
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
پيامگير گرداننده
سه جزیره ![]()
گامی در افشای حزب توده (1) ![]()
گامی در افشای حزب توده (2) ![]()
جندالله بلوچستان ![]()
شير و خورشيد نشان ملي ![]()
حقوق دریایی ایران در دریای مازندران ![]()
رویای پان ترکیسم (قسمت اول) ![]()
رویای پان ترکیسم (قسمت دوم) ![]()
نقد مصاحبه حسن ارک (1) ![]()
نقد مصاحبه حسن ارک (2) ![]()
دانلود کتابهای شادروان سید احمد کسروی تبریزی ![]()
کرمان شناسی ![]()
کمونیسم فرزند نامشروع صهیونیسم (1) ![]()
کمونیسم فرزند نامشروع صهیونیسم (2) ![]()
عملیات کمان 99 ![]()
عملیات H3 ![]()
27 شهریور سالروز ورود جنگنده فانتوم به ایران ![]()
شهید عباس دوران ![]()
ّF-14 تامکت های ایرانی (قسمت اول) ![]()
تالش سرزمین اهورایی ![]()
مقالات حزب پان ایرانیست با ویرایش جدید ![]()
چهره های پنهان ![]()
مصاحبه سرور محسن پزشکپور با کیهان هوایی(1371) ![]()
حاكميت ملت،پيام پندار
حاكميت ملت شماره 109
حاکميت ملت شماره 108
حاکميت ملت شماره 107
حاکميت ملت شماره 106
حاکميت ملت شماره 105
حاکميت ملت شماره 104
حاکميت ملت شماره 103
حاکميت
ملت شماره 102
حاکميت
ملت شماره 101
حاکميت
ملت شماره 100
حاکميت
ملت شماره 98/99
حاکميت
ملت شماره 96/97
حاکميت
ملت شماره 93
حاکميت
ملت شماره 92
حاکميت
ملت شماره 91
حاکميت
ملت شماره 87/88
حاکميت
ملت شماره 83
حاکميت
ملت شماره 73/74
میرزا رضا کرمانی شهید راه حق

میرزا رضای کرمانی دقایقی قبل از اعدام
در دورانی که فساد و تباهی ناصر الدین شاه ، ایران را فراگرفته بود ، مردی از میان جمعیت مردان اهل عدالت بر خاست تا رایحه طریق ایمان و عدالت را در میان ایرانیان بپراکند . دوران ناصری را باید یکی از اعصارخفت آور برای ایران و ایرانیان دانست زیرا با وجود فساد بسیار در دربار ناصر الدین شاه ، در این دوره وی با انعقاد قراردادهایی ، امتیازات بسیار کلانی را به بیگانگان اعطا می کند که همین امر اعتراض بسیاری از علما را در پی داشت . یکی از این امتیاز ها واگذاری انحصاری توتون و تنباکو به تالبوت یا در واقع انگلستان بود . این قرار داد ننگین با فتوای معروف آیت الله میرزای بزرگ شیرازی فسخ شد اما اعمال او همچنان ادامه داشت .
میرزا رضای کرمانی فرزند ملا حسین عقدایی و از آزاد یخواهان بنام این دیار و از شاگرادن سید جمال الدین اسد آبادی ( مصلح بزرگ ) در همین زمان به فکر حذف سر منشا فساد ( ناصرالدین شاه ) در جامعه ایران افتاد . او پس از آنکه هفت ماه ونیم در زندان قجری به سر برد با تن مجروح به خارج از کشور رفت و در آنجا تحت مراقبت سید جمال الدین اسد آبادی قرار گرفت . وی در تاریخ بیست و ششم رجب 1313 ه ق به طرف ایران حرکت کرد در حالی که یک تپانچه پنج لول روسی یه همراه داشت. وی در دوم شوال همان سال وارد شهر ری شد و به دیدار شیخ هادی نجم آبادی شتافت .
شاه که در همین زمان مشغول تدارک بر گزاری جشن های پنجاهمین سال سلطنت خود بود به مرقد حضرت عبدالعظیم حسنی می رود و میرزای رضای کرمانی در همان روز شاه را در حرم حضرت عبدالعظیم به ضرب پنج گلوله از پای در می آورد اما خود به دست عمال شاه دستگیر می شود . میرزا رضا کرمانی در دوم ربیع الاول 1314 ه . ق توسط دستگاه قاجار در میدان توپخانه تهران به دار آویخته می شود و به درجه رفیع شهادت نایل می آید .
این ابیات که پس از قتل ناصر الدین شاه سروده از اوست :
محب آل رسولم غلام هشت و چهارم فدای همه ایران رضای شاه شکارم
«رضا » بحکم قضا کشت ناصر الدین را زکیفر عملش بود ،من گناه ندارم
تنی چگونه زند خویش را به قلب سپاهی اگر چه لشکر غیبی مدد نبود بکارم
نشان مردی و آزادگی است کشتن دشمن من این معامله کردم که کام دوست بر آرم
شهیدان راه وطن هرگز نمی میرند
یاد میرزا رضای کرمانی همیشه جاوید است
[+]
نوشته شده به دست بابک ایرانمنش در 3:54
|
|
[+]
نوشته شده به دست بابک ایرانمنش در 4:18
|
|
ایران
ای مردم ایران خدا یار شما باد
جان ها همه در راه وطن پر ز فدا باد
با خصم بگویید که بر خاک دلیران
پا گر بنهی همه راه خطا باد
از جنبش ما پرچم ایران وطن ما
تا هست نفس سایه آن همچو هما باد
این مهد دلیران همه در سایه شیران
از بهر شما هموطنان جای صفا باد
مهر است و مروت همگی حاصل دانش
باری همه گه جان شما پر ز وفا باد
ایران عزیز خانه ما و وطن ماست
این خانه ما رهگذران جای بقا باد
سروده ای از :پشنگ دلاوری
[+]
نوشته شده به دست بابک ایرانمنش در 0:53
|
|
[+]
نوشته شده به دست بابک ایرانمنش در 1:12
|
|
سه جزیره
میر مهرداد میر سنجری______________________

منطقه خلیج فارس و اهمیت آن:
خلیج فارس به دلیل قرار داشتن در مسیر ترانزیتی شرق به غرب و شمال به جنوب همواره از اهمیت فوق العاده ای در طول تاریخ برخوردار بوده است که همین امر سبب توجه ویژه قدرتهای بزرگ به این منطقه گردیده ، به گونه ای که هر یک از کشورهای بزرگ کوشیده اند ضمن استیلا بر خلیج فارس از مواهب طبیعی و موقعیت انحصاری آن حداکثر بهره را ببرند .
در طول تاریخ ایران باستان در دوران پادشاهان هخامنشی،اشکانی ،ساسانی و پس از اسلام نیز در دوران سایرحکومتهای ایرانی به ویژه پس از استقرار دولت صفویه ، خلیج فارس و تنگه هرمز و جزایر وسواحل آن به عنوان بخشی از قلمرو ایران محسوب شده و همین امر قدرتهای بیگانه را به کوشش واداشته تا بتوانند به طریقی بر این منطقه استراتژیک تسلط یابند. لذا قدرت سیاسی ایران در طول تاریخ منطقه همواره با تسلط بر تنگه هرمز و جزایر خلیج فارس تحکیم گردیده است. سخن یکی از کارگزاران سلطه دریایی غرب در سده 16 میلادی گویای دیدگاه استعمار گران است که گفته است: ((با تسلط بر سه تنگه استراتژیک هرمز، مالاکا و عدن می توان بر جهان حکومت کرد.)) . (1) هم اکنون منطقه خلیج فارس با دارا بودن بیش از 50 درصد ذخایر نفتی دنیا، دو سوم نفت غرب و چهار پنجم نیازهای سوختی ژاپن و میزان زیادی از نیازهای نفتی آمریکا را تامین می نماید و روزانه تعداد زیادی نفت کش نفت خام مورد نیاز این کشورها را از تنگه هرمز به سوی اروپا و شرق آسیا حمل می نمایند.لذا دامنه وسیع ارزش و اهمیت این منطقه همواره چشم طمع بیگانگان رابه منافع ملی و تاریخی ایران در این منطقه به دنبال داشته است.
[+]
نوشته شده به دست بابک ایرانمنش در 1:7
|
|
مهد زرتشت
سراینده :امید کاجیان
ای خوشا بر من که من ایرانیم
فارغ از هر جنگ و هر ویرانیم
جنگ من جنگ خرد باشد عزیز
من حیا دارم ز هر شمشیر تیز
رسم من، رسم وفاداری بود
کیش آزادی جهانداری بود
من ز زرتشت و خدایی بوده ام
بُد ز کورش شاه ایدون دوده ام
من ز افریدون از جم مانده ام
نغمه های شادی و غم خوانده ام
من همانم که در این مهد فرین
دارم از یار و عزیزان بهترین
مردمانی از دیار مهر و نور
از دیار شادی و عشق و سرور
هم سخن نیکو وهم کردار نیک
از اشا گویند و از پندار نیک
من نه حیوانم نه کافر یا خشوک
نه به دنبال حرامی،گوشت خوک
بر مسلمان ومسیحی و یهود
آنکه نامش بُد ز ایران صد درود
من به این امید وعشقم زنده ام
در تکاپوی وطن جان داده ام
مهد دلداران شود ایران زمین
یار زرتشتیم جمله بر یقین
[+]
نوشته شده به دست بابک ایرانمنش در 0:41
|
|
More on the History of Iranian Flag
تاريخ فشرده درفش سه رنگ و شير و خورشيد

از دوران های پيش از زايش « ميترای آدمی روی » اين باور درميان آريائيان ( ايرانيان) روا ميبوده که سر انجام رهائی دهنده ای خواهد آمد و به اين باور ميبوده اند که خوار و بار و بهروزی وفراوانی به گونهٍ گاو فربهی است که در درون غاری جای دارد و هنگاميکه ميترا زاده شد گفتند که او همان رهائِی بخشی است که ما چشم براهش بوديم. و هم اوست که بايد گاو را بکشد. ايرانيان شير را نماد نيرومندی و مردانگی و سروری ميپنداشتند.
برگه ها ئی که در کاوش های باستانشناسی بدست آمده نشان ميدهد که پيوند تنگاتنگی ميان پيکره "شير" و "ميترا" وجود دارد. نقشی که در زير پله های کاخ آپادانا در تخت جمشيد ميبينيم (شيری گاوی را می درد) اين گمان را استوار تر ميکند. در برگه های بدست آمده در اروپا (آئين ميترا تا بدانجا رسوخ کرده بود) ميبينيم که "ميترا" که گاه زاده سنگ گاه زاده خورشيد، گاه زاده و همتای «آناهيتا» خوانده ميشود در غاری گاوی را ميکشد. در آوند ها، سنگ نبشته ها، برگه ها، کاسه ها وبشقاب های ايران کهن نمونه هائی از شير که گاوی را ميکشد نمودار است.
در درازای تاريخ به برگه های استواری بر ميخوريم که پدران ما «خورشيد» را بر تر از ديگر «خدای گونه» ها بر شمرده و آنرا نشانه بی مرگی، بر تری و نيرو مندی ميدانستند. همچنين ميدانيم که "ميترا" يا ايزد مهـــر را خدای روشنائی و نيرومندی ميانگاشته اند و خورشيد را نماد و سمبول او ميشمردند و بر آن بودند که خورشيد با گوش و چشم سراسر گيتی را در زير نگرش خويش دارد. به همين انگيزه به خورشيد "مهر" هم گفته ميشود که نام ديگر ميترا است. (چگونه است که اسلام و آئين های ديگر اين باور ها را به نفع خود تغيير داده اند)
در ادبيات "مزد يسنا، يشت ها" زرتشت همبستگی ميان ميترا و (خورشيد) را پذيرفته و ميگويد: خورشيد نشانه پادشاهی و چيرگی ايران بوده است. در بالای چادر شاهان چهره خورشيد که از بلور ساخته شده بود ميافراشتند. گمان کرده اند که ايرانيان خورشيد پرستند ولی در باور ايرانيان « شـــيـــد » (نور) است که بزرگترين آفريننده همه چيز است و خورشيد تنها باز تابی از اهورا مزدا (خدا) است.
هخامنشيان و درفش
زنجيره شاهان آريانی بر امپراتوری ايران بزرگ فرمان راندند. سواران پيشاپيش ميرتاختند و سپس بار و بنه و سپس پيادگان می آمدند. کورش در پيش سواران ميرفت. هر دسته از شپاه پرچمی داشت. پرچم کورش عبارت بود از پيکره شهابی (عقابی) با بالهای باز که بر روی نيزه ای بلند نصب کرده اند. نشان از اين است که بر روی پارچه ای نقش نبسته است. شهباز نشان توانمندی و بلند پروازی و تيز بينی بوده و در بيشتر برگه ها و سنگ نبشته ها ديده ميشود. درفش کاويان آنان آْنگونه که از برگه ها بر ميايد مستطيل بوده که بر چهار سه گوشه تقسيم شده بود.
ساسانيان و درفش
ساسانيان به پرچم خود درفش کاويان ميگفتند که از يک تکه چرم چهار گوش که بر بالای نيزه ای استوار شده بود که نوک نيزه از پشت آن پيدا بود. روی چرم را ديبا کشيده بودندو گوهر کاره شده بود و نقش ستاره ای چهار پر در ميان آن بود که فردوسی آنرا «اختر کاويانی » ميگويد. درفش ساسانيان همان درفش کاويان فريدون بود منتها بزرگتر و در پائين درفش چهار رشته نوار به رنگ های سرخ، زرد و بنفش آويخته بود که نوک رشته ها را گوهر نشان کرده بودند. اين همان رنگ هائی است که در شاهنامه آمده است
هحجوم تازيان
در نبردی که ميان تازيان و ايرانيان در نزديکی نهاوند رخ داد سپاه ايران شکست خورد و تازيان به درفش کاويان ساسانيان دست يافتند و به همراه فرش بهارستان نزد عمر فرزند خطاب بردند که از گوهر های بسيار پرچم شگفت زده شد و دستور دار فرش را تکه کردند و پرچم را سوزاندن و گهر های آنرا تقسيم نمود.
پس از هجوم تازيان به ايران که نمايش نقش تنديس بر گرده شير که نمادی از خدا ميبوده با اسلام هم آهنگی نداشته را برداشتند و بجای تنديس ميترا فقط نماد خورشيد بر پشت شير سوار کردند و نشان شير و خورشيد از آن هنگام بدون تنديس ميترا نمايان شد.
صفويه و پرچم
تا زمان صفويه نقش شير و خورشيد در تمامی پرچم های ايران بوده است. شير و خورشيد يک نماد ملی بوده و با دگرگون شدن پادشاهان اين نشان ملی دگرگون نميشده. تنها شاه اسماعيل و شاه تهماست بر روی پرچم خود نشان شير و خورشيد نداشتند. پرچم شاه اسماعيل يکسره سبز و بر بالای آن نقش ماه ميبوده است. شاه تهماسب که در ماه (حمل) گوسپند بدنيا آمده نقش گوسپند را در روی پرچم نقش کرد. در زمان صفويه آيات قران و کلمات تازی (عربی) بر روی پرچم ظاهر شد.
افشاريه و پرچم
تا زمان نادر شاه افشار پرچم ها در بيشتر موارد نوک تيز است و از همه رنگ ها استفاده شده. نادر شاه اين مرد خودساخته و ميهن پرست که از دل مردم برخاسته و ايران تکه پاره را به زير يک پرچم آورد و تا هندوستان، مرز چين ، خوارزم، موصل، کرکوک، بغداد و دهلی را زير پا گذاشت و تا آن زمان که پرچم يک رنگ بود (سبز يا سرخ يا سياه) دارای سه رنگ سبز و سپيد و سرخ با هم شد. درفش شاهی نادر سرخ و زرد و دارای نقش شير ميبوده. پرچم در زمان نادر چهار گوش است. بنا بر اين پرچم مستطيل و سه رنگ نادر مادر پرچم سه رنگ ايران است که نقش شير و خورشيد بر آن نشسته ولی هنوز شير شمشيری در دست ندارد.
شمشير و قاجار ها
در هيچيک از نگاره ها، سکه ها، نوشته ها، سنگ نبشته هاو قاليچه های ايرانی تا زمان قاجار نقشی از شمشير ديده نميشود وهنوز شير و خورشيد تنها نماد ملی ايران باقی ميماند.
آقا محمد خان قاجار با تمام کينه ای که با افشاری ها داشت از سه رنگ تنها سبز را از پرچم برداشت و سرخ را رها نمود ولی در ميان آن دايره سپيدی را نگاه داشت و هنوز شير و خورشيد را که از پيشينيان رسيده از ميان نبرد. گرچه شاهان و اميران همديگر و قبيله ها را از بين ميبرند ولی شير و خورشيد که نماد ملی است بر جای ميماند.
چون آقا محمد خان بشدت مذهبی بود وبعضی پرچمهای صفويان شير و خورشيد و برخی شمشير دو سر علی را نقش کرده بود را در هم آميخت و شمشير بدست شير داد. شمشير نماد نيرومندی و نشان مردانگی و توانمندی، نيرو و دلاوری ميبوده. نظامی گنجوی ميگويد:
با لشـــــــگر خـــــــود کشـــــيده « شــمشيــــر» افــــتــــاده در آن قــبــيــــلـــــه چـــــون « شـــــــــيــــر»
در زمان فتحعلی شاه دو گونه پرچم ميبوده؛ يکی پرچمی يکسره سرخ رنگ با شيری نشسته (بی شمشـــير) و خورشيد بر پشت آن در ميان پرچم، بالای چوب پرچم دستی از سيم ناب کار گذارده بودند که شايد نمادی از دست امام علی بوده است. اين درفش زمان جنگ بوده است. ديگری درفشی بود يکسره سبز رنگ باز هم شيری نشسته (با شمشير) و خورشيد بر پشت وبر بالای چوب پرچم پيکانی زرين کار گذارده بودند؛ اين پرچم زمان صلح ميبوده. در هر دو پرچم پرتوهای خورشيد سراسر پهنه پرچم را پوشانيده است.
سفير فتحعلی شاه در هنگام ورود به شهر پترو گراد نگاره زيبائی از شير و خورشيد که بر پرچمی يکسره سپيد کشيده شده در جلو حرکت ميداده . با نگرش به پرچم زمان جنگ و صلح و پرچم سپيد زمان دوستی ميتوان انگاشت که در آن زمان سه رنگ پرچم ميبوده سرخ، سبز و سپيد.
تاج ، پرچم و محمد شاه
در زمام محمد شاه قاجار تاج بر بالای نشان شير و خورشيد ظاهر ميشود. سندی از زمان قاجار در دست است که در کتاب «پارس» لوئی دو بو Luis De Beaux نيز به آن اشاره شده:
« پس برای هر دولتی نشانی ترتيب داده اند. دولت عليه ايران را هم نشان «شير و خورشيد» متداول بوده است که قريب سه هزار سال، بل متجاوز، از عهد زرتشت اين علامت بوده. سبب انتشار آن شايد اين باشد که در دين زرتشت، آفتاب را مظهر کل و مربی عالم ميدانستند ...»
سر انجام در يکسد و پنجاه سال پيش دستگاه فرمانروائی ايران ميپذيرد که نشان شير و خورشيد يک نشان فرهنگی، تاريخی و دينی که ريشه در هزاره های کهن ( از زمان زرتشت، بل متجاوز) دارد.
امير کبير و پرچم
امير کبير اين مرد ميهن پرست دستور داد بر روی خرابه های مساجد سرباز خانه ساخته شود، لباس سربازان را يکنواخت و تنها از پارچه بافت ايران استفاده شود وی دستور داد تا دکمه های لباس سربازان نشان شير و خورشيد داشته باشد. اين نشان در روی دکمه لباس ها تا بهمن هزارو سيصدو پنجاه و هفت باقی ماند. با نگرش و دلبستگی که به نادر شاه داشت پرچم های سه گانه زمان فتحعلی شاه را بهانه کرد و دستور داد درفش ايران دارای همان سه رنگ سبز، سپيد و سرخ زمان نادری يکپارچه گردد. همچنين نقش تاج را از بالای نشان شير و خورشيد برداشت ولی در شمشير و شکل پرچم (مستطيل) دگر گونی بوجود نياورد.
شکل درفش:
در سال هزارو دويست و هشتادو چهار خورشيدی برابر با هزارو نه سد و شش پارسائی که جنبش مشروطه را مظفر الدين شاه دستينه نهاد در متمم قانون اساسی شکل درفش به اين صورت آمده است:
«الوان رسمی بيرق ايران، سبز، سفي دو سرخ و علامت شير و خورشيد است» در اين برگه تاريخی از کنار هم قرار گرفتن و اندازه رنگ ها و پهنای درفش سخن بميان نيامده.
در مجلس يکم شماری روحانی بودند که به پيروی از دين اسلام نگاشتن نگاره ها را نا روا ميدانستند. گروهی نو انديش که شمارشان بسيار بود برآن شدند که نگذارند نازش های فرهنگ گذشته پايمال شود. از جمله اينان شادروان ارباب کيخسرو و شاهرخ نماينده زرتشتيان بودند. با رايزنی برنامه ای حساب شده ريختند و در جلسه مجلس پس از سر آغازی شيوا گفتند:
« همه ميدانيم که نود در سد ايرانيان مسلمانند. و رنگ سبز رنگ دلخواه پيامبر اسلام و رنگ دين است. پس بر بالای پرچم جای گيرد.
زرتشتيان هزاران سال پشت اندر پشت در اين سرزمين زاده و زندگی کرده اند در قرآن نيز اشاره ای به اين دين شده. رنگ سپيد که رنگ ويژه کيش زرتشتی است و همچنين رنگ آشتی و پاکدلی است بپاس بزگداشت اين مردم آزاده در زير رنگ سبز جايگزين کنيم.
به پاس خون شهيدان راه انديشه و باور بويژه فرزند علی و انقلاب مشروطه رنگ سرخ را در آن جای دهيم.
هنگاميکه مجلس کاملا آماده شده سخن به نشان شير خورشيد ميکشد و گفته ميشود. انقلاب مشروطه در امرداد به پيروزی رسيد، ماه امرداد در برج اسد (شير) جای دارد، از سوی ديگر چون بيشتر مسلمانان ايرانی "شيعه" و پيرو علی هستند و شير همچنين پيشنامی از نام های علی است و او را "اسد الله" می خوانند بر اين پايه شير را هم که نشانه امرداد و هم نشانه پيشوای يکم است بيادگار به پرچم نقش کنيم.
چون مشروطيت در ميانه امرداد به پيروزی رسيد و خورشيد در اين روز در اوج نيرو مندی و گرمای خود است پيشنهاد ميکنيم خورشيد را نيز بر پشت شير سوار کنيم که هم نشانه علی باشد هم نشانه امرداد و هم ياد آور روز چهاردهم امرداد وهم نشانه کهن ايرانيان. (نکته در خور توجه اينکه به «ميترا» وارتباط آن با خورشيد و مهر نشده تا مبادا روحانيان درون مجلس بر آشفته شوند.) زمانيکه ديدند زمينه مساعد است و مخالفی نيست گفتند حال که شير را نشانه علی دانستيم بايد " ذوالفقار" را نيز به دستش بدهيم.
نمايندگان دور انديش با شتاب بر اساس اصل پنجم متمم قانون اساسی پيشنهاد و به تصويب رساندند. در اين برگه تاريخی اشاره ای به تاج در بالای شير و خورشيد نشده است.
آقای خمينی و نشان ملی
هنوز يکی دو سه ماه بيشتر از بهمن پنجاه و هفت نگذشته بود که آقای خمينی در يک سخرانی گفت:
« بياندازيد اين شير و خورشيد منحوس (!) را. بياندازيد اين علامت شاهنشاهی را (!!).»
بدنبال اين سخن نا سنجيده عده ای از هواداران چشم و گوش بسته با چکش نادانی بجان آثار باستانی و ساختمان ها افتادند که مهدی بازرگان زيان چشمگير را به او گوشزد کرد ولی با وجود کوشش های فراوان وهشدار ها خمينی با بر بالای بالکن ظاهر شد و گفت:
« اگر از ميان بردن اين علامت منحوس (!) شير و خورشيد، هشتاد ميليون هم ضرر ميزند – که نميزند(!) – مانعی ندارد، آنها را از بين ببريد(!!)»
شگفت اينکه علامه طبا طبائی از روحانيان دلبسته به خمينی در چامه ای ميگويد:
|
بــــود کيش من "مهــــر" دلــــدار ها |
هـــــمی گـــويــــم و گفتــــــــه ام بار ها |
|
برونـــــند زيـــــن حـــلقه هشيار هــــا |
پرستش به مستی است در کيشِ "مهر" |
|
بــــــريـــــزند از جـــــام جان بار هــــا |
بهــــيـــن مهـــــر ورزان کــــه آزاده اند |
عده ای که نگران نابودی برگه ها و فرهنگ ملی بودند اين علامت را پشت گچ ها و تابلو ها پنهان کردند باشد که روزی ديگر و زمانی ديگر همانگونه که خورشيد از پشت ابر ها بيرون ميآيد شير و خورشيد پنهان شده در پشت گچ ها و سيمان ها و در دل ميهن پرستان باز هويدا شوند و چشم ايرانيان ملت گرا را نوازش دهند.
شير و خورشيد نشانی تاريخی و فرهنگی است و ريشه در باور های ما در هزاره های گذشته دارد و بسی ژرف تر از آن است که ما آنرا به اين و آن نسبت دهيم.
رنگ درفش ایران ـــ ۱۹۰۶

رنگ درفش ایران ــ۱۹۳۳

درفش سه رنگ شیر و خورشید
منابع:
تاريخ پرچم ايران: بختورتاش
تاريخ بيرق: نيرنوری
لغتنامه دهخدا
نشانها: ارنست لينر
پرچمها: ويتنی اسميت
[+]
نوشته شده به دست بابک ایرانمنش در 3:16
|
|
عبدالمالک ریگی و جند الله بلوچستان شب هنگام بود همه خسته به سوی کرمان در حرکت بودند ، عده ای هم از کرمان به سوی بم .جاده کرمان به بم همیشه پُر تردد است ، دانشجو، کارمند، کارگرو..... یکی شوق دیدن خانواده را داشت، دیگری برای دیدن فرزندانش لحظه شماری می کرد و همه به مقصد می اندیشیدند. ناگهان به ایست بازرسی سپاه رسیدند، چهار اتومبیل را متوقف کردند البته در این منطقه با وجود اشرار و راهزنان که از استان همجوار به سوی کرمان می آیند این بازرسی ها عادی بود. همه مردان را پیاده کرده و به صف کردن، چرا آنها را در کنار جاده بازرسی نکردن؟؟ همه را به به پشت تپه های کنار جاده بردند. مردان تازه فهمیدن که جغد شوم سایه بر بخت آنان انداخته. دستهاشان بسته بود همینطور چشمها همه را به روی زمین خواباندند و تمام تنشان را لگدمال کردند. ناگهان صدایی آمد :بلنداشان کنید....!!!. دوباره به صف شدند و اینک صدای جز مسلح شدن کلاشینکفها نبود و بعد از آن سیاهی همه جا را گرفت....... شنبه شب 23 ارديبهشت 1385در نزديکی دارزين واقع در جاده اصلی کرمان به بم 30 مرد مسلح که لباس نیروهای سپاه را به تن داشتند چهار خودرو(دو دستگاه پژو 206، یک دستگاه پژو 405 و یک وانت حامل اثاثیه منزل) را متوقف ساخته و سرنشينان آنها را خارج کردند و پس از بستن دست و دهانشان با شليک گلوله به سر و قفسه سينه، آنان را به شهادت رساندن. مردان مسلح همچنين به دو خودروی در حال عبور تيراندازی کردند که به بهای جان يک تن و مجروح شدن يکی ديگر از آنان تمام شد. گفته می شود مهاجمان سپس پسربچه يازده ساله ای را به تير چراغ برق بستند و تهديد کردند که به او تيراندازی خواهند کرد. اشرار مسلح پس از به شهادت رساندن سرنشينان، با مسدود كردن مسير جاده خودروهاي قربانيان را به آتش كشيدند. در این حادثه دلخوارش دوازده تن از هموطنانمان به شهادت رسیدن که یازده نفر در محل حادثه ویک تن پس از انتقال به بیمارستان جان باختن. مسئولیت این عملیات را گروه جندالله بلوچستان به عهده گرفت. گروه جند الله بلوچستان متشکل از اشرار و راهزنان وعده ای تبعه افغانی مزدور تشکیل شده است و از سوی دولتهای خارجی حمایت می شود. جند الله بلوچستان با پوشش مبارزه کسب آزادی برای مردم سنی و بلوچ منطقه به کار راهزنی و قاچاق مواد مخدر مشغول است. سرکرده این گروه تروریستی جنایتکاری به نام "عبدالمالک ریگی" می باشد که مدام بین سه کشور ایران، پاکستان و افغانستان در رفت آمد است(بدون آنکه مقامات جمهوری اسلامی خبر داشته باشند...!!) فیلم ویدئویی که از فاجعه جاده کرمان ــ بم توسط گروه جندالله تهیه شده خبر از آن دارد که فرماندهی این عملیات را شخص عبدالمالک ریگی بر عهده داشته و علت انجام این عملیات(که خود شخص قاتل نیز بر فاجعه و جنایت بودن این عملیات در چند جای فیلم اشاره می کند) را گرفتن انتقام از رژیم جمهوری اسلامی برای به هلاکت درآوردن چند تن از عاملان این گروهک تروریستی عنوان می کند. شایان ذکر است که گروه جندالله در چندین فاجعه دیگر نقش داشته که می توان به کشتار تایسوکی (26 کشته و دو زخمی )و ترورکاروان حامل اعضای فرمانداری و استانداری استان سیستان و بلوچستان و همچنین سوء قصد به جان محمود احمدی نژاد (که به کشته شده یکی از محافظان وی انجامید)و در آخرین اقدام بمب گذاری اتوبوس حامل نیروهای سپاه اشاره کرد. همچنین این گروه تا به این لحظه بسیاری از سربازان و پرسنل نیروی انتظامی را که با اشرار مبارزه می کنند به شهادت رساندند. بعداز فاجعه جاده کرمان ــ بم چه شد؟ مجيد اعتمادی، فرماندار بم طبق مصاحبه ای که باخبرگزاری فارس داشت این چنین عنوان کرد: که تمامی حمله کنندگان، بجز عامل اصلی حادثه که عبدالمالک ريگی نام دارد کشته شده و دو نفر از آنان بازداشت شده اند . یکی از بازداشت شدگان فردی به نام نجيب کرزهی که تبعه افغانستان و وهابی مذهب بوده می باشد. به گفته فرماندار بم، نجيب کرزهی برای کار به ايران آمده بوده اما پس از ورود به ايران افرادی از گروه جندالله به وی پيشنهاد می دهند در قبال دريافت مبلغ يک ميليون تومان آنها را در عمليات جاده بم به کرمان ياری کند. آن گونه که فرماندار بم گفته، عبدالمالک ريگی به پاکستان گريخته و نجيب کرزهی نيز اعتراف کرده که گروه جندالله با طالبان در افغانستان ارتباطات زيادی دارد. نجیب کرزهی درساعت پنج عصر دوشنبه هفتم اوت (شانزدهم مرداد) در محل حادثه واقع در 35 کيلومتری بم اعدام شد، ولی عبدالمالک ریگی که رهبری این گروه را بر عهده دارد همچنان آزادانه برای خود جولان می دهد. مسئله قابل توجه در این ماجرا و در رابطه با این گروه این است که کشورهای غربی سعی در نشان دادن چهره ای آزادی خواه و مبارز از آنان دارند و در سالهای اخیر نیز گروههای جدایی طلب سایر نقاط کشور از جمله جدایی طلبهای آذربایجان و خوزستان خود را با این گروه همصدا دانسته و با هر عملیات و کشتار مردم بی گناه توسط این گروه به شادمانی می پردازند. و همچنین مسئولین جمهوری اسلامی که به ادعای خودشان مسئول حفظ امنیت در کشور می باشند آنچنان که باید در این رابطه اقدام نمی کنند ، به طوری که مرزهای جنوب شرقی کشور در آتش جنایات این گروه تروریستی می سوزد. اهداف عمده این گروه مردم شیعه و فارس می باشند (البته شاین ذکر است که عده کثیری از هموطنان بلوچ نیز به دست این گروه به شهادت رسیدند که از آن جمله می توان به شهید "عباس نامجو" که فرماندهی پایگاه مرزی جالق از توابع شهرستان سراوان بر عهده داشت اشاره کرد). زیرا به باور وهابیان که عبدالمالک ریگی نیز بدان مذهب است : هر وهابی هفت شیعه را بکشد وارد بهشت خواهد شد. 



[+]
نوشته شده به دست بابک ایرانمنش در 5:10
|
|
پاینده ایران
بدین وسیله آغاز به کار وبلاگ جوانان پان ایرانیست کرمان را به تمامی ایرانیان وطن پرست و تمامی حق طلبان اعلام می دارم
این وبلاگ با هدف آگاهی مردم ایران از فعالیتهای جوانان پان ایرانیست کرمان و جوابیه های آنان در مقابل تجزیه طلبان کوته فکر به وجود آمده است
به امید روزهای خوش و آبادانی این ملک اهورایی
اگر سر به سر تن به کشتن دهیم، به از آن که کشور به دشمن دهیم
پاینده ایران
[+]
نوشته شده به دست بابک ایرانمنش در 3:38
|
|
پرتاب کفش به سوی کروبی:
ابوالفضل عابدینی با قرار وثیقه آزاد شد.
فعالیت گسترده فرهنگی در جنوب ایران با پول وهابیها
عکس روی جلد مجله تایمز از مقاومت های مردمی پس از انتخابات:
گفتگوی سرور مهندس کرمانی با خانم آرمیده در صدای آمریکا:
تصاویری از سرور حسین شهریاری در زندان و بیدادگاه رژیم:
وقتی کیهان اعتراف می کند:
نقشه ننگین سعودی ها برای حذف زبان فارسی:
رنجهای ابوالفضل جوان:
من هنوز یک انسانم:
قدردانی فلسطینی ها از ایران!!:
بیانیه سازمان جوانان و حزب پان ایرانیست پیرامون بازداشت سرور حسین شهریاری:
دستگیری حسین شهریاری؛ فعال سیاسی سالخورده :
توهین روزنامه کیهان به ملت و کشور ایران به بهانه نقد جنبش مردمی سبز:
بیانیه حزب پان ایرانیست در رابطه با دریای مازندران:
خواهیم ایستاد:
مشکاتیان ساز مرگ را نواخت:
گزارش و تصاویر شصت و دومین سالگرد روز بنیاد پان ایرانیسم – تهران 1388
چند پرسش از بازداشت کنندگان( آرش کیخسروی)
دو بیانیه های حزب پان ایرانیست پیرامون وضعیت ابوالفضل عابدینی و فضای امنیتی اخیر
اطلاعيه مطبوعاتي - نگراني از تداوم بازداشت ابوالفضل عابديني
رنجنامه ای برای روزنامه نگار دربند ابوالفضل عابدینی
هومن اسکندری و ابوالفضل عابدینی بازداشت شدند
بیانیه سازمان جوانان و حزب پان ایرانیست پیرامون وقایع اخیر و سرکوب اعتراضات مردمی
سازمان جوانان حزب پان ایرانیست و کاندیداهای انتخابات