رئيس جمهور ايران: قصاب٫ بقال و متخصص گوجه فرنگي

 

احمدي‌نژاد با اظهار اين كه ” اوضاع مردم محل در دست اصناف است” افزود: ما قصابي در محل خود داريم،‌ اين فرد تمام اوضاع مادي مردم را به درستي در دست دارد و به من هم مي‌گويد. حتي خواربارفروش، ميوه‌فروش و همه هم اين‌گونه‌اند، براي اين كه اصناف در دل و متن زندگي و از خود مردم هستند.

قابل توجه اينکه فعال سياسي آذربايجان را به خاطر داشتن شغل قصابي مورد حمله و توهين قرار داده بودند. امروز ميبينيم که مشاوران عالي رئيس جمهور فارسستان به شغلهايي نظير قصابي اشتغال دارند

                                                         لینک خبری بای بک

                                                                                          

[+] نوشته شده به دست پیام آذربایجانی در 0:53 | |

 

از آخرین سروده های استاد ادیب برومند ( شاعر ملی )  

 

با مضامین اجتماعی و اقتصادی :

اقتصاد ناسالم از وضع زمانه دل پراکندم
همچون دل عاشقان غم آکندم

از صبر چو تلختر بود کامم
چسبیده به هم لب از شکرخندم

با دفتر آبدیده همسانم
با برکه آبرفته همچندم

اوضاع زمان به گونه گون حالت
دارد همه گاه ناخوشایندم

کوهیست به دوش دل ز اندوهم
سنگین تر و سخت تر ز الوندم

بس لقمه ز رنج شد گلوگیرم
بس رشته ز رنج شد گلوبندم

از وضع وطن دمی نیاسایم
چون مهرِ ورا هماره پابندم

برخلق فقیر و زار و بیمارش
با مار گزیدگان همانندم

شد سخت معیشت تهی دستان
زین رو همه پر غمست آوندم

بینم که چه می کشند در سختی
بس هموطنان آبرومندم

بینم که چه خانوادگان نالند
آن سان که پناه برخداوندم

گردیده « ریال » همچو خاک ره
گوید که « دلار » گشته آفندم

بس خلق به لحن شکوه می نالد
کز هستی خود بریده پیوندم

از بهر چه شد « دلار آمریکا »
حاکم به ری و کن و دماوندم

با شیوه اقتصاد ناسالم
تلخست به کام آرزو قندم

هرگونه متاع را بها افزون
هر روز کنند و غم فزایندم

افزایش این هزینه هایم کشت
معذورم اگر دل از جهان کندم

در پاسخ خواست های روزینه
گویم چه به کودکان دلبندم؟

وه وه زهزینه های تحصیلی
وانگاه به درس ، عشق فرزندم

کمبود حقوق و خرج روز افزون
ترسم که کنند دزد و رهبندم

عید است عزای من که هرساله
در جوش و جلای ماه اسفندم

هرچند که تنگ شد مرا روزی
در گوش شکم ، فزود ترفندم

اینست زبان حال بسیاری
از هموطنان که زارنالندم

بی برگی هموطن نیارم دید
راضی به نوای خویش اگر چندم

تدبیر و وفاق و جهد و همداری
این است « ادیب » را بهین پندم.

 

[+] نوشته شده به دست بابک ایرانمنش در 0:4 | |

13 آبان را گرامی بداریم؟

 
سید ابراهیم نبوی
 

یکی از موضوعات مهم زندگی یک ایرانی اصیل، گرامی داشتن یاد 13 آبان است. چرا که در این ‏روز اتفاقاتی افتاد که در روزهای دیگر نمی افتد. به همین دلیل ما ایرانیان باید هر سال خودمان را ‏آماده گرامی داشتن روز 13 آبان بنمائیم و اگر این کار را نکنیم خیلی آدمهای بدی هستیم. به همین ‏دلیل برخی فواید گرامی داشتن 13 آبان را برای اینکه هیچ وقت از یاد مردم نرود می نویسیم.‏

اول: دانشجویان مسلمان پیرو خط امام موفق شدند دولت لیبرال بازرگان آمریکایی را وادار به ‏استعفا و امیر انتظام را روانه زندان کنند، بعد خودشان وارد دولت شوند و قدرت را در دست ‏بگیرند، بعضی از آنان بعد از هشت سال از دولت اخراج شدند و به همان زندانی رفتند که ‏امیرانتظام در آنجا زندانی بود و بعد از پانزده سال به همان نتیجه ای رسیدند که بازرگان بیست ‏سال قبل به آن نتیجه رسیده بود.‏

دوم: دانشجویان مسلمان پیرو خط امام موفق شدند دولت دموکرات و سازشکار جیمی کارتر که ‏باعث پیروزی انقلاب ایران شده بود را تغییر دهند و کاری کنند که دولت جمهوریخواه ریگان سر ‏کار بیاید و به مدت بیست سال جمهوریخواهان پدر ایران را در بیاورند. در تمام این بیست سال ‏تنها رئیس جمهور آمریکایی که از ایران حمایت کرد همان جیمی کارتر بود.‏

سوم: دانشجویان مسلمان پیرو خط امام موفق شدند با قدرت تمام در پایتخت خودشان، وارد ‏سفارتخانه رسمی یک کشور خارجی شوند و ماموران رسمی آن را جاسوس خوانده و تمام اسناد ‏رسمی یک کشور دیگر را بصورت هشتاد جلد کتاب منتشر کنند، بعد از سی سال وقتی آمریکایی ‏ها وارد کنسولگری ایران در عراق شدند و آنجا را محل جاسوسی ایرانی ها خواندند، دولت ایران ‏شکایت کرد که چرا به کنسولگری ما حمله کردید و به ماموران ما گفتید جاسوس. ‏

چهارم: دانشجویان مسلمان پیرو خط امام موفق شدند با اشغال لانه جاسوسی آمریکای جنایتکار ‏قدرت و هیمنه و ابهت آمریکا را از بین برده و آن را نابود کنند، در نتیجه در این 25 سال آمریکا ‏سه برابر قدرتمندتر و ثروتمندتر شد و ایران سه برابر فقیرتر و ضعیف تر.‏

پنجم: دانشجویان مسلمان پیرو خط امام موفق شدند که با اشغال سفارت آمریکا کاری کنند که ‏سفارت آمریکا در ایران برای سی سال( تا امروز) تعطیل شود، پس از چند سال این دانشجویان ‏سه دسته شدند، یک گروه از دست دولت خودشان فرار کردند و برای گرفتن ویزای آمریکا مجبور ‏شدند به سفارت آمریکا در دبی بروند و از دست دوستان به دشمن پناه ببرند، یک گروه دیگر به ‏مدت 15 سال مجبور شدند در وزارت خارجه فعالیت کنند و تلاش کنند با آمریکا رابطه برقرار ‏کنند، و گروه سوم بروند به لانه جاسوسی ایران در اربیل و به عنوان جاسوس دشمن به وسیله ‏همان آمریکایی ها دستگیر شوند.‏

ششم: دانشجویان مسلمان پیرو خط امام با این اقدام بزرگ و پرشکوه خود باعث شدند تا میان کلیه ‏نیروهای سیاسی اعم از راست ها و چپ های مذهبی، مجاهدین خلق، چریکهای فدائی، حزب توده ‏ایران، جنبش مسلمانان مبارز و غیره یک وحدت ملی و تاریخی ضد امپریالیستی بوجود بیاید، بعد ‏از دو سال گروههایی که وحدت ضدامپریالیستی کرده بودند، دو گروه شدند، یک گروه اقدام به ‏ترور کسانی کردند که قبلا با آنان وحدت کرده بودند و گروه دوم، اعضای گروه اول را اعدام ‏کردند.‏

هفتم: دانشجویان مسلمان پیرو خط امام وقتی تصمیم گرفتند سفارت آمریکا را بگیرند، با مخالفت ‏برخی طرفداران امام که اقدام آنان را تندروانه و آنارشیستی می خواندند مواجه شدند. گروه اول ‏بعد از ده سال فهمید چه اشتباه بزرگی کرده است و گروه دوم به مدت سی سال از اقدام گروه اول ‏نه تنها دفاع کرد، بلکه اعلام کرد که این اقدام را خودش انجام داده است. ‏

نتیجه گیری ملی: ما اینیم.‏
نتیجه گیری فولکلوریک: ما نبودیم اینها بودن، اینها نبودن ما بودیم.‏
نتیجه گیری تاریخی: روزهای بزرگ تاریخی خیلی اوقات همان روزهایی است که یک گروه از ‏مردم بصورت دسته جمعی یک کار دور از عقل می کنند.

[+] نوشته شده به دست پیام آذربایجانی در 17:35 | |

پان ترکیسم تفکری با ریشه صهیونیستی

 

اندیشه پان ترکیسم یعنی یکی کردن همه سرزمین‌هایی که ساکنان آن به یکی از زبان‌هایی که ریشه آن‌ها به زبان‌های آلتایی می‌رسد نخستین بار از سوی یک خاورشناس صهیونیست مجارستانی بنام آرمینیوس وامبری در دهه ۱۸۶۰ ساخته و مطرح گشت. وامبری رایزن سلطان عثمانی شده بود ولی در نهان برای لرد پالمرستون و دفتر امور خارجه بریتانیا کار می‌کرد. ساختن و مطرح کردن این اندیشه از سوی وامبری و بریتانیا در اصل به منظور ایجاد یک کمربند از آلتائی زبان‌ها در جنوب روسیه بود تا مانعی شود برای گسترش و رخنه روسها به مستعمرات انگلیس در هندوستان.

بعدها یهودی‌ها و صهیونیست‌های دیگری کار وامبری را ادامه دادند از آن جمله نویسنده یهودی فرانسوی بنام لئون کاهون که در کتاب خود Introduction al'Histoire de l'Asie, Turcs, et Mongols, de به شکل‌دهی و تبلیغ پان ترکیسم پرداخت.

پس از او به نویسنده یهودی انگلیسی برمی‌خوریم بنام آرتور ل. دیوید که در کتاب خود کوشید تا به ترک‌زبان‌ها حس برتری نژادی و نژادپرستانه بدهد.

این ایده در اوایل سده بیستم از طریق ترک‌های جوان در امپراتوری عثمانی شکل گرفت.

پان‌تركيسم مشابه احساسات ساير گروه‌هاي ملي است، به استثناي اين‌كه در پي كسب نوعي آرايش سياسي است تا به جاي يك گروه ملي خاص تمامي مردم ترك ‌تبار را در برگيرد. بنابراين، ناسيوناليسم تركي يك جنبش فراملي است كه در صدد تشكيل واحدي سياسي مبتني بر روابط فرهنگي مردم ترك‌تبار است. هر چند از محبوبيت اين جنبش به تدريج كاسته شده و در طي تاريخ معاصر به حركت خود ادامه داده، اما به‌طور كلي بيشترين حمايت از اين جنبش، در خلال و پس از فروپاشي امپراتوري‌‌هايي كه در محدودة مردم ترك‌تبار بودند، و به طور محسوس‌تر در جريان افول امپراتوری عثمانی و روسیه به عمل آمده است.

يكي از اولين نويسندگاني كه از احتمال تشكيل جنبش ملي ترك خبر داد، شرق‌شناس آرمینیوس وامبری بود كه در دهة 1860 نوشتن در خصوص اين موضوع را آغاز كرد. با وجود اين مشهورترين مدافع ناسيوناليسم تركي اسماعیل بای گاسپرینسكي (1851 ـ 1914) [قازپیرعلی] اهل كريمه بود كه خواستار وحدت ترك‌هاي روسيه شد و نشرية ترجمان را تإسيس كرد كه در ان از زبان ساده شدة «تركی عثمانی» استفاده مي‌شد. گاسپرينسكي پيش‌بيني كرد كه با ابداع زباني كه به‌راحتي هم براي «قايقران بُسفري» و هم براي يك «ساربان كاشغري» قابل درك باشد، در نهايت «اتحاد تركی» و «اتحاد اسلام» شكل خواهد گرفت. گاسپرينسكي از تأثير بالقوة رسانه‌هاي چاپي بر مردم بشدت آگاه بود و با جديت به افزايش شمارگان روزنامة خود با هدف برقراري وحدت بيشتر ميان گروه‌هاي متفاوت تركان از طريق ايجاد زباني مشترك اقدام كرد.

با پايان سدة نوزدهم، ترويج زبان مشترك تركي گاسپرينسكي (زبان واحد يا زبان مشترك) توسط جنبش اصلاح‌طلب «جديدها» مورد حمايت قرار گرفت. معهذا، اين حمايت يكپارچه نبود و ابراز مخالفت از سوي برخي از گروه‌هاي قومي خاص نظير قزاق‌ها كه ترجيح مي‌دادند زبان قزاقي متمايزي به وجود آورند مشهود بود. اين شكاف در جنبش در طي «كنگرة سراسري مسلمان»، در سال 1917، در دوران حكومت دولت موقت در روسيه انعكاس يافت، اين كنگره از بهره‌گيري زبان مشترك تركي گاسپرينسكي به‌‌عنوان وسيله‌اي آموزشي در مدارس طبقات بالاي اجتماع حمايت كرد. با وجود اين، در مدارس ابتدايي و دبيرستان‌ها زبان ملي منطقه زبان اصلي بود؛ جايگاه زبان مشترك تركي به موضوعي الزامي و ثانويه تنزل يافت. در جريان اغتشاشات سياسي سال 1917، تحقق «جنبش ملی متحد ترك» با شكست مواجه شد: در عوض اكثر فعاليت‌هاي سياسي بر هر يك از گروه‌هاي ملي منفرد يا بر موجوديت‌هاي سياسي ازلي نظير بخارا و خيوه متمركز شد.

در جريان فروپاشي اتحاد جماهیر شوروی در سال 1991، آرمان‌هاي ناسيوناليسم تركي برجستگي سياسي مجدد فروپاشي فدراسیون روسیه اميد تازه‌اي براي پان‌تركيسم به وجود آورد. با وجود اين‌كه در محدودة آسياي مركزي جنبش‌هاي سياسي خاصي نظير حزب قزاق «آلاش» و حزب ازبك «بیرلیك» در صدد ايجاد وحدت بيشتر ترك‌ها بودند، چنين اظهاراتي از سوي ديگر گروه‌هاي ملي منطقه، نظير تركمن و قرقیز با بدبيني تلقي شد، زيرا آن‌ها بيمناك بودند كه اين مسأله تبديل به وسيله‌اي براي غلبة گروه‌هاي ملي بزرگ‌تر شود. با وجود اين، فدراسيون ازهم گسيخته احتمالاً به درد خورتر خواهد بود و بسياري از حكومت‌هاي منطقه وقتي در سال 1993 توافق كردند الفباي لاتين جايگزين الفباي سيرليك شود گامي به سوي اين هدف برداشتند. در حالي كه تركیه پنج حرف به الفباي خود اضافه كرد كه بيانگر صداها در زبان‌هاي آسياي مركزي است.

منبع :

برگرفته از: دايرة‌المعارف ناسيوناليسم زير نظر: الكساندر ماتيل.ترجمة كتابخانة تخصصي وزارت امور خارجه

 

[+] نوشته شده به دست پیام آذربایجانی در 2:46 | |

خر تو خر غریبی است، نازنین!

 

سید ابراهیم نبوی
‏آموزش مونتاژ به آماتورها: فیلم های سینمایی حلقه های بزرگی هستند مثلا به طول صد متر و ‏عرض 35 میلیمتر که وقتی دور یک حلقه پیچیده شده اند، تشکیل یک استوانه را می دهند، به ‏ارتفاع 35 میلیمتر و قطر 30 سانتی متر. برای مونتاژ یا بازبینی فیلم آن را روی میزی به نام ‏موویلا می گذارند، سر حلقه فیلم را از جلوی نوری که آن را در پرده کوچکی منعکس می کنند، ‏می گذرانند و پس از آن حلقه فیلم را دور یک استوانه کوچکی که در طرف دیگر میز است، می ‏پیچند، بعد شاسی را فشار می دهند و فیلم از جلوی نور می گذرد و تصاویر دیده می شود. اما این ‏در حالتی است که شما حلقه را درست گذاشته باشید، فرض کنیم شما یک موجود آماتور هستید، ‏در این حالت شما می خواهید با دور تند فیلم را نگاه کنید، برای همین شاسی دور تند را می زنید، ‏در همین حال، فیلم چون یکباره سرعت می گیرد پاره می شود، شما هم تجربه ندارید و دستپاچه ‏می شوید، در عرض دو دقیقه اتاق مونتاژ سه متر در چهار متر به ارتفاع سه متر پر می شود از ‏حلقه فیلمی که دور هم پیچیده است. برای اینکه این فیلم را به وضع اول دربیاورید، احتیاج به ‏زمانی در حدود چهار ساعت وقت دارید، فیلم نباید پاره شود، گره بخورد، و شما باید کاملا به ‏اعصاب تان مسلط باشید، اما مشکل این است که شما وقت هم ندارید، ضمنا بدون اجازه هم وارد ‏اتاق شده اید..... این وضع فعلی جهان است. آقای احمدی نژاد بدون اینکه بداند چه می کند، شاسی ‏دور تند را زده است و حلقه فیلم از جا در رفته است. از کسی کاری ساخته نیست.‏

خر تو خر غریبی است، نازنین!
عجب گرفتاری وحشتناکی است! از یک طرف آمریکا نمی داند باید در عراق بماند، یا بیرون ‏برود، اگر بماند، در داخل آمریکا مشکل پیدا می کند و اگر برود خاورمیانه در عرض شش ساعت ‏منفجر می شود. در کردستان عراق، پ ک ک هم با آمریکا مشکل دارد، هم با ترکیه، هم با ایران، ‏هم با دولت عراق، اگر سرکوبش کنند، بحران در شمال عراق ایجاد می شود، اگر ولش کنند ‏بحران در عراق و ترکیه و سوریه و ایران درست می شود. در آمریکا دولت بوش نمی داند باید ‏به ایران حمله کند یا با ایران مذاکره کند، اگر حمله کند، خاورمیانه و اروپا می رود هوا، اگر ‏مذاکره کند، معلوم نیست باید با چه کسی مذاکره کند؟ در ایران، رئیس جمهور و حامیانش بقول ‏داریوش سجادی که یک مقاله خوب نوشت با یک تیتر نامربوط، قالیباف را فرستادند مشغول نمد ‏مالی شده، علی لاریجانی از گود پرت شده بیرون، هاشمی در تیر رس دوستان قرار گرفته است. ‏هیچ کس نمی داند با احمدی نژاد چه کند، مخالفانش با هم دعوا دارند و هوادارانش می دانند که ‏ماندنی نیستند، اما اگر بروند، تا بیست سال دیگر دور و بر خیابان پاستور نباید دیده شوند. آقای ‏خامنه ای می تواند در عرض شش ساعت احمدی نژاد را قانونا حذف کند و ایران را ببرد به ‏وضع سه سال قبل، تازه اگر این کار را بکند، کلی هم طرفدار پیدا می کند، ولی ایشان در این سه ‏سال هاشمی و خاتمی و کروبی و همه و همه را فروخته است به همین نیم وجبی که مثل میخ فرو ‏رفته به مافوق و ماتحت نظام و با هیچ چکشی در نمی آید، با این اوضاع اگر او را برکنار هم کند، ‏به چه کسی اعتماد کند؟ به هاشمی که در این یک سال هر روز یکی اعضای خانواده اش را ‏فرستادند عروسی؟ یا خاتمی که یک دفتر ندارد که توی آن با رفقایش چایی بخورند، یا حسن ‏روحانی که عزیزترین دیپلماتش را فرستادند انفرادی یا کروبی که شمشیر را از روی برای همه ‏بسته است؟ در اروپا هم بلبشویی است که این سرش ناپیدا، سوئیس که محل درگیری با گاز اشک ‏آور بشود، خودتان پیدا کنید که تکان بخوری لندن و پاریس تبدیل به بشکه باروت می شوند، در ‏بروکسل شوخی شوخی یک کشور ده میلیونی دارد تبدیل به دو یا سه کشور می شود. دنیا شده مثل ‏بزن بزن آخر شب کافه های فیلمفارسی، هر کسی دستش می آید با هر چیزی به هر جای هرکسی ‏که جلویش بیاید می زند. وسط این دعواها، بامزه اند اصلاح طلبان خودمان که اولا نمی دانند که ‏باید به فکر جنگی که احتمالا یک ماه دیگر شروع می شود باشند، یا انتخاباتی که معلوم نیست در ‏کدام حکومت می خواهد برگزار شود، شرکت کنند. تازه این وسط گیس و گیس کشی الیگودرزی ‏ها و رفسنجانی ها هم یک طرف دعواست، من می ترسم عرب ها و ترک ها و بلوچ ها مشکل ‏شان حل بشود، اما آخرش الیگودرز اعلام خودمختاری کند. به قول مرحوم شاعر، خر تو خر ‏غریبی است، نازنین!‏

وضعیت پاکستان فوق العاده نیست
ژنرال مشرف هنوز سه چهار ماه از پیشنهاد بی شرمانه بی نظیر بوتو مبنی بر درآوردن لباس اش ‏نمی گذرد، که دیروز اعلام حکومت نظامی کرد و قانون اساسی را به حالت تعلیق درآورد. ‏درست در همین اوضاع بی نظیر بوتو هم که گفته می شد به انگلیس یا دبی رفته است، برگشت به ‏کراچی و معلوم نیست دستگیر شده، الآن سرشام با بن لادن نشسته، در نیروی انتظامی همدان ‏کراچی در حال کشتن او هستند، هیچ خبری فعلا از این موجود بی نظیر یا کم نظیر نیست، البته ‏پاکستان است دیگر، فقط من نمی فهمم چرا اسمش را می گذارند « وضعیت فوق العاده» اعلام ‏حکومت نظامی در پاکستان که از زمان تشکیل این کشور بطور عادی همیشه وجود داشته است، ‏کجای آن فوق العاده است؟ خیلی هم عادی است.‏